X
تبلیغات
رایتل

اعتراض های فرهنگیان و راهکار دولت

یکشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد،یاداشت یک روزنامه همدلی،30 فروردین 94

روز پنجشنبه 27 فروردین 94، آغازگاه رخدادی تازه در حرکت صنفی فرهنگیان کشور بود. این گردهمایی که به یاری ابزارک های گوشی های هوشمند مانند وایبر،وآتس آپ و تلگرام و ... پدید آمده و گسترش یافته بود توانست فرهنگیان را در گسترده ترین اعتراض صنفی پیرامون خواسته های معیشتی – منزلتی گرد هم آورد و روزی را در تاریخ خواسته های صنفی معلمان ماندگار نماید. اما ریشه این اعتراض ها و هدف از برگزاری آنها در چند ماه گذشته چیست؟ فرهنگیان در واپسین سال های دولت اصلاحات و در پی اعتراض های گسترده سال 85 خواهان اجرای قانون خدمات کشوری و دریافت دستمزد یکسان با کارمندان دیگر نهادهای دولتی و حکومتی بودند. اما حتی پس از اجرای قانون و البته استثنا کردن بسیاری از نهادها در آن،بازهم معلمان ماندند و دستمزدهای کم و تبعیض های آشکار و دلزدگی از کار و خستگی از روزگار. در دو دولت احمدی نژاد با توجه به فضای سنگین امنیتی،تنش در روابط داخلی و خارجی و وضع اقتصادی آشفته،همه کارمندان دولت تقریبا به گونه ای یکسان از سوی دولت نواخته شدند و ظلم به السویه هیچ کس را در امان نگذاشت و معلمان نیز در این فضا چندان روزنی برای اعتراض نداشتند و گاه گداری کم شمار تشکل های صنفی، زمزمه هایی می کردند و البته گوش شنوایی برای آن یافت نمی شد. اما با برآمدن دولت تدبیر و امید و با توجه به شعارهای رییس جمهور روحانی خون تازه ای در رگ های خواسته های سرکوب شده ی صنفی دمیدن گرفت و امیدی تازه به تدبیر دولت تازه سر برآورد. اما پس از گذشت نزدیک به دو سال و افزایش روز افزون گرفتاری های فرهنگیان و بی توجهی به شعارهای انتخاباتی رییس دولت، آرام آرام از گوشه گوشه کشور ندای اعتراض به وضع نا مناسب آموزش بلند شد و حس تبعیض و عقده های فرخورده دهه ها نابرابری و تهیدستی در چند ماه گذشته بیش از هر زمان دیگری در جهان مجازی گسترش یافت و همبستگی بی مانندی پیرامون کمی دستمزد پدید آورد. پیامد این همبستگی اعتراض های مدنی روزهای پایانی بهمن، دهه نخست اسفند 93 و 27 فروردین بود. خواسته های فرهنگیان گرچه فشرده و پراکند ه اند اما در گفتگوهای مجازی میان کنشگران این گستره، بر سه محور، همراهی و همرایی به روشنی دیده می شود. افزایش دستمزدها تا رسیدن آن به خط فقر اعلام شده و از میان برداشتن تبعیض تحقیر کننده میان فرهنگیان با دیگر کارمندان دولت،بیمه طلایی کارآمد برای همه فرهنگیان از جمله بازنشستگان و بیهوده بودن اجرای لایحه رتبه بندی معلمان تا هنگامی که دستمزدها دچار افزایش چشم گیر نشوند. این سه محور و البته پیوستگی فرهنگیان سراسر کشور با بهره گیری بهینه از ابزارک های مجازی، توانست به خوبی فریاد سکوت معلمان را به گوش دولتمردان برساند و چشم براه رفتار آنها بنشیند. فرهنگیان امیدوارند که در آستانه اردیبهشت و روز و هفته معلم، کارگروه تشکیل شده به دستور رییس جمهور روحانی شامل وزیر آموزش و پرورش و دو معاون ایشان، بتواند با بررسی موشکافانه ی وضع اقتصادی گسترده ترین کارمندان دولت، راهکاری برای از میان برداشتن تبعیض تاریخی بر معلمان ارائه داده و این کارگروه آغازگاهی باشد برای آشتی فرهنگیان با کاربدستان آموزش و پرورش.             

