X
تبلیغات
رایتل

حقوق فرهنگیان و مدرک تحصیلی آنها

سه‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1392

 

مهدی بهلولی،روزنامه آرمان،28 بهمن 92

  یکی از موضوع هایی که همواره در میان فرهنگیان،محل پرسش و گفت و گو بوده و در روزهای پایانی دولت دهم هم،به ویژه با میان آمدن "لایحه ی رتبه بندی معلمان"،جان تازه ای گرفت،مساله ی حقوق و دریافتی فرهنگیانی است که مدرک های بالای دانشگاهی - کارشناسی ارشد و دکترا- دارند. اگر بخواهم بدون مقدمه به سراغ مساله بروم  پرسش این چنین می شود که آیا آموزگاری که مدرک کارشناسی ارشد یا دکترا دارد و در دبستان و یا دبیرستان درس می دهد باید حقوقی بیش از آموزگاری بگیرد که همان درس را با مدرک کاردانی یا کارشناسی می دهد؟ شاید پاسخ نخستین،آری باشد و دلیل هم،رسم و آئین سراسر گیتی آورده شود و این که به هر حال آن کسی که درس بیشتری خوانده و زحمت بیشتری کشیده باید حقوق بیشتری هم دریافت کند.

  اما بی گمان،چنین پاسخ هایی را می توان سخت به پرسش گرفت. ناگفته پیداست که هر پدیده ی فراگیری،به ناگزیر درست نمی باشد- گرچه بر خود همین فراگیری ادعایی هم گفت و گوهاست. دو آموزگار ریاضی دبیرستان را در نظر بگیرید،یکی با مدرک کارشناسی ریاضی و یکی با مدرک دکترای ریاضی. آن که دکترای ریاضی دارد در درس های جبر مجرد،آنالیز،توپولوژی،آمار و احتمال پیشرفته،و ... آگاهی های دارد که آن یکی ندارد.  
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

آموزش به زبان مادری نه،آموزش به زبان مادری آری!

دوشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1392


محمدرضا نیک نژاد،روزنامه اعتماد،28 بهمن  92

در تاریخ 26 بهمن ماه جناب آقای "عباس زرگر" وکیل پایه یک دادگستری، در روزنامه اعتماد و در یاداشتی به نام "آموزش به زبان مادری یا آموزش زبان مادری؟" به نقد نوشته ای از بنده،به نام "آموزش به زبان مادری،آری یا نه؟" پرداختند. بخشی از نقد ایشان به جا و البته برآمده از ناروشنی موضوع آموزش (به) زبان مادری بوده و بخش هایی از آن نیز درخورِ پاسخگویی می باشد.

پیش از هر چیز از جناب زرگر به خاطر توجه و پیگیری موضوع و از دست اندرکاران روزنامه ارزشمند اعتماد که با فراهم نمودن بستر مناسب،زمینه گفتگو و نقد چنین جستارهایی را پدید می آورند و به ژرفا بخشی و نهادینه کردن آن یاری می رساند،سپاسگزارم. اما درباره یاداشت مورد گفتگو:

1-       نویسنده در بخشی از نقدش به یاداشت من می نویسد: " ظاهرا نویسنده مقاله نه از روی تعمد و قصد بلکه از سر بی‌توجهی و سهو،میان دو مقوله «آموزش به زبان مادری» و «آموزش زبان مادری» تمایز قایل نشده و با خلط دو مبحث از دولت جدید خواسته بود به وعده‌های انتخاباتی خود در زمینه اقوام پایبند و متعهد باشد." در پاسخ به این خرده می توان گفت که منتقد بی توجه به درونمایه یاداشت من،تنها آنچه را که می خواسته برداشت کرده و رد شده است. در یاداشت بنده به روشنی بر "دوران گذار" برای آموزش هم میهنانی که پیش از دبستان به زبانی به جز فارسی سخن می گویند تاکید شده است. به این معنی که اینجانب با آموزش به زبان مادری تنها در سال های نخست آموزش همراه و همدل است. جناب زرگر!من نیز چون شما بر این باورم که گوناگونی فراوان زبانی و فرهنگی در کشور،حتی "آموزش زبان مادری" را نیز دشوار نموده است، چه برسد به "آموزش به زبان مادری"! اما می پذیرم که در بخش هایی از یاداشتم،آموزش به زبان مادری با آموزش زبان مادری جابجا شده یا در جای درستی قرار نگرفته است. قانون اساسی بر آموزش زبان مادری و ادبیات آن پای فشرده و این کنش نه تنها برای ماندگاری و گسترش خرده فرهنگ های درون مرزهای کشور نیاز است،بلکه حق همه اقوام در سراسر کشور است که با آموزش زبان مادری پاسدار جانمایه های فرهنگی خویش باشند. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

آموزش به زبان مادری یا آموزش زبان مادری؟

دوشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1392

عباس زرگر،وکیل پایه یک دادگستری

روزنامه اعتماد،26 بهمن 92

توضیح: این یاداشت جناب زرگر در روزنامه ی اعتماد است که به نقد یکی از یاداشت های من بنام"آموزش به زبان مادری آری یا نه؟" پرداخته است و پیش از این هم در این صفحه منتشر شده است. این یاداشت را برای آگاهی دوستان در این صفحه بکار می برم.

