X
تبلیغات
رایتل

آموزش و پرورش، امکانات و درآمدها

سه‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد، روزنامه جهان صنعت، 23 تیرماه 94

استخر شهرداری پر بود. همراه پسرم به استخر کناری اش که برای آموزش و پرورش بود، رفتیم. بهای بلیت به ازای هر نفر از نه شب تا سحر 12 هزار تومان! بود. گفتم این استخر بغلی که مالِ شهرداری است و کیفیت بهتری هم دارد 8 هزار تومان می گیرد! گفت این جا خصوصی است. گفتم این استخر مالِ آموزش و پرورش است. مگر آن که آن را فروخته باشد!؟ گفت نفروخته و روزها در دست آموزش و پرورش است و شب ها اجاره داده شده است. گفتم خب! من معلمم چه قدر تخفیف می دهید؟ گفت روزها که استخر در دست آموزش و پرورش است، تخفیف هست، اکنون خصوصی است. به ناچار رفتیم و هم کیفیت بد را تحمل کردیم و هم برخورد بد را!

در زمان وزارت حاجی بابایی، بخشنامه ای صادر شد که در آن فرهنگیان می توانستند با ارائه کارت شناسایی، بدون پرداخت پول یا با پرداختی اندک، از استخرهای آموزش و پرورش بهره ببرند. این برنامه گرچه چندان به کام فرهنگیان خوش نیامد اما آنها را وارد فرایندی کرد که کارمندان دیگر نهادها و سازمان های دولتی، سال ها از آن بهره می بردند. این بخشنامه البته خوردن یک وعده ناهار یا شام در خانه های معلم در هنگام سفر و یا تخفیفی درخور  به ازای بهره گیری از مدرسه ها در هنگام سفر و .... را نیز در بر می گرفت. با تغییر دولت و آشفته بازار بودجه و اعتراض های پنهان و آشکار فرهنگیان، گویا این بخشنامه ها به آرامی از اعتبار افتاد و بهره گیری از آنها کم کم رنگ باخت.

حاجی بابایی در یکی از گفتگوهایش در دوران وزارت گفته بود " در حال حاضر 116 استخر در کشور داریم و 40 تا 50 استخر دیگر نیز در دست احداث است و تا دو سه سال آینده تعداد استخرهای آموزش و پرورش در کشور به 400 استخر خواهد رسید."( خبرگزاری ایسنا، 9 بهمن ماه 89) نمی دانم تا چه اندازه این سخن درست بوده و اکنون سرنوشت این 400 استخر به کجا رسیده است اما در دولت یازدهم استخرها به چه شیوه هایی به فرهنگیان خدمت رسانی می کنند؟ آیا در این دوران باز هم بخشنامه های گذشته درباره بهره گیری از استخرها پا برجاست؟ چرا آموزش و پرورش به گونه ای سازمان یافته و درست بر این گونه مکان ها پایشی ندارد که شوربختانه در حالی که فرهنگیان از این امکانات بی بهره اند، سال به سال از کیفیت استخرها و سالن های ورزشی و اردوگاه های دانش آموزی و خانه های معلم و .... کاسته شده و کسی هم پاسخگوی چنین روندی نیست!؟ کارمندان بسیاری از نهادها از امکاناتی این چنینی بهره می برند و اگر هم این امکانات موجود نباشد با بن های تخفیف از امکانات دیگر سازمان های دولتی بهره می گیرند، اما فرهنگیان هرگز!

نکته دیگر این که هرگاه بحث تبعیض در میان فرهنگیان و دیگر کارمندان دولت مطرح می شود، کاربدستان آموزشی و دولتی تفاوت دریافت دستمزد و یا مزایا را وابسته به درآمدهای وزارتخانه های دیگر می خوانند و آن را ناشی از بودجه دولتی نمی دانند. برای نمونه وزات نفت چون مهمترین وزارتخانه در کشور و سرچشمه درآمدهای ملی است حق دارد که کارمندان خویش را با یاری از بخشی از درآمد وزارتخانه خویش پشتیبانی نماید. اما چون وزارتخانه آموزش و پرورش درآمدزا نیست و مصرفی است امکان فراهم کردن چنین مزایایی را ندارد! از این زاویه می توان پرسید که درآمدهایی که از استخرها و اجاره آنها، سالن های ورزشی، اردوگاه های دانش آموزی، خانه های معلم و زائر سراهای پر شمار در شهرهای زیارتی و .... بدست می آید در کجا هزینه می شود؟ 5/98 درصد بودجه آموزش و پرورش صرف دستمزدها می شود. اما این درآمدها که برای برخی از کارمندان کشور کارساز است، برای فرهنگیان کجا و چگونه هزینه می شود؟

بی گمان آموزش و پرورش با کمبود فزاینده ی بودجه روبرو است اما درآمدهایی هم در کنار این کمبودها وجود دارد. بهتر نیست اندازه این درآمدها و محل مصرف آنها یک بار برای همیشه روشن گردد تا با شفاف سازی آنها و میزان این امکانات، شاید گره ای از بی شمار گره های اقتصادی فرهنگیان و آموزش و پرورش گشود شود؟       