   

علم بهتر است یا ثروت!؟

شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد،ص آخر روزنامه شهروند،29 فروردین 94

  1.  خسته از کار روزانه، خبرها را مرور می کردم که همراهم، آرامش ام را به هم زد. صدا نا آشنا بود. کمی سر به سرم گذاشت و من هم با بی حوصلگی پاسخ دادم! "دکترمحمدم". بیست و یکی دو سال پیش همکار بودیم و به جز آن در برخی گردهمایی های سیاسی - انتخاباتی یکدیگر را می دیدیم. آها! بله شناختم. "دکتر محمد" شیمی درس می داد و در کارش پر انرژی،با انگیزه،کار بلد و زبانزد بود. با کوشش و پشت کار فراوان پس از دوره ای کوتاه در آزمون کارشناسی ارشد پذیرفته شد و پس از پایان ارشد به تندی به دوره دکتری راه یافت و با مدرک PHD از یکی از نامدار ترین دانشگاهای کشور به خاطر علاقه، به آموزش و پرورش بازگشت. البته من به تهران آمده بودم و او را ندیدم. اما می شنیدم که در دوره پیش دانشگاهی است و در کارش مانند همیشه کامیاب. به هر روی محمد پشت خط بود و پس از کمی گفتگو، از شرایط کاری تهران و مدرسه ها و دانش آموزان و آموزشگاه ها و کلاس های خصوصی و ... پرسید و جویای این بود که اگر به تهران بیاید وضع چگونه خواهد بود. می گفت حقوقم پاسخگوی زندگی ام نیست! بد جوری گیر افتاده ام. سال های بسیاری از زندگی ام را به پای آموختن گذاشتم و در پایان درمانده و دلزده از درس و کتاب و دانشگاه و مدرسه و دانش آموز و آموزش و پرورش. نمی دانم چه گَلی به سر بگیرم!!!

  2.  اسدالله همکار، هم شهری و هم دانشگاهی ام بود و شیمی می خواند و البته معلم هم بود. سه روز در هفته به دانشگاه می آمد و دیگر روزها درس می داد و مسافر کشی می کرد  و اگر گیرش می آمد معامله گری. گاهی با هم گفتگو می کردیم. من دانشجویی صفر کیلومتر،با ایده و ایده آل هایی برای جامعه و درگیر در لابه لای کتاب های شریعتی و بازرگان و ... کنش های سیاسی، و البته فرمول های فیزیک و ریاضی، اما او با تجربه چند ساله معلمی و کار و کاسبی. همیشه می گفت تا جوانی کار دیگری را هم پی بگیر. در کنار معلمی ات خرید و فروشی، راننده تاکسی، لوله کشی و ... به هر حال معلمی نمی تواند زندگی ات را بچرخاند و زمانی می رسد که در گِل زندگی می مانی. در دل، هم می خندیم و هم غمگین می شدم. خنده بابت پیشنهادهایش به یک جوان پر شور و پر انگیزه و آموزگاری که آینده را گشوده می یافت و غم از این رو که چرا یک معلمِ دانشگاهی این اندازه باید درگیر پول و معامله و اقتصاد باشد!؟ سال گذشته برادرم گفت اسدالله خیلی سراغت را می گیرد. به بنگاه معاملاتی اش رفتیم. اسدلله مانند گذشته خندان و متلک گو بود. کمی با هم خوش و بش کردیم. پرسید بازهم کتاب و مجله قسطی می خری!؟ باز هم درگیر سیاستی؟ باز هم برای دانش آموزانت کلاس رایگان می گذاری؟ و .... گفتم نه چندان! اما هنوز معلمم. خندید و گفت پس باز هم در خوابی! از بنگاهش که بیرون آمدیم برادرم گفت چندتا از بهترین زمین ها و خانه های شهرک، برای اوست و از این بابت میلیاردر است و البته بازهم معلم. گفتم شگفت آور معلمی ست این ملاک!

سخنان دکتر محمد با حالِ نزارش و گلایه های اقتصادی – آموزشی اش و دل زدگی از شغل اش، ناخودآگاه ذهنم را به سوی اسدلله برد. چند روز است درگیرم و می اندیشم که کدامیک راه را کج رفته اند؟ محمد یا اسدالله!؟ اکنون در میانسالگی دلم می خواهد دوباره بازاندیشی کنم و انشا بنویسم که "علم بهتر است یا ثروت" !؟ گمان برم این پرسش نوستالوژیک، خاطره انگیز و بنیادین، از سوی ما سه تن، سه پاسخ ناهمگون خواهد داشت. شاید هم پاسخ من و دکتر محمد نزدیک تر باشد. نمی دانم! 

http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=28856

در تجمع سکوت چه گذشت؟

شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1394

              دولت جدید هنوز به وعده‌هایش برای حقوق معلمان عمل نکرده است

                    محمدرضا نیک‌نژاد،روزنامه همدلی،29 فروردین 94

                              (یاداشت در اصل گفتگو بوده است)

در ادامه اعتراض‌های سال گذشته که از اواسط بهمن ماه شروع شده بود و در 27 بهمن، 30 بهمن و 3 اسفند هم تکرار شد، روز 27 فروردین تجمعی که نام سکوت را به دنبال داشت در بیش از 80 شهر کشور توسط معلمان برگزار شد.