در روزهای گذشته مقاله‌یی با عنوان «آموزش به زبان مادری؛ آری یا نه؟» در صفحه هفتم روزنامه اعتماد به چاپ رسید.ظاهرا نویسنده مقاله نه از روی تعمد و قصد بلکه از سر بی‌توجهی و سهو، میان دو مقوله «آموزش به زبان مادری» و «آموزش زبان مادری» تمایز قایل نشده و با خلط دو مبحث از دولت جدید خواسته بود به وعده‌های انتخاباتی خود در زمینه اقوام پایبند و متعهد باشد.


در اینجا قصد پاسخگویی به محتوای مباحث ارائه شده در آن مقاله را ندارم چراکه همان گونه که بیان شد بی‌توجهی به تفاوت بنیادین موضوع «آموزش زبان مادری» و «آموزش به زبان مادری» هر نوشته و اظهارنظری را خالی از استدلال و منطق کرده و آن را از هم گسیخته می‌کند و پاسخگویی به آن نیز با همین معضل روبه‌رو خواهد شد.

هدف تنها تذکری است در این باب که «آموزش زبان مادری» و فقط و فقط «آموزش زبان مادری» آن چیزی است که در قانون اساسی به آن اشاره شده است و «آموزش به زبان مادری» مقوله‌یی است دیگر!

اینکه قانون اساسی آموزش زبان مادری را در کنار زبان فارسی جایز شمرده است، به هیچ وجه متضمن این بحث نیست که آموزش به زبان مادری هم پذیرفته و قانونی است. جدا از آنکه آموزش زبان مادری خود مقدمه‌های بسیار مهم‌تر و بنیادین‌تری دارد و یکی از آنها عبارت است از شناخت این زبان‌ها، تقسیم‌بندی و گزینش یک گویش یا زبان جهت آموزش که هیچ کدام اینها تا به حال متحقق نشده است و بدون توجه به اینها پرداختن به آموزش زبان‌های مادری در عمل با مشکلات و معضلات پیچیده و قومیتی مواجه خواهد شد و تنها در حد شعار و وعده‌های انتخاباتی باقی خواهد ماند. به عنوان مثال هم‌اکنون زبان کردی در سه گویش گسترده سورانی، کرمانجی و اورامی در کشور ما تکلم می‌شود البته در لهجه‌های مختلف، تفاوت این سه گویش به گونه‌یی است که گاه متکلمان این گویش‌ها نمی‌توانند زبان یکدیگر را فهم کنند و برای گفت‌وگو از زبان فارسی استفاده می‌کنند. گاه مردم یک روستا و قریه از یک گویش استفاده می‌کنند و درست چند کیلومتر بالاتر اهالی روستای دیگر به گویشی دیگر. 

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

نامه سرگشاده کانون صنفی معلمان ایران به وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم

یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1392

به نام خداوند جان و خرد

 

نامه سرگشاده کانون صنفی معلمان ایران به وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم

 

آشفتگی شاید کوتاهترین، رساترین و البته مودبانه ترین واژه ای باشد که به یاری آن بتوان شرایط به جا مانده از دولت نهم و دهم را توصیف نمود. به ویژه دولت دهم و وزیر آموزش و پرورش اش،که چشم ها را بر واقعیت ها و گوش ها را بر سخنان پژوهش گران و کنش گران منتقد بسته بود و دن کیشوت وار برنامه های کارشناسی نشده و شتاب زده ی خود را به پیش می برد و برای پیروزی های خیالی خود کارت تبریک و تشکر صادر می نمود. در چنین شرایطی،اگر چه امید به تغییر گفتمان تسلط یافته بر آموزش و پرورش کشور را از دولت یازدهم نداشته و نداریم،اما انتظار زیادی هم نیست که شاهد پی گیری روندهای نادرست گذشته نباشیم.