http://jahanesanat.ir/?newsid=21547

اندیشیدن چیستی و ضرورت آن

یکشنبه 21 تیر‌ماه سال 1394

عزت‌اله مهدوی، بخش طرح نو روزنامه شهروند، 20 تیرماه 94

روزی اینشتین گفته بود: «تمام دانش بشری چیزی بیش از یک تزکیه و پالایش همه‌روزه اندیشه نیست.» در عمق این عبارت، دو نکته اساسی نهفته است. انسان موجودی است که به همه‌چیز می‌اندیشد و البته گستره چنین فعالیتی آن‌قدر وسیع و پردامنه است که برای قرار گرفتن در یک مدار صحیح و متکامل باید دایما در کار تصحیح و پالایش اندیشه‌های خود باشد. به این لحاظ اندیشیدن نه‌تنها وجهی از ماهیت انسانی شمرده می‌شود بلکه به‌عنوان یک مهارت باید توسعه یابد. این مسأله زمانی ضرورت پیدا می‌کند که برای ما مسجل می‌شود که روش زندگی ما انسان‌ها بستگی به شیوه تفکر‌مان دارد. البته اندیشیدن به‌عنوان یک ویژگی و فعالیت در معرض آفتی قرار دارد که از آن به «توهم‌دانش» یا «دام‌هوش» نام می‌برند. ممکن است کسی خیال کند که می‌داند یا حتی گمان برَد که به انجام کاری تواناست، او در این لحظه در دام دانسته‌های خود گرفتار می‌شود و راه را  بر اندیشیدن خود می‌بندد. اندیشنده باید از یک صفت موثر نیز برخوردار باشد و آن «خودانتقادی» است. اما نه به طریقی که رایج است و آن پیشقدم شدن برای مسدود کردن راه و ایجاد مفری برای گریختن و بی‌اثرکردن انتقاد دیگران از خود. از طرف دیگر، اندیشه و آزادی مقوم یکدیگرند و یکی بدون دیگری معنا ندارد.
جا دارد بپرسیم اندیشیدن چیست؟ در عبارات بالا از اندیشیدن به‌عنوان یک فعالیت سخن گفتیم، فعالیتی که در ذهن انسان به‌وسیله مغز و مجموعه سلسله اعصاب، همراه با فعل و انفعالاتی در سایر قسمت‌های بدن صورت می‌پذیرد که البته ایده تحویل آن به فعالیتی فیزیکی- شیمیایی، مورد قبول صاحب‌نظران نیست. به‌عبارت دیگر اندیشیدن در انسان متضمن فعالیتی دامنه‌دار در ساحت‌های مختلف احساسی، منطقی و عاطفی است.
سقراط در دفاعیه خود، از خیر بزرگی سخن می‌گوید که فعالیت فکری‌اش نصیب شهروندان کرده، این خیر بزرگ، سنت پرسشگری و بررسی و تجزیه و تحلیل است. پذیرفتن بره‌وار و تسلیم بی‌چون و چرا شدن را برازنده همشهریانش نمی‌داند. اندیشیدن به‌زعم سقراط، نوعی بررسیدن و کاوش و کنکاش در امور جاری زندگی است. نوعی عادت‌نکردن به وضع موجود است. انسان امروز با موجی از اندیشه‌ها مواجه است که بی‌شک فهم آنها یک ضرورت است و یک دستمایه برای فعالیت سازنده فکری. اما وظیفه اصلی او اندیشیدن است. طرح سوالات بنیادینی است که همچون قطب‌نمایی کارآمد اندیشیدن را در مسیر صحیح خود نگه‌دارد.
اندیشیدن در سطوح مختلفی تحقق می‌یابد، از تلاش برای حل یک مسأله ساده که در زندگی روزمره با آن مواجه می‌شویم تا پیچیده‌ترین مسائل اجتماع بشری. گاهی این کار با عبور از مرز زمان و مکان فعلی است و با عبور از گستره‌هایی ادامه می‌یابد که  به قلمرو علمی- تخیلی منسوب می‌شود. طی‌کردن مرزهایی است که ممکن‌های مردم هر زمانی را تشکیل می‌دهند و واردشدن به‌گستره‌های ناممکن هر دوره. به این لحاظ اندیشیدن یک هنر محسوب می‌شود و اندیشمند یک هنرمند.
«جان دیویی» در آثار خود از چیزی به نام «تفکر عمیق» نام می‌برد. تفکر عمیق فرآیندی است که در آن دلایل و پیامدهای یک اعتقاد یا حوزه ناقصی از یک دانش بررسی یا مسأله‌ای حل می‌شود. اگر زندگی یک جریان مستمر حل مسأله است و ما در زمینه‌های مختلف که با مشکلاتی مواجه می‌شویم، به موانعی برمی‌خوریم، پرسشی برایمان مطرح می‌شود که ما را در تنگنایی قرار می‌دهد، دچار سردرگمی، ابهام و تردید می‌شویم، تفکر عمیق خود‌نمایی می‌کند و در این هنگام است که نیاز به نوعی طرح‌ریزی، تفسیر یا قضاوت پیدا می‌کنیم و در پی دلایل و علت‌ها می‌رویم. این فعالیت جریان سیال اندیشیدن است.
اگر بپذیریم که تکامل فرهنگ، ادبیات، دانش و فناوری از نتایج اندیشیدن است، باید این فعالیت را به‌عنوان یک ضرورت سرلوحه همه تعالیم خود قرار بدهیم.
قرن سوم تا پنجم هجری قمری دوران طلایی ایرانی- اسلامی است. در این دوره بسیاری از پزشکان، داروسازان، مهندسان، منجمان، شیمیدان‌ها، طبیعیدان‌ها، جغرافیدان‌ها، مورخان، شعراء، موسیقیدان‌ها و... ظهور کردند. بسیار طبیعی و موجه است که دانشمند بزرگی همچون ابن سینا وقتی می‌خواهد کتابی درباره معراج
پیامبر اسلام(ص) بنویسد سخن خود را با این حدیث شریف شروع می‌کند: «ای علی مردمان در کثرت عبادت رنج برند، تو در ادراک معقول رنج ببر تا بر همه سبقت گیری».
تفکر و زندگی  انسانی را نمی‌توان از هم جدا کرد همان‌طور که مدنیت و شهروندی را از اندیشیدن. هر شهروند بایستی یک اندیشنده باشد تا در حرکت‌رو به جلوی جامعه سهمی داشته باشد و برای عبور از بدویت و جهالت و خشونت باید در فراخنای اندیشه و تفکر آزاد و سازنده سلوک کند.

http://shahrvand-newspaper.ir/News/Main/36935/اندیشیدن-چیستی-و-ضرورت-آن

درصد قبولی، الیناسیون آموزشی!

شنبه 20 تیر‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد، ص آخر روزنامه شهروند،20 تیرماه 94

 تماس گرفتم. گفت : بفرما! خود را معرفی کردم. بر خلاف همیشه به سردی گفت، بفرما! گفتم اگر مدرسه اید، دیداری تازه کنیم. باز به سردی گفت: هستم. شگفت زده بودم. توجیه می کردم. سرش شلوغ است! بیماری کم حوصله اش کرده و یا ... در مدرسه و در میانه راهرو دیدمش. مانند همیشه با خنده، پیش رفتم و خود را به آغوشش نزدیک کردم. نخست خود را پس کشید! با ناخشنودی چهره اش را به چهره ام چسباند و به سرعت از کنارم گذشت. یعنی آنچنان از من دلگیر است، که حتی حرمت ده سال همکاری و کنارش بودن و کنارم بودن را یک جا به سویی نهاده و این گونه برخورد می کند!؟ به دفترش بازگشت و گله هایش را آغاز: لیست نمره های نهایی آمده است. درصد قبولی شما کم است. باید برایش اندیشید و راهی پیدا کرد. از این رو شاید جابجایی هایی انجام گیرد. غافلگیر شده بودم. جابجایی درس ها و حتی رفتن از مدرسه برایم مهم نبود. اما برخورد سردش سخت آزرده ام کرده بود. می خواستم بگویم شما که از گرفتاری های من در سال گذشته با خبرید. بچه های ورودی شما امسال چگونه بوده و با چه سنجه ای به مدرسه وارد شده اند؟ آزمون فیزیک امسال متفاوت بود. آیا از دو کلاس نزدیک 40 نفره، انتظاری بیش از این داشتید!؟ افت آموزشی تنها برای من و دانش آموزان این مدرسه نیست و ... اما برخوردش گیج و منگم کرده بود!