در تاریخ 10 اسفند تجمعی شناسنامه‌دار که کانون صنفی معلمان درخواست آن را صادر کرده بود آخرین تجمع سال گذشته معلمان بود؛ تجمعی که آن هم در شهرهای زیادی از کشور توسط معلمان تشکیل شد. در بیانیه‌ای که در روز 22 اسفند توسط توسط کانون صنفی صادر شد به حکم‌های رتبه‌بندی معلمان و حقوقی که بر اساس آن برای آن‌ قائل بود اعتراض گردید و قرار شد این اعتراض ها به بعد از صدور احکام و به اردیبهشت‌ماه موکول شود و فرهنگیان در صورت عدم رسیدگی مسوولین به اعتراض‌های خود ادامه دهند.

حکم‌های سال جدید صادر شدند اما آن‌چه که مد نظر معلمان بود در این احکام گنجانده نشده و رویکرد دولت نشان می‌داد که عزم جدی برای پیگیری این حقوق وجود ندارد.

 اظهارات وزیر آموزش و پرورش باز هم نشان از عدم رسیدگی به خواسته‌های معلمان داشت. وزیر گفته بود که اگر بخواهیم رتبه بندی اجرا شود از 160 هزار تومان تا 600 هزار تومان به حقوق معلمان  اضافه خواهد شد و قول پیگیری داده بود. مطمئنا تعداد اندکی از معلمان مبلغ 600 هزار تومان را دریافت می‌کنند و بیش از هفتاد درصد آن‌ها حدود 200 تا 300 هزار تومان به حقوقشان اضافه خواهد شد.

مبلغ ناچیزی که به حقوق معلمان اضافه شد

دیوان عدالت اداری حق را به معلمان داد وگفت آموزش و پرورش باید حق معلمان را رعایت کند اما آموزش و پرورش به احکام همه معلمان با هر مدرک تحصیلی ضریب 1300 داده و فوق العاده شغل آن‌ها چیزی حداقل 100 هزار تومان افزایش پیدا کرده و این افزون بر مبلغ ناچیزی است که هر ساله به حقوق آن‌ها اضافه می‌شود.

به عنوان یک معلم با 24 سال سابقه کاری تنها 260 هزار تومان در سال جدید به حقوقم اضافه شده است.

 

بیمه طلایی؛ طرحی که ناقص اجرا شد

گستردگی تجمعی که اخیرا از سوی معلمان صورت گرفت شاید در طول تاریخ جنبش معلمان سابقه نداشته باشد. اعتراض معلمان که با سکوت برگزار شد خواسته‌هایی نظیر افزایش صحیح و اصولی سنوات و رفع ابهام از بیمه طلایی را با خود به همراه دارد. بیمه طلایی در زمان حاجی بابایی وزیر دولت سابق مطرح شده بود. در سال‌های اخیر بیمه‌گذار را تغییر دادند ؛ از بیمه ایران به بیمه آتیه سازان. آتیه‌سازان هم یک سری امتیازات قبلی را حذف کرد. قرار شد بیمه طلایی مبلغ کمتری از حقوق معلمان کسر کند اما خدمات ارائه شده بسیار محدود شدند؛ خدماتی نظیر دندانپزشکی و چشم‌پزشکی در لیست تسهیلات قرار ندارند و این خدمات تنها شامل تعداد اندکی از بیماری‌های خاص می‌شد. بنابراین تسهیلات جدید بیمه طلایی هیچ مزیتی را برای معلمان به همراه نداشت. در سال گذشته به ازای هر فرد برای یک خانواده فرهنگی می‌بایست 13 هزار تومان از حقوق کسر شود و در سال جدید 44 هزار تومان. برای نمونه یک خانواده چهار نفره بیش از 160هزار تومان افزایش  حق بیمه خواهد داشت.یعنی من باید منتظر 100 هزار تومان افزایش سالانه باشم.  