جناب آقای علی اصغر فانی،وزیر محترم آموزش و پرورش

 شما خود نیک می دانید که آموزش و پرورش کشور ما سال هاست از کاستی های فراوان در رنج است. از دورماندنش از تحولات اندیشگی در جهان گرفته تا بیگانگی با نیازهای درونی جامعه ایرانی ، کنکور زدگی آموزش، کسری مزمن بودجه، شکاف فزاینده میان حقوق معلمان با سایر حقوق بگیران دولت و از آن بالاتر شکاف دهشتناک با میانگین درآمدی برخی اقشار برگزیده.  
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

می خواهم معلم بمانم

شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392

محمدرضا نیک نژاد

ص آخر روزنامه شهروند،26  بهمن 92

پیش کش به محمد قاضی زاده و همه دانش آموزان افغانم.

در دفتر دبیران نشسته بودم که معاون گفت:آقایی با شما کار دارد. جوانی ریزنقش را دیدم که از سرما کلاه مشکی اش را تا مرز ابروانش پایین کشیده بود و با دیدنم جلو پرید و دستم را بوسید! شرمگین دستم را باشتاب کشیدم و چهره اش را بوسیدم. هنوز نشناخته بودمش. کمی که خیره شدم،ذهن آشفته ام پاسخ اش را یافت. او محمد است،"محمد قاضی زاده" دانش آموز خوبِ دوم و سوم ریاضی فیزیک. چند سال پیش در همین دبیرستان درس می خواند و از دانش آموزان با اخلاق و درس خوان بود. با پشتکار و انگیزه در دانشگاه پذیرفته شد. اما پس از اندک زمانی اخراج شد! چرا که محمد افغان بود! بخاطر تابعیت اش نمی توانست در دانشگاه های ایران درس بخواند،اگر هم می توانست هزینه ها سرسام آور بود. از این رو محمد وادار به ترک ایران و پدر و مادرش شد و به هرات رفت. اکنون در دانشگاهِ دولتی هرات در رشته ای بنام ریاضی فیزیک درس می خواند. او  با ویزای زیارتی یک ماهه به ایران آمده و چند روزی را به دیدار پدر و مادرش در تهران می گذراند و پس از آن،باز هم هرات و درس و دانشگاه و تنهایی! اما دوری و تنهایی از مهر و معرفت او نکاسته بود. در دوران معلمی ام شماری دانش آموزِ افغان داشته ام. بی گمان آرامترین،مهربان ترین،بی دردسرترین و ... دانش آموزان کلاسم بوده اند و هستند. بارها دیده ام که بچه های افغان مورد آزار همکلاسی های خویش قرار می گیرند و شوربختانه نگاه جامعه در این زمینه در مدرسه ها هم بازتاب یافته و با توجه به ساختار اجتماعی- حقوقی کشور در برابر زیرپا گذاری حقوق انسانی و شهروندیشان بسیار آسیب پذیر و ناتوانند. 

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

معلم تاریخ وبامی که دو هوا دارد

شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392

عزت اله مهدوی،روزنامه اعتماد،26 بهمن 92

 اصلاً خیال نکنید که معلم تاریخ از دیدن دو فیش حقوقی در یک وزارت خانه (یعنی آموزش وپرورش)،که اعداد وارقام متفاوت دارند،ناراحت می شود.اصلاً خیال نکنید از اینکه توزیع امکانات رفاهی جنبی در این وزارت خانه چند جور است ، دلگیر می شود.نه اینطور نیست. منِ معلم قانع شده ام که بر اساس هزار ویک دلیل باید این چنین باشد.یک دلیل ساده آن این است که متخصص دفتر نشین اداری وستادی از ساعت هفت ونیم ،نمی دانم شاید زودتر ،در محل کارش باید حاضر باشد.با حواس جمع هزارو یک برنامۀ تعریف شده وتعریف نشده را باید به انجام برساند ،به صدها شرح وظائف تعریف نشده وتعریف شده رسیدگی کند. لابد اگر چنین فعالیت شگرفی در کار نبود که من سر ماه به ماه  اینقدر دقیق حقوق وپس از آن فیش حقوقی را دریافت نمی کردم.اگر چنین نبود این وزارت خانه عریض وطویل به این دقت وظرافت به انجام امور محوله اش که مشغول نبود.راستی اگر چنین نبود این همه تحول در آموزش وپرورش چگونه صورت می پذیرفت؟ 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

نامه ای به وزیر آموزش و پرورش

جمعه 25 بهمن‌ماه سال 1392

 

نامه ای از چین و ماچینِ ایران برای دکتر فانی ، وزیر محترم آموزش و پرورش

در دولت تدبیر و امید


غلامرضا شمسی.معلم زبان و ادبیات فارسی منطقه ی اشترینان،استان لرستان.بهمن1392


جناب وزیر، سلام

     