دکتر شریعتی در مجموعه اسلام شناسی، جستاری دارد به نام " الیناسیون" . الیناسیون یعنی از "خود بیگانگی". شریعتی می گوید: " الیناسیون این اصل را مطرح می کند که در شرایطی، انسان به گونه ای بیمار می شود که "خود" را گم می کند، شخصیت و هویت واقعی و طبیعی خود را می بازد و این حالت معلول رسوخ و حلول یک شخصیت یا هویت غیر انسانی در انسان است."  او عامل هایی مانند مذهب خرافی و انحرافی، ماشینیسم، تکنوکراسی و بروکراسی، هدف، عشق و ایمان و ... را، برخی از الینه کنندگان می داند. برای نمونه درباره الینه ی "هدف" می گوید"من، بعنوان راننده ای که پشت فرمان نشسته ام و دارم رانندگی می کنم، خودم را احساس نمی کنم. فقط و فقط خطر و تصادف و علامت راهنمایی و ترمز و دنده و گاز و فرمان را می فهمم و در کار و هدفم غرق و بیخودم."

 امروز  بالا بودن درصد قبولی، هدف مدیران آموزشی به شمار می آید و معلم خوب و مدیر خوب، کسی است که بالاترین نمره ها و بیشترین درصد قبولی را به فرادستان خویش ارائه نمایند. فرادستان، معلم را در چارچوب نمره و درصد قبولی می بینند و توانایی های اخلاقی و پرورشی معلم نادیده گرفته شده و به عنوان ماشین نمره دهی و پر کردن لیست های درخشان! به شمار می آید. می توان این بیماری آموزش را نوعی الینه شدن به شمار آورد. آیا الیناسیون بیش از خالی شدن هویت انسان از دیگر ویژگی ها و جایگزینی چیزی حاشیه ای در اوست!؟ معلمانی که درصد قبولی خوبی ارائه دهند با همه کاستی هایشان، در ارزیابی پایانی، بهترین ها به شمار می آیند و معلمانی که درصد قبولی خوبی نداشته باشند با همه ویژگی های معلمی و انسانی، معلمی ناتوان شمرده می شوند. شاید تحلیلم آسمان و ریسمان را به یاد آورد، اما هر چه هست برآمده از دردی است که سال ها توانایی و ویژگی ها و اخلاق را نادیده می گیرد و انسان را در چارچوب های کار و شغل و درصد قبولی و نمره و پول و دم برنیاوردن و .... می بیند. امروز خسته تر از هر زمانی، می خواهم زودتر از این آموزش بگریزم و کنجی بروم و سال های پایانی عمر را بر ساختار الینه شده  آموزش و پرورش بگریم. نمی دانم شاید هم بخندم!     

http://shahrvand-newspaper.ir/News/Main/36980/درصد-قبولی،-الیناسیون-آموزشی!

آموزش و پرورش، تعدیل یا ترمیم نیرو!

شنبه 20 تیر‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد، روزنامه فرهیختگان، 16 تیرماه 94

( این یاداشت با حذف بخش هایی از آن در روزنامه به چاپ رسید)

 تعدیل نیرو، برنامه ای است که وزیر آموزش و پرورش با تیم همراه به شدت پیگیری می کند. دولت هم به دلیل های گوناگون با آن همراهی کرده و گویا بخش هایی از آن در حال اجراست. بنابر آمارهایی که از کاربدستان آموزشی کشور شنیده شده است، در سال آموزشی گذشته نزدیک سی هزار تن از نیروها بازنشسته شده یا می شوند. در همین زمان پنج هزار تن، از راه برگزاری آزمون و یا دانشجویان دانشگاه فرهنگیان به نیروهای آموزشی افزوده می شود. با این کار و با پیش بینی تیم وزارتخانه، در مدت ده سال 250 هزار تن از نیروهای آموزش و پرورش کاسته می شود و گویا با این کار بخش هایی از کمبود همیشگی بودجه جبران خواهد شد.

اما تعدیل نیرو با این رویکرد از زاویه های گوناگون می تواند دردسر ساز باشد.

  1.  درباره این روش ناسنجیده ی تعدیل، بارها کنشگران صنفی و کارشناسان آموزشی به کاربدستان و مدیران ارشد آموزش و پرورش هشدار داده اند. پایه این برنامه سخنان وزیر درباره نسبت نیروهای آموزشی به شمار دانش آموز است. به باور کاربدستان آموزشی نسبت آموزگاران به دانش آموزان، یک به یازده است که از تقسیم ساده انگارانه ی! شمار کل کارمندان آموزش و پرورش به شمار دانش آموزان بدست آمده است. نخست آن که به گفته خود کاربدستان آموزشی نزدیک 35 درصد کارمندان آموزش و پرورش، نیروهای ستادی مانند مدیر، معاون، دفتر دار، مشاور، خدمتگذار و کارمندان ادارات شهرستان ها و استان ها و وزارتخانه هستند و در کل معلم به شمار نمی آیند. بنابراین از پایه، این نسبت دارای خطای آشکاری در محاسبه است. دوم آن که تا آنجا که نگارنده با 24 سال معلمی دیده است، همواره در بسیاری از نقاط کشور با کمبود نیروی آموزشی روبرو بوده ایم و بهترین نشانه ی آن شمار فراوان ساعت های حق التدریس و اضافه کارهای آموزشی است. پس نه تنها معلم، زیاد نداریم بلکه با کمبود آن نیز روبرو ایم. از دیگر سو سال هاست که در مدرسه های شهرهای متوسط، بزرگ و کلان شهرها بسیاری از گرفتاری های آموزشی و پرورشی برآمده از کمبود نیروهای ستادی و پشتیبانی درون مدرسه هاست. بر کارشناسان و فرهنگیان در این گونه شهرها پوشیده نیست که در وضع کنونی در بسیاری از مدرسه با کمبود نیروهایی مانند معاون و مشاور روبرو هستیم و کاهش این نیروها بیش از این می تواند آسیب های جبران ناپذیری مانند عدم رسیدگی درست به دانش آموزان و مسائل تربیتی و آموزشی آنها در این مناطق وارد نماید. پس امکان کاهش این نیروها نیز وجود ندارد.     