خواسته‌های که به سکوت ختم شد

تمامی خواسته‌های معلمان به این‌جا رسید که گروه‌های مجازی به هم وصل شدند و تمام فرهنگیان سراسر کشور به صورت شبکه‌ای از طریق گوشی‌های همراه خود با هم ارتباط گرفتند و روز 27 فروردین را به عنوان روز تجمع سکوت اعلام کردند.

در این تجمع بیش از 80 شهر کشور حضور داشتند و می‌توان گفت که در شهر تهران حدود هزار نفر جلوی اداره کل تهران جمع شدند و 300 نفر هم جلوی مجلس جمع شدند. حداقل خواسته معلمان این است که از زیر خط فقر خارج شوند و حداقل روی خط فقر قرار بگیرند.

 

 

در شهرستان‌ها چه گذشت

در شهرستان‌ها هم این تجمع با جمعیت نسبتا زیادی برگزار شد. تجمعی که هیچ کسی در ان حرف نمی‌زد و خواسته‌ها روی پلاکاردها نقش بسته بودند. به استثنای یک تنش کوچک در شهر رشت هیچ اتفاق دیگری در هیچ کدام از شهرهای کشور رخ نداد.

معلمان امیدوار بودند که این بار با حرکت مدنی خود بتوانند صدای خواسته‌های خود را به گوش مسوولین برسانند. و باز هم امیدوار بودند که گوش‌های شنوایی برای شنیدن خواسته‌هایشان وجود داشته باشد.

 

درس های آموزش فنلاندی

سه‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1394

بررسی کتاب  "درس های فنلاندی،جهان از دگرگونی آموزشی فنلاند چه می تواند بیاموزد؟"

گیتهاون یاکوب آبراهام،استاد ارشد آموزش شناسی در سوئد

برگردان : مهدی بهلولی، روزنامه شهروند،بخش طرح نو،25 فروردین 94

 

کتاب "درس های فنلاندی،جهان از دگرگونی آموزشی فنلاند چه می تواند بیاموزد؟" نوشته ی پسی سالبرگ (2011)،با تز کامیابی سامانه ی آموزشی فنلاندی آغاز می شود. درآمد کتاب،برخی از شواهد این داستان کامیابی را شرح می دهد،داستانی که نویسنده می خواهد در فصل های پنجگانه کتاب به آن بپردازد. در میان شواهد کامیابی این موارد دیده می شوند : جوانان فنلاندی،با تفاوت های عملکردی کم،در مدرسه به خوبی آموزش می بینند؛ آموزش در فنلاند،پیشه ای آبرومندانه است که  جوانان بسیاری را به خود جذب می کند؛ پذیرش در رشته های تربیت معلم فنلاند،رقابتی ترین پذیرش آموزگار در جهان است؛ آموزگاران، آزادی حرفه ای دارند؛ کسانی که این پیشه را برمی گزینند تا پایان در آن می مانند؛ پیش از ترک مدرسه های جامع،بیش از نیمی از شاگردان،از برخی از کمک های آموزشی برخوردار می شود. [ مترجم : مدرسه های جامع فنلاند،مدرسه هایی هستند که به دانش آموزان اول تا نهم آموزش می دهند. پس از مدرسه های جامع،دانش آموزان به مدرسه های متوسطه می روند.] آزمون های استاندارد،رقابت، خصوصی سازی، و چیزهایی از این دست، که در دیگر کشورها مرسوم اند،در سامانه ی مدرسه ای فنلاندی دیده نمی شوند.