      انسان، این متناقض نمای خوش اندام که از یک سو با خلافت الهی ،سر به آسمان ها می ساید و شگفتا که در چرخه ی آفرینش پایین تر از موجودات دیگر قرار دارد ، این دُردانه ای که گاه همراز با جبرئیل سر در گوش عقول عشره غواصّیِ حقایق می کند و گاه در دامگه حوادث، هم سیمایِ ابلیس می شود.در زندگانیِ اندک شمارش به کردار یا پنداری می نازد که در برابر سرمایه ی زیستن به کف آورده باشد و توشه ی آن سری اش محسوب گردد. نگارنده ی این مرقومه نیز سرش خوش است که در گوشه ای از این سرزمینِ نور و حکمت ، به تدریس فرهنگ و زبان مادری فرزندانش اشتغال دارد و در این چند روزه ی کارِ کم حاصل خویش،نه از کیسه ی هیچ جناحی خورده است و نه از جیب هیچ بچه ای برده است و سرفراز بدان است که از زبان این نوگُُلانی که سرمای زمستان ،چهره های شان را تا رسیدن به گرمای مدرسه می نوازد وبوی دودِ لباس هایشان صداقت و سرما را به ارمغان می آرَد و از زبان معلمانی که در عین ِ راست قامتی،خمیده یِ بی مهری ها و گمگشته ی کویِ بی نشانی هایند؛ سخنی هر چند مختصر بیان نماید که ناگزیر از اشارتی مجمَل به احوال دولت های پیشین است. دولت اصلاحات ،گرچه ادعایِ همسفرگی با ازمابهتران  نداشت و در اداره ی امور از پاره ای خِلَل رنج می برد اما با تلاش در انتصاب برخی افراد خوش نام و ترغیب معلمان به دانش آموزی و ترفیع برخی امور مالی، بارقه های امید را در دل های آنان روشن می ساخت تا با دولتی که نمی دانم چه بنامم همه ی آن دل گرمی ها به دل سردی تبدیل شود و انتظار برای رفتنش به طول انجامد. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

رسول بداقی چیست؟

جمعه 25 بهمن‌ماه سال 1392


روز سه شنبه 22 بهمن ساعت 16، با همراهی تنی چند از عضو های کانون صنفی معلمان ایران،برای دیدار با خانواده ی رسول بداقی - معلم در بند - به خانه ایشان رفتیم. برای این دیدار از پیش نوشته ای تهیه شده بود تا در خانه ی او و در برابر همسر و سه فرزندش خوانده شود. با امید به آزادی ایشان و همه ی دوستان دربند،این نوشته را با هم می خوانیم.

رسول بداقی چیست؟

رسول بداقی،یک نشان است. چه و چه چیزی را؟ این که در جامعه کنونی ایران،اگر بخواهی به دور از هر ملاحظه ای،بر سخن خویش پای فشاری،بی گمان،یکی از پیه هایی که باید بر تن بمالی،زندان است. بداقی،یادآور است. چه چیزی را؟ در جامعه کنونی ایران،هنوز هم،حق خواهی بی کم و کاست،جرم است و گام نهادن در این راه،سخت بلاخیز است و "بد" پیامد. بداقی،یک هشدار است. از این که پاک به دامان قدرت نیفتی و دل به شعارهای دل فریب نبندی،و اگر نمی توانی،تا انتها بر سر سخن و راه و اندیشه ی خویش بمانی،دست کم غرق در دریای قدرت نشوی. بداقی،البته نه به تنهایی که به همراه خانواده ی کوچک و مظلوم خویش،یک خبر است. خبر از آنچه که باید از درد و رنج و سختی ها بکشی،تا نشان و پیام و هشدار راستین ایران کنونی باشی و بگردی.

اما آن هنگام که پس از سال ها یارِ خویش را در"ابن سینا" و در کنار خویش یافتیم،دیدیم که بالِ همه نشانه ها و یادآوری ها و هشدار ها و دلتنگی هامان را به تختِ سیاهی ها و زشتی ها بسته اند! گویا می دانند که این پیام آور- رسول- پرنده ا ی نیست که بتوان بی زنجیر بر زمین نگهش داشت. پرنده ای که تن پوش آبی بر تنش پوشانده بودند و بی گمان،آسمان برای تن پوشش بسیار تنگ است. او به ما امید می داد و در راه رفته به استواریمان می خواند و در همگامی با بامداد بزرگ می گفت:

نه!

هرگز شب را باور نکردم

چرا که

        در فراسوهای دهلیزش

به امیدِ دریچه یی

                    دلبسته بودم.