  2. از سوی دیگر کاهش نیروهای آموزشی سر راست فشار بر آموزگار و دانش آموز در کلاس را افزایش داده و سبب فشردگی بیش از اندازه دانش آموزان می شود. گرچه در مناطق روستایی آمار دانش آموزان پایین بوده و بنابراین کلاس ها خلوتند، اما در دهه های گذشته رشد شهرنشینی سبب فشردگی جمعیت در شهرها شده است و این رشد سر راست بر آمار دانش آموزان کلاس کارگر افتاده است. گمانی نیست که بالا رفتن شمار دانش آموزان، افزون بر افزایش تنش میان آموزگار و دانش آموز و بروز رفتارهای نادرست از سوی آنها خواهد شد، زمینه بروز خشونت میان شان را نیز فراهم می کند و سبب افت آموزشی و پایین آمدن کیفیت نیز می گردد.  یکی از شعارهای وزیر و تیم همراه از آغاز تاکنون کیفیت بخشی آموزشی است. بی گمان کیفیت بخشی آموزشی از رهگذر این گونه تعدیل نیرو نمی گذرد و این روش می تواند بیش از پیش و بیشتر از گذشته افت آموزشی در مدرسه ها را دامن بزند. از این زاویه و با توجه به شمار دانش آموزان کشور و کلاس های بیش از 45 نفری دبستانی در برخی مناطق و بیش از 35 نفری در دو دوره متوسط اول و دوم در بسیاری از شهرها، آموزش و پرورش نیازمند ترمیم نیرو از راه  استخدام های تازه و افزایش نیروهای آموزشی است. امیدوارم در شرایط پس از استیضاح و آرامش پس از آن، کاربدستان آموزشی بیش از گذشته برنامه ها را نه از دید صرفه جویی های اقتصادی! که از زاویه آموزش های نوین و پیامدهای آموزشی و پرورشی شان ارزیابی کرده و مورد پژوهش قرار دهند.    

  http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/1704/13/40612/0

آموزش پولی و تیغ نگاه التماس گونه فرزند!

شنبه 13 تیر‌ماه سال 1394

(این یاداشت با نام "تیغِ نگاهِ التماس گونه فرزند!" در روزنامه به چاپ رسید)

محمدرضا نیک نژاد، ص آخر روزنامه شهروند، 13 تیرماه 94

  1. گفت : 31 شهریور برای کلاس اولی ها جشن شکوفه ها برگزار می شود. این جشن هزینه دارد. گقتم در خدمتم. گفت پس 50 هزار تومان! پرداخت نمایید تا فرزندتان را به جشن دعوت کنیم. گفتم 50 هزار تومان! مگر می خواهید عروسی بگیرید!؟ خندید و گفت : فقط گروه موسیقی اش کلی پول می گیرد و شیرینی اش می شود .... خشکم زده بود. از سویی پسرم سرزنش آمیز و التماس کنان به من خیره شده بود و از دیگر سو، 50 هزار تومان، افزون بر این که پول زور بود، پرداخت اش برایم کمی سخت می نمود. چاره ای میانه برگزیدم و گفتم : چشم! الان پول همراه ندارم. می آورم خدمتتان!

  2. دفتر دارِ رو به بازنشستگی دبیرستانمان بود. به سوئد مهاجرت کرد. دخترش با این که در این جا دیپلم گرفته بود، برای هماهنگ شدن با ساختار آموزشی آنجا، باید یکی – دو سال دیگر به مدرسه می رفت. سال بعد که بازگشت، سری به دبیرستان زد. از خودش و کارش پرسیدم. گفت در یک دبستان به عنوان کتابدار کار می کنم. از وضع دخترش و مدرسه های آنجا پرسیدم. گفت پیش از ورود به مدرسه و کلاس، کلی آزمایش های پزشکی رویش انجام داده اند. پس از پی بردن به پوسیدگی شماری از داندان هایش، او را به دندان پزشک معرفی و همه را به رایگان درمان نمودند. گفتم هزینه درس خواندن در آن جا چقدر است؟ گفت هفت سال نخست، افزون بر پرداخت کمک هزینه آموزش، کتاب و دفتر و همه نوشت افزارها رایگان است و در مدرسه صبحانه و ناهار رایگان هم می دهند. سال نخست که دخترم مشکل زبان داشت، در زمان های بیکاری، آموزگارش تلاش می کرد تا او را به سطح درسی دیگر بچه ها برساند. پرسیدم پول می گرفت!؟ خندید و گفت: نه! رایگان.

در بزرگترین اقتصادهای لیبرالیستی، آموزش به خاطر پیامدهای مثبتش بر سوادِ فردی و اجتماعی، از دیگر گستره های اقتصادی – اجتماعی – سیاسی جدا می شود. همه می دانیم که تهیدستی یک خانواده، می تواند سر راست بر آموزش و پرورش فرزندان کارگر افتد و در دراز مدت افزون بر پیامدهای منفیِ فردی و خانوادگی، جامعه را نیز بی نصیب نمی گذارد. از این روست که در کشورهایی که اقتصاد بازار فرمانفرمایی می کند، آموزش رایگان است و در شماری از آنها که مالیات دولت از مردم، نزدیک به 60 درصد درآمد خانواده هاست! آموزش های مقدماتی و گاه کل دوره مدرسه تا ورود به دانشگاه و حتی در دانشگاه رایگان می باشد. اما در کشور ما مدرسه های دولتی مَثلِ شتر مرغ را به خاطر می آورد. به او می گویند بپر، می گوید من شترم. می گویند خب، بار ببر. می گوید من مرغم! مدرسه ها نه دولتی اند و نه خصوصی. مدیران برای سر و سامان دادن به هزینه های جاری، نیاز به کمک های مردمی دارند. بی گمان درصد بالایی از این مدرسه ها بدون این دریافت ها، حتی در پرداخت فیش های برق و آب و تلفن و سوخت و ... در می مانند! بودجه دولت کفاف هزینه های عمومی وزارتخانه را هم نمی دهد و ..... از این داستان پر آب چشم که بگذریم، منِ پدر یا مادر، یا باید در برابر این بی توجهی ها به آموزش بایستم و پولی پرداخت نکنیم و کودکانمان را هم، از یک سری از مزایای آموزشی محروم نمایم و البته گاهی در معرض بی مهری های مدرسه قرار دهیم. و یا از جاهای دیگر زندگی خود، همسر و فرزندانمان بزنیم و به مدرسه کمک کنیم! نمی دانم نام این گونه آموزش چیست؟ خصوصی، دولتی، نیمه دولتی!؟ اما هر چه هست تاب نگاه های ملتمسانه کودک و فشار بی امان وجدان، واقعا سخت است!     

http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=278&PageNO=20

 

خصوصی سازی آموزش و پیامدهایش

سه‌شنبه 9 تیر‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد، روزنامه همدلی، 9 تیرماه 94

وزیر آموزش و پرورش با یاری چانه زنی دولت با نمایندگان از استیضاح کامیاب بیرون آمد و اکنون جایگاه قوی تری نسبت به گذشته دارد. نمایندگان - جز یکی دو تن - در جریان استیضاح حرف دل فرهنگیان را بر زبان نراندند، گرچه بهانه یشان برای استیضاح، اعتراض های فرهنگیان بود! در این گام با این که وزیر و دولت، توانستند دل مجلسیان را به دست آورند اما همچنان دغدغه ها و دلنگرانی های فرهنگیان مانند سایه وزیر را دنبال می کند. اما در موقعیت تازه بیم آن می رود که وزیر پس از استیضاح بتواند برنامه هایی که پیش از این، گاه و بی گاه مطرح و از آن دفاع کرده بود را با توان بیشتری به پیش ببرد. نمونه مهم این طرح ها، خصوصی سازی آموزش، گسترش مدرسه های غیر دولتی و واگذاری مدرسه ها به بخش خصوصی  است. هدف این یاداشت نگاهی کوتاه به این برنامه در سنجش با نمونه های جهانی است.