 نویسنده،با تآکید ویژه بر بهسازی که به مدرسه های جامع انجامید،از سامانه ی آموزشی کشور پیشینه ای تاریخی به دست می دهد. مدرسه های جامع از دهه 1960 و 1970 به خاطر فراگیرندگی شان و اصولی همچون این که "همه می توانند یاد بگیرند اگر از پشتیبانی بایسته برخوردار گردند" بنیادی می شوند برای کامیابی های بعدی سامانه ی آموزشی. در ادامه،کتاب به بهسازی های چند بعدی سه دهه ی گذشته می پردازد؛بهسازی هایی که به داستان کامیابی آموزش و پرورش فنلاند می انجامند. سه عنصر کلیدی این سیاست های آموزشی از آغاز دهه 70 تاکنون : "1. سرمایه گذاری دولتی کافی برای هر کودک و هدایت آموزش ابتدایی او با توجه به منطقه؛ 2. آفرینشگری فنلاندی؛ پدید آوردن راه و روش ویژه ی خود،در ساخت سامانه ی آموزشی که هم اکنون وجود دارد؛ 3. توسعه نظام مند شرایط کاری آبرومندانه و گیرا برای آموزگاران و آموزشگران در مدرسه های فنلاند". در ادامه آنچه در دهه 90 رخ داد اینگونه توصیف می شود : "گرچه گفتمان سیاست آموزشی در فنلاند،به عنوان یکی از پیامدهای مدیریت تازه بخش دولتی و  دیگر سیاست های نئولیبرالی، در طول دهه 90 به طور چشمگیری دگرگون گشت اما فنلاند از بهسازی های آموزشی بازار- بنیاد مصون ماند. در عوض، توسعه بخش آموزشی بر بنیاد ارزش هایی انجام گرفت که ریشه در عدالت و توزیع عادلانه منابع دارند نه در رقابت و گزینش. درخور درنگ این که اتحادیه های صنفی آموزش و پرورش فنلاند(OAJ) که بیش از 95 درصد آموزگاران فنلاند را نمایندگی می کند،پیوسته،در برابر برگزیدن مدل های مدیریتی تجاری در بخش آموزش و پرورش،ایستادگی کرده است."

 سالبرگ به حقیقتی مهم اشاره می کند که نشان می دهد خصوصی سازی نمی تواند تضمینی برای کامیابی باشد. آنگونه که او می گوید آمریکا از کل هزینه آموزشی خود،33.9 (سی و سه و نه دهم) درصد و کانادا 25.3(بیست و پنج و سه دهم) درصد را از بخش خصوصی دریافت می کند در حالی که این رقم در فنلاند تنها 2.5 (دو و نیم) درصد است با این رو در آزمون های جهانی،فنلاند بهتر از این کشورها بوده است.

 نویسنده توضیح می دهد که سامانه ی آموزشی فنلاند،در دهه 80،سامانه ای میان مایه بود اما در طول سه دهه ی گذشته،پیوسته رو به بهبود بوده است. یکی از نشانه های دگرگونی مثبت یا پیشرفت سامانه ی آموزشی،نتیجه های برتر دانش آموزان این کشور در آزمون پیزا (PISA) سال 2001 در درس های ریاضیات،علوم و خواندن- نوشتن بود. عملکرد برتر فنلاند در پیزا و دیگر آزمون های استاندارد جهانی،به نظر نویسنده کتاب،دستآورد کوششی دراز مدت بود. سالبرگ در درآمد کتاب،در پاسخ به این پرسش که چرا دانش آموزان فنلاندی،بهتر از دیگران عمل می کنند،به گونه ای فشرده اینگونه پاسخ می دهد : "سامانه های آموزشی دولتی در بسیاری از بخش های جهان در بحران به سر می برند. برای نمونه ایالات متحده،انگلستان،سوئد،نروژ،و فرانسه کشورهایی هستند که به طور فزاینده ای،به خاطر ناکامی منطقه ای در فراهم کردن فرصت های یادگیری کافی برای همه ی کودکان،به چالش گرفته می شوند. راه حل این کشورها،نامعمول نیستند : شدیدتر کردن کنترل مدرسه ها،پاسخگو ساختن بیشتر در قبال عملکرد دانش آموزان،اخراج آموزگاران بد،و برچیدن مدرسه های دردسرساز،بخشی از برنامه های رو به راه ساختن این وضع می باشند. این کتاب به این نمی پردازد که رقابت سخت تر،داده های بیشتر،برچیدن اتحادیه های آموزگاری،راه اندازی مدرسه های منشوری بیشتر [مترجم : مدرسه های منشوری نوعی مدرسه های آمریکایی اند که بر اساس منشور و تم های ویژه ی خود کار می کنند.] یا به کارگیری مدل های مدیریتی شرکتی در سامانه های آموزشی،واکنش سخت- و سراسر متضادی- را پدید می آورند. پیام اصلی این کتاب این است که روشی دیگر هم برای بهبود سامانه های آموزشی هست. در این روش،بهبود وضعیت نیروی آموزشی،محدود کردن آزمون های دانش آموزی به یک کمینه بایسته، مقدم دانستن مسئولیت و اعتماد به پاسخگویی،و واگذاری مدرسه و مدیریت در سطح منطقه به حرفه ای های آموزشی،در دستور کار قرار می گیرند. اینها درون مایه مشترک سیاست آموزشی در برخی از کشورهای با عملکرد برتر- و از آن میان فنلاند- در آزمون های پیزا در سال 2009 می باشند."