در فرایندی وارونه،سیاه دلانِ در بند کننده اش را  می خواند که:

شکوهی در جان ام تنوره می کشد

گویی از پاک ترین هوای کوهستانی

لبالب

    قدحی در کشیده ام.

در فرصت میان ستاره ها

شیلنگ انداز   

رقصی می کنم –

"دیوانه"

به تماشای من بیا!

و ما با خود می اندیشیم که او چقدر شکوهمند و بزرگ است.               

 بداقی،بی گمان در این بزرگی و شکوه،میان فرهنگیان،تنها نیست. باقری،داوری،مومنی و ... هم هستند که بایستی هر کدام را جدا اندیشید و آموخت.

کیفیت آموزشی و سویه های فراموش شده

پنج‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1392

مهدی بهلولی،روزنامه آرمان،23 بهمن 92

 کیفیت در آموزش و پرورش و یا آموزش و پرورش کیفی،مساله ای است چالش برانگیز،هم در تعریف و شاخص ها،و هم در راه و روش های دست یابی،و البته موضوعی که بسیار به آن پرداخته می شود. مسآله ای هم نیست که تنها محدود به آموزش و پرورش ایران باشد،بلکه در بسیاری از کشورهای جهان،به ویژه کشورهایی که در پی بهسازی و بازسازی های آموزشی اند،محل بحث و گفت و گوست. در میان دست اندرکاران آموزش و پرورش هم،کیفیت آموزشی و بهبود آن،یکی از دغدغه های همیشگی است. از این رو می بینیم که هر از چندی،یکی از فرادستان آموزش و پرورش کشور،به مسآله کیفیت آموزشی و کیفیت بخشی به آموزش و پرورش می پردازد.

 در یکی از واپسین سخنان،علی زرافشان،معاون متوسطه وزیر آموزش و پرورش،به نیاز به یک برنامه ی عملی اشاره نموده که برای بهبود کیفیت آموزش و پرورش در ایران،به آن نیازمندیم.  
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

آموزش به زبان مادری کلید خورد

چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1392

گزارش،روزنامه ی آرمان،23 بهمن 92

بنفشه رنجی: حق آموزش به زبان مادری، در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق‌بشری مثل منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد تاکید قرار گرفته است. اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم بر حق تحصیل به زبان مادری در مدارس تاکید دارد. پیش‌تر، حسن روحانی در نطق‌های انتخاباتی خود بر اجرایی‌شدن اصل پانزدهم قانون اساسی تاکید کرد و گفت: این جمله را برای این نمی‌گویم که به من رای بدهید. به این دلیل می‌گویم که در بیانیه اقوام و مذاهب بر آن تاکید کرده‌ام و بخشی از برنامه دولت تدبیر و امید است. پس از آغاز به کار دولت یازدهم، دستیار ویژه رئیس‌جمهوری در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی از تدوین برنامه ای برای تدریس به زبان مادری در میان اقوام خبر داد. به گفته علی یونسی تدریس به زبان مادری از جمله برنامه‌های آموزش و پرورش دولت یازدهم است و آموزش و پرورش، زبان اقوام را تا مقطعی که لازم باشد برایشان تدوین می‌کند. همچنین علی‌اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش و علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز از اجرایی شدن اصل 15 قانون اساسی حمایت کردند. اما چندی نگذشت که موج انتقادات علیه اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی از سوی برخی نمایندگان مجلس و اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی بالا گرفت. مخالفان می‌گویند تدریس زبان مادری تهدیدی جدی برای همگرایی ملی و توطئه‌ای برای کمرنگ کردن زبان فارسی است. آنها ضمن معیار دانستن زبان فارسی، آموزش زبان مادری را اقدامی خطرناک می‌دانند که ایده آن از کشورهای خارجی وارد ایران شده است. از طرفی دیگر، موافقان معتقدند مرکزگرایی و اجرایی نکردن اصل پانزدهم قانون اساسی، کوشش برای تک فرهنگ سازی در جامعه چند فرهنگی است. با وجود حمایت وزرای دولت روحانی از این برنامه، اما تا به حال هیچ طرح اجرایی برای آموزش زبان مادری ارائه نشده است و خبری از آغاز اجرایی کردن اصل 15 قانون اساسی در مدارس مناطق مختلف نیست، تنها روز گذشته (سه‌شنبه) رئیس گروه پیش‌دبستانی آموزش و پرورش درباره نحوه آموزش در پیش‌دبستانی‌های مناطق دوزبانه توضیحی مختصر داد. 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
   1       2       3       4    >>