  خصوصی سازی آموزش افزون بر این که خلاف اصل 30 قانون اساسی است، به این شکل و شمایل، نمونه ی جهانی ندارد و در این زمینه گویا ما کاتولیک تر از پاپ شده ایم! میلتون فریدمن پدر اقتصاد نئولیبرالیزم در کتاب سرمایه داری خویش، گستره آموزش را از یورش خصوصی سازی دور می سازد و آن را به علت داشتن پیامدهای همجواری – یعنی پیامدهایی که بی سوادی و با سوادی یک فرد برای جامعه و دیگر شهروندان خواهد داشت -  از سیل بازار آزاد در امان می دارد. او بر این باور است که باید به خانواده ها کوپن های آموزشی داده شود و آینده سازان نباید به خاطر بی پولی خانواده ها از آموزش و پرورش دور بمانند. اما شوربختانه در دوران تعدیل اقتصادی دولت سازندگی و با پیگری های دکتر نجفی و شرایط ویژه جنگ، خصوصی سازی بر آموزش و پرورش هم، سایه انداخت و نخستین آسیب های این طرح خود را در مدرسه های غیر انتفاعی آشکار ساخت. در نوع ایرانی خصوصی سازی، دولت از سر ناچاری! بودجه ای حداقلی را به وزارتخانه می دهد که 5/98 درصد آن هم صرف پرداخت دستمزد پرسنل آموزش و پرورش می شود. اما دیگر هزینه های آموزش از جیب مردم درآورده می شود. از نو سازی یا ساخت مدرسه های تازه که خیرین مدرسه ساز زحمتش را می کشند! تا هزینه آموزش بچه ها در مدرسه یا آموزشگاه ها و کلاس های خصوصی و ... که خانواده ها جورش را می کشند. تازه این مدرسه های دولتی است و قرار است اصل 30 قانون اساسی در آن جاری باشد. در نوع غیر دولتی (غیر انتفاعی) آن کل هزینه ی آموزش حتی دستمزد معلم نیز به عهده خانواده خواهد بود. این روش پولی کردن آموزش، یکی از پایه های بنیادین فشار بر خانواده های متوسط بوده و ریشه اصلی افت آموزشی و بازماندن بچه ها از آموزش در مناطق روستایی و خانواده های حاشیه نشین یا خانواده های تهی دست است. در این گونه خانواده ها افزون بر این که به روش های گوناگون مانند خرید کتاب و دفتر، هزینه های خوراک و پوشاک، هزینه آمد و شد، کمک به مدرسه، هزینه برگزاری کلاس های تقویتی، تهیه کتاب های کمک درسی و .... زیر فشار اقتصادی قرار می گیرند، یک نیروی کار درآمد زا را نیز درگیر آموزش نموده و به شدت بر اقتصاد خانواده آسیب می رساند. از این رو این چنین خانواده هایی کودکان و نوجوانان را از چرخه آموزش بیرون آورده و سبب باز ماندن آنها از تحصیل می شوند. این روند حتی بر خلاف رویه ی لیبرال ترین کشورهای جهان بوده و بی گمان بر سطح سواد جامعه کارساز بوده و پیامدهای نا خوشایند آن به ویژه بر خانواده های تهی دست نگران کننده و بسیار منفی است. از این رو امید است که تیم وزارت با رایزنی با کارشناسان، این روند را متوقف و تنها در اندیشه ی صرف جویی در بودجه نباشند بلکه بیش از هر چیز توسعه همه جانبه و رفتن به سوی جامعه ای با شهروندان دانا و توانا را در نظر بگیرند. بی گمان روند کنونی، همراستا با گسترش عدالت آموزشی و توسعه همه جانبه کشور نیست و نخواهد بود.  

  http://hamdelidaily.ir/index.php/fa/

 

اعتراض فرهنگیان همچنان پر صدا!

سه‌شنبه 9 تیر‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد، روزنامه قانون، 9 تیرماه 1394

در میانه اعتراض های سال گذشته فرهنگیان، خبری با این عنوان منتشر شد " رئیس‌جمهوری دستور داد، کارگروه تشکیل شد؛ این بار البته برای فرهنگیان" در متن خبر هم آمده بود " حالا یک ماه از آخرین تجمع معلمان در تهران و دیگر شهرها برای اعتراض به میزان حقوق و مسائل معیشتی‌شان می‌گذرد و حالا اینطور که پیداست این بار نه وزیر آموزش و پرورش و معاونانش و نه نمایندگان مجلس، که این شخص حسن روحانی، رئیس‌جمهوری است که کارگروهی را تشکیل داده تا خواسته‌های فرهنگیان در آن رسیدگی شود. " در این خبر اعضای کارگروه، معاون اول رییس جمهور، رییس دفتر ایشان و وزیر آموزش و پرورش معرفی شدند. خبر برای فرهنگیان معترض شادی زا بود و نشان می داد که اعتراض ها به جای خوبی رسیده است و می توان امید داشت که رییس جمهور پیگیر خواسته های فرهنگیان باشد. در همان روزها بود که نامه درخواست دیدار با نهاوندیان از سوی کانون صنفی معلمان نوشته و به دولت تحویل گردید. در پیگیری ها، نگارنده به عنوان یکی از اعضای کانون صنفی به نهاد ریاست جمهوری فرا خوانده شد. در دیدار و گفتگوی چند ساعته روزنامه ای را که خبرِ دستور تشکیل کارگروه در آن نوشته شده بود نیز به آنها سپرده شد. شگفت این که مسئولان آنجا از تشکیل چنین کارگروهی بی خبر بودند! روزنامه را گرفتند و ضمیمه درخواست نمودند. پس مدتی از نهاد تماس گرفتند و پرسیدند که شما از تشکیل جلسه کارگروه خبر ندارید!؟ به هر روی گویا تشکیل کارگروه تنها در حد خبری بوده و برای آرام کردن فضای بحرانی آن روزها منتشر گردید!

در نزدیک به شش ماه اعتراض فرهنگیان، افزون بر خبری شدن و البته پیگیری نشدن تشکیل کارگروه یاد شده، فرادستان دولتی و آموزشی برای آرام نمودن فضای بحرانی آموزش و پرورش، وعده های دیگری هم دادند. برای نمونه بطحایی معاون پشتیبانی وزیر در برنامه ای تلوزیونی، با غیر قانونی خواندن کسرِ مقرری ماه اول، قول داد که پول کسر شده به فرهنگیان برگردانده شود. یا در همان برنامه اشاره کرد که یک سری مزایا مانند حق مسکن، حق آمد و شد، حق خوراک و پوشاک و .... که برای دیگر کارمندان دولت، سال ها عادی شده است و از آنها در آموزش و پرورش خبری نیست! پیگیری و پرداخت خواهد شد. نمونه ای دیگر قول افزایش ضریب فوق العاده شغل فرهنگیان بنا به مدرک تحصیلی از 1500 تا  2000 بود. که بر خلاف وعده داده شده برای همه فرهنگیان به 1300!! افزایش یافته و همچنان این گونه افزایش برای فرهنگیان ناروشن و پرسش برانگیز است و ....

به هر روی اکنون تا آغاز سال آموزشی سه ماه در پیش است و فرهنگیان با توجه به این که صدای اعتراض آنها تا بالاترین مقام های کشور رسیده است، چشم براه گشایش در وضع معیشتی خویش اند. شبکه های اجتماعی تلفن های همراه - گرچه با کمی سردی - همچنان گروه پر شماری از آنها را گرد هم دارد و به گونه ای پیگیرانه رفتار فرادستان دولتی و آموزشی را می نگرند. بی گمان برای فرادستان این سه ماه به تندی باد خواهد گذشت و فرهنگیان انتظار دارند که در آغاز مهر، شاهد تغییراتی باشند.

از این رو بهتر است که فرادستان از فرصت تابستان و آرامش فرهنگیان در این دوره بهره بهینه برده و با برنامه هایی گام به گام به بیش از یک میلیون فرهنگی نشان دهند که پیگیر خواسته های آنها هستند. فرافکنی برخی از کاربدستان درباره این که شمار معترض ها کم بوده و بیشتر فرهنگیان از وضعیت موجود راضی اند! و این که وضع فرهنگیان نسبت به دیگر کارمندان دولت خوب است و .... نفتی است که بر آتش ریخته می شود و سودی برای دو سوی اعتراض ها ندارد. پیشنهاد می شود که رییس جمهور با فعال نمودن کارگروهِ پیگیری خواسته های فرهنگیان، با موشکافی، خواسته ها را بررسی و اولویت بندی نمایند و با برنامه ای زمان بندی شده و گام به گام در پی اجرای آنها رفته و زمینه رضایت فرهنگیان را فراهم گردانند. فرهنگیان با دقت رفتار فرادستان را می پایند و پیگیرانه چشم به راه آغاز تفییرات در آغاز سال آموزشی تازه اند. امید است فریاد سکوت فرهنگیان همچنان در گوش فرادستان پر صدا باشد!

http://ghanoondaily.ir/News/53499/اعتراض-فرهنگیان-همچنان-پرصدا

فرهنگیان و وزیرشان پس از استیضاح

یکشنبه 7 تیر‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد، نگاه نخست روزنامه جهان صنعت، 7 تیرماه 94

روز چهارشنبه گذشته، وزیر آموزش و پرورش بنا به درخواست شماری از نمایندگان استیضاح شد. این رویداد در نبود رییس جمهور و رییس مجلس انجام گرفت. نبود این دو، سخنان برخی نمایندگان یا فرادستان دولتی پیش از اسیتضاح و چند نشانه دیگر، کم و بیش روشن می ساخت که وزیر رای نمایندگان را برای ماندن در وزارتخانه به دست خواهد آورد. بر کسی پوشیده نیست آنچه که در مجلس رویداد، پیامد لابی های دولت با فراکسیون های قدرتمند مجلس بود و لابی هم یعنی چانه زنی دو سوی دعوا برای امتیاز دادن و گرفتن. این امتیازها از گرفتن امکانات آموزشی برای حوزه انتخابی نمایندگان تا توافق های سیاسی مهم میان جناح های حاکم گسترده است. اما در این میان فرهنگیان کجا هستند؟ همچنین وزیر پس از رای اعتماد دوباره ی مجلس در چه موقعیتی قرار خواهد گرفت و چه می تواند انجام دهد؟

 سال گذشته آموزشی، وزارتخانه آموزش و پرورش تقریبا بحرانی بود. کمی دستمزد ها و تبعیض های تاریخی، ورود و گسترش نرم افزارهای گوشی های همراه، و همبستگی ناشی از آن، فضای نسبتا باز سیاسی و ... توانست زمینه ای را فراهم کند که فرهنگیان فریادهای فرو خورده چندین ساله خویش را با "تجمع های سکوت" به گوش جامعه و فرادستان برسانند. گرچه اعتراض های دراز مدت فرهنگیان دست کم برای برخی از نمایندگان بهانه ای شد برای استیضاح وزیر، اما بسیاری از معلمان استیضاح را سیاسی دانسته و با این که دل پری از شرایط داشتند اما با استیضاح و استیضاح کنندگان همدل و همراه نبودند. حرکت صنفی فرهنگیان نشان داده که سیاسی نیست و از دل فشارهای اقتصادی و تبعیض ها و کمبودها سر برآورده و به این جناح و آن جناح وابستگی ندارد. گرچه بی گمان همه فرهنگیان نگاه سیاسی دارند و دست بر قضا این نگاه بیشتر به سوی دولت است تا جناح مخالف! اما خواسته های صنفی آنها معیشتی – منزلتی بوده و سیاسی نمی باشد - که شوربختانه تاکنون از سوی هیچ یک از جناح حاکم پاسخ درخوری نگرفته است. بنابراین اگر دولت و وزیر تنها در پی آرام کردن نمایندگان و جناح مخالف هستند بی گمان یک کامیابی نسبی بدست آورده اند. اما دشواری اصلی دولت و آموزش و پرورش نارضایتی گسترده و ریشه دار فرهنگیان است که بی گمان پایه های مشروعیت و مقبولیت یک وزیر و تیم همراهش می باشد. آن چه که تا امروز و پس از آرامش حاکم بر فرهنگیان و آموزش و پرورش پس از ماه ها اعتراض دیده و شنیده می شود، بی عملی وزیر در پاسخگویی به خواسته های فرهنگیان است. اگر در پی پاسخ به پرسش دوم یاداشت یعنی رفتار وزیر پس از رای اعتماد باشیم، می توان به وزیر سفارش کرد که در پی توانمند سازی پایه های مشروعیت و مقبولیت خویش باشد و خواسته های به حق فرهنگیان را پی گیری نموده و پاسخ درخوری به آنها بدهد. گرچه فرهنگیان سال هاست از تبعیض و نادیده شدن، نالان و معترض اند و خواسته هایشان با گذشت زمان افزایش یافته و متراکم شده است، اما نیک می دانند که از میان برداشتن همه این گرفتاری ها یک روزه و یک شبه امکان ندارد. بنابراین وزیر آموزش و پرورش، تیم همراه و پیش و بیش از آنها دولت و رییس جمهور روحانی باید راهکارهایی را برای برونرفت از بحران کنونی برگزینند که بتواند به فرهنگیان اطمینان دهد فرادستان شان در پی رضایت آنها هستند. برنامه های دولت کوتاه مدت و بلند مدت خواهد بود. برنامه های کوتاه مدت می تواند انجام وعده هایی باشد که در هنگام اعتراض ها مطرح شد. مانند برگرداندن مقرری ماه اول، اجرای طرح رتبه بندی فرهنگیان، افزایش ضریب فوق العاده شغل به 1500 تا 2000، پرداخت حق مسکن، حق خوراک و پوشاک، حق آمد و شد و .... از سوی دیگر برنامه های دراز مدت می تواند افزایش بودجه آموزش و پرورش و افزایش میانگین دستمزد فرهنگیان با خط فقر نسبی، به سامان کردن شرایط محیط کار مانند کاهش شمار دانش آموزان هر کلاس، سامان دهی به کلاس ها و مدرسه های فرسوده، پدید آوری زمینه های درخور برای آموزش با کیفیت، پایان دادن به اصرار بر خصوصی سازی آموزش و تعدیل نیرو، فراهم نمودن زمینه تحصیل رایگان بر پایه اصل سی قانون اساسی و ....

 بی گمان امروز و در آغاز تابستان زمینه برای اجرای برنامه های کوتاه مدت بیش از هر زمان دیگریی فراهم است. وزیر بازگشته از آزمون استیضاح سیاسی، باید بداند که سه ماه آنچنان طولانی نیست که از لحظه لحطه آن بتواند چشم پوشی نمود.     

     http://jahanesanat.ir/?newsid=19963    

کودکان کار و عصب های اجتماعی فرسوده!

شنبه 6 تیر‌ماه سال 1394

  

                             محمدرضا نیک نژاد، ص آخر روزنامه شهروند، 6 تیرماه 94

  1.  پیش از این یکی – دو بار تلفنی با او گفتگو کرده بودم. پیش رفتم و خود را معرفی کردم. مرا شناخت. به خوبی احوال پرسی کرد و گفت روز چهارشنبه نشستی در برج میلاد داریم. در آن مسئولانی که با آموزش کودکان کار و خیابان به ویژه کودکانِ افغانِ باز مانده از آموزش سر و کار دارند دعوت شده اند. قرار است از برنامه های گذشته و آینده خود درباره کودکان کار سخن بگویند. خبرنگاران نیز هستند تا در فضایی درخور با آنها گفتگو کنند. شما هم بیایید. با دوستی همدل به آنجا رفتیم. سخنرانان از کارهای انجام شده سخن راندند و هر یک در گستره مسئولیت خویش، برنامه ها را از گذشته، تاکنون خوب و درخور خواندند و فضایی رویایی را به تصویر کشیدند که در آن هیچ کودکی از آموزش دور نمی ماند و زمینه ها را برای آموزش کودکان کارِ پناهنده فراهم دانستند – حتی کودکان بی شناسنامه! از هیجانِ سخنان، به سختی در برابر خوابی که مانند خروس بی محل پلک هایم را سنگین کرده بود، مقاومت می کردم. مانند بیشتر این گردهمایی ها، به درازا کشیدن سخنرانی ها، فرصتی برای خبرنگاران باقی نگذاشت تا گفته های فرادستان را به چالش بکشند و نقد کنند. در پایان نشست نیز همه کودکان کارِ افغان به مدرسه رفتند و همه چیز به خوبی و خوشی پایان یافت!

     

  2. در روز و هفته مبازره با کار کودک، عکسی از عموهای فیتیله ای در فضاهای مجازی دست به دست می شد که در آن هر سه عمو، برای توجه دادن جامعه به کودکان کار و خیابان، در یکی از چهار راه های مشهد، شیشه های ماشین ها را پاک می کردند. عکسی ارزشمند از کاری ارزشمند. البته این نخستین نمونه از این کارها نبود. پیش از این نیز برخی از هنرپیشه ها، ورزشکاران، اعضای سازمان های مردم نهاد حامی کودکان کار و .... چنین کاری را انجام داده بودند.

 اما در این جا پرسش هایی خودنمایی می کند. کدام روش بیشتر می تواند گره از دشواری های زیستی و آموزشی کودکان کار باز کند؟ برگزاری نشست هایی پر سر و صدا و رسانه ای!؟ یا به درون این کودکان رفتن و دردهایشان را دیدن و حس کردن و سپس جامعه و مسئولان را به آنها توجه دادن!؟ گمانی نیست که در این زمینه، جامعه ما اندام بیماری را می ماند که یا آنچنان درد کشیده که حس درد برایش عادی شده است، و یا هنوز بیماری آنچنان خود را نشان نداده تا بیمار را زمین گیر کند! هر چه هست بیماری هست و باید درمان شود. هر بیماری نشانه هایی دارد. هرگاه کاری سبب شود که نشانه های بیماری، پیش از بحرانی شدن آشکار گردد، بیماری زودتر کنترل شده و درمانش آسان تر خواهد بود. از این رو  تلاش هایی مانند کارِ عموهای فیتیله ای، آشکار نمودن نشانه های بیماری و درد، به جامعه ایست که به هر دلیلی نشانه ها را نمی بیند و آن را حس نمی کند. ما هر روز در جای جای شهرمان، کودکانی را می بینیم که به جای بازی و مدرسه و کنار پدر و مادر بودن، شیشه های ماشین ها را پاک می کنند، کفش ها را واکس می زنند، در ساختمان های نیمه کاره کار می کنند، در زمین های کشاورزی به کار گمارده می شوند و .... گرچه با چشم سر می بینیم اما چشمِ اندیشه و احساس مان بر آنها بسته است. بی گمان افرادی مانند عموهای فیتیله ای، چشمِ اندیشه را باز می کنند تا پیرامونمان را بهتر ببینیم و عصب های اخلاقی و انسانی مان را به واکنش وا می دارند، به امید دردمان. البته اگر عصب های اخلاقی – اجتماعی مان برای انتقال درد فرسوده نشده باشند!   

http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=35686

دانش آموزان و مصرف روز افزون قلیان

شنبه 6 تیر‌ماه سال 1394

              محمد رضا نیک نژاد، بخش طرح نو روزنامه شهروند، 6 تیرماه 94

 کمی که از کلاس دور شدیم، گفت" آقا شمار فراوانی از بچه های کلاس، پس از پایان مدرسه به قهوه خانه ای در این نزدیکی می روند و به شکل گروهی قلیان می کشند. هر چه با آنها حرف می زنم گوششان بدهکار نیست. می توانید، بی آن که نام مرا بیاورید، به بهانه ای درباره بدی ها و آسیب های قلیان برایشان حرف بزنید؟ شاید سخن شما بر آنها کارا باشد. از نام هایشان پرسیدم، چیزی نگفت اما از رفتار و سخن هایش چنین بر می آمد که بخش بزرگی از آنها این سرگرمی! را برای دورِ هم بودن و تفریح برگزیده اند. با یکی از بچه های ورزشکار سوم ریاضی نیز گپ و گفتی داشتم که لا به لای گفتگو، با برشمردن نام برخی از بچه های کلاس، ناکید کرد که بیش از هشتاد در صد هم کلاسی هایش در گیر کشیدن قلیان و سیگارند. در میان نام ها، دانش آموزانی را نام برد که شگفت زده و غمگینم کرد. بچه هایی با سطح درسی و اخلاقی بالا!

        بر پایه آمارهای کشوری در دو – سه سال گذشته " تجربه مصرف سیگار در پسران و دختران تهرانی به ترتیب 35 و 26.9 درصد بود. همچنین 64 درصد دانش آموزان پسر بررسی شده و 43 درصد از دختران، تجربه مصرف قلیان را دارند، این در حالی است که پیش از این هشدارهایی در رابطه با افزایش میزان مصرف قلیان از سوی آسیب شناسان داده شده بود."( خبر آنلاین) همچنین " چند سال پیش سن مصرف سیگار بین 14 تا 16 سال بود، اما متاسفانه اکنون سن مصرف سیگار به حدود 12 سال رسیده است. همچنین مصرف قلیان در میان دختران دبیرستانی و دانشجوی ما رشد 20 درصدی داشته است. دکتر محمدرضا مسجدی دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات در سال 92 با اشاره به طرح "پاد"- یا پیشگیری از استعمال دخانیات- در آموزش و پرورش، عنوان کرد: بناست این طرح در مقطع ابتدایی و راهنمایی به اجرا دربیاید، البته بنا نداریم مباحث آموزشی پیرامون پیشگیری از استعمال دخانیات را وارد کتب درسی کنیم، بلکه می‌خواهیم از طریق اجرای فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی به این مسئله ورود کنیم. مسجدی اضافه کرد: خوشبختانه بعد از هفت سال! توانستیم در این خصوص با آموزش و پرورش به توافق برسیم"(ایسنا)

        اما چرا بنا نیست آسیب های ناشی از مصرف سیگار، قلیان، مواد مخدر و ... به کتاب های درسی وارد شوند؟ مدرسه و کلاس تا چه اندازه در گسترش آسیب های اجتماعی و اخلاقی کاراست؟ سهم آموزش و پرورش در پیشگیری و درمان چنین آسیب های اجتماعی- اخلاقی ای چه اندازه است؟ و نهادهای آموزشی برای مبارزه با این دشواری ها چه راهکارهایی در پیش رو دارند؟

          یکی از مهمترین کارکردهای آموزش و پرورش بالا بردن هوش اجتماعی دانش آموزان و توانا سازی آنها در برابر دشواری های زیست فردی و اجتماعی به عنوان شهروندان آینده است. بسیاری از دشواری های اجتماعی و اخلاقی در مدرسه و کلاس- به عنوان نخستین جایی که بچه ها در گروه های هم سن و سال در کنار هم قرار می گیرند- آشکار می شود. در دوران نوجوانی و جوانی، بچه ها بیشترین سرسپردگی را به دوستان و گروه های هم سن خویش  داشته و بسیاری از رفتارها در این گروه ها ساخته شده و شکل می گیرد. از این رو می توان مدرسه را یکی از کاراترین نهادهای رفتارساز دانست و باید برای جلو گیری از پدیداری رفتارهای ناشایست و ساختن رفتارهای شایسته در فراگیرترین نهاد اجتماعی برنامه ریزی های بنیادین نمود.

 در برنامه درسی دوره های راهنمایی و دبیرستان، درس هایی به نام پرورشی وجود دارد. درونمایه های آموزشی این درس، چارچوب فراخی داشته و از مهارت های زندگی و برنامه ریزی درسی و ... گرفته تا بیماری های فردی و اجتماعی و موضوع های دینی و اخلاقی و سیاسی را در بر می گیرد. در این ساعت آموزشی، برگزیدن موضوع بر عهده آموزگار پرورشی بوده و آغاز گفتگو به سلیقه، سواد و توانایی های او بستگی دارد. اما به سبب نداشتن برنامه ای از پیش نوشته شده، در یک فرایند غیر رسمی و فراگیر، ساعت این درس به آموزگاران درس های دشواری مانند ریاضی و فیزیک داده می شود. از این رو در برخورد با بیماری های فراگیر فردی- اجتماعی مانند استفاده از سیگار و قلیان، اعتیاد، ایدز و ... هیچ برنامه مشخص و تعریف شده ای وجود نداشته و آموزش و پرورش در این زمینه ها به کلی ناکارآمد و ناتوان است. تا هنگامی که این موضوع ها به شکلی هدفمند و مستقل و البته با ریزه کاری و پژوهش، وارد کتاب های درسی نشوند، نباید به پیگیری و اثر بخشی این کنش های دست و پا شکسته امید بست.

اما مهمترین عامل گسترش کامجویی از قلیان در این روزها، کشیدن گروهی آن و تفریح و شادی دور هم بودن است. در این گرهمایی ها بچه هایی هم که انگیزه و زمینه ی خانوادگی کشیدن قلیان را ندارند، برای بهره بردن از حاشیه های شادی زای آن در جمع دوستان شرکت کرده و کم کم زشتی کامجویی از آن برای آنها نیز از میان رفته و آلوده می شوند. از این رو برنامه ریزان آموزشی باید گردهمایی های شادی زا و فرحبخش در مدرسه را افزایش داده و زمینه ی پدیدآوری شادی و تفریح گروهی در مدرسه را به وجود آورند. زیرا مدرسه تنها جایی است که دانش آموزان می توانند با دوستانشان در کنار هم کامجویی های گروهی داشته باشند.

 از سوی دیگر در آموزش های نوین،یکی از کاراترین روش های آموزشی در زمینه های اجتماعی و اخلاقی، گفتگو است. در این گفتگوی آزاد،دانش آموزان به خوبی ها و بدی های رفتارهای خطرخیز و گرفتاری های آن می پردازند و آموزگار آموزش دیده تنها راهنمای گفتگو بوده و از به بیراهه رفتن آن جلوگیری می کند. بنیادی ترین کارکرد این برهم کنش گروهی، کاشتن و پروراندن پرسش در اندیشه های دانش آموزان و درگیر کردن آنها با پیامدها و آسیب های فردی و اجتماعی رفتارهای خطرخیز می باشد. در این گفتگوها از سویی اجبار و به دنبال آن لجبازی جوانانه ای پدید نمی آید و از سوی دیگر بسیاری از پرسش ها در میانه گفتگو و از سوی همسالان آنها پاسخ داده می شوند و تا روزها ذهن دانش آموز درگیر این گفتگو ها و تجربه ی ماندگار آن خواهد بود. امید که کار بدستان آموزشی هر چه زودتر برای این گرفتاری رو به افزایش، راهکاری بیابند.   

             http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=35597

   1       2    >>