 نویسنده بر این باور است که در مدرسه های فنلاندی،شرایط بازی وجود دارد. این شرایط،دانش آموزان را به کنج کاوی و آفرینش گری برمی انگیزند. این فضا تنها به برخی مدرسه های خاص محدود نیست و کمابیش در فنلاند عملکرد همه ی مدرسه ها همانندند. در کتاب به نقل از منبعی از سال 2006 اطلاعاتی آورده شده که نشان می دهد تفاوت عملکرد دانش آموزان در میان مدرسه ها،کمتر از 5 درصد است.

 در فنلاند،به آموزش،به چشم پیشه ای درجه یک و برتر،نگریسته می شود. برای اثبات درستی این سخن، نویسنده به شواهدی استناد می کند : موقعیت بالای آموزگاران در جامعه فنلاند،آزادی حرفه ای آموزگاران،حقوق بیش از میانگین حقوق ملی،رقابت بالا برای ورود به تربیت معلم،و کیفیت بالای تربیت معلم. برای گرفتن پروانه کار در مدرسه های فنلاند،شرط بایسته داشتن مدرک کارشناسی ارشد است- سه سال برای لیسانس و دو سال برای فوق لیسانس.

تربیت معلم در فنلاند،دوره ای پژوهش بنیاد دانسته می شود. گفته شده که این دوره با "یکپارچه سازی نظریه ها،روش شناسی ها و تمرین های پژوهشی،آموزش مهارت های طراحی،هدایت و ارائه پژوهش های ریشه ای بر روی جنبه های عملی و نظری آموزش و پرورش" به پیش می رود. کیفیت تربیت معلم در این کتاب اینگونه معرفی می گردد : "برنامه درسی عمومی تربیت معلم،اطمینان می بخشد که آموزگاران تازه آماده شده ی فنلاندی،از دانش و مهارت هایی متعادل – هم نظری و هم عملی- برخوردارند. همچنین خبر می دهد که آموزگاران آینده،بینش ژرفی را به درون آموزش و پرورش خواهند کشاند چرا که از چشم اندازهای گوناگون روانشناسی و جامعه شناسی آموزشی،تئوری برنامه آموزشی،ارزشیابی دانش آموز،آموزش و پرورش با نیازهای ویژه،و دانش آموزشگری در زمینه های درسی خودشان،برخوردارند."

 پس از گذراندن تربیت معلم،آموزگاران از آزادی : "آزادی حرفه ای در برنامه ریزی،آموزش،تشخیص دشواری ها،اجرا و ارزشیابی" برخوردارند. آزادی حرفه ای،یکی از دلیل هایی است که باعث می شود بسیاری از آموزگاران،همه ی زندگی کاری شان را در این حرفه بگذرانند.

 یک زمینه ای که در این سامانه ی آموزشی به آن توجه زیادی می شود مسآله ی آموزش کودکان استثنایی است. شناخت به هنگام کودکانی که به کمک های ویژه نیاز دارند و فراهم ساختن آن کمک های بایسته،در اولویت است. آموزش و پرورش استثنایی دو شکل گوناگون دارد یکی نیمه وقت و دیگری همه وقت. در شکل نخست،دانش آموز به کلاس معمولی می رود اما در شکل دوم دانش آموز در گروه یا کلاسی ویژه در مدرسه معمولی یا در نهادی مستقل،حضور می یابد. بر طبق گفته نویسنده،نیمی از جمعیت دانش آموزی،تا پیش از به پایان رساندن دوره ی مدرسه های جامع،از برخی از انواع پشتیبانی های آموزشی برخوردار می شوند و به همین خاطر حالت ایزوله بودن حضور در چنین کلاس هایی محدود است.

 سالبرگ در معرفی اش از آنچه به موفقیت تحصیلی بالا انجامید تآکید می نماید که عامل های اثرگذاری از بیرون وجود دارد که به فرایند بهسازی یاری می رساند : "کاری که دیوید برلینر در روانشناسی آموزشی، لیندا دارلینگ هاموند در تربیت معلم،و اندی هارگ ریویز و میشل فولان در دگرگونی های آموزشی انجام دادند به دقت وارسی شدند و از دهه 70 تاکنون،در آموزش و پرورش فنلاند به اجرا درآمدند. راز اثرگذاری کامیابانه ی این ایده های آموزشی برخاسته از آمریکا،انگلستان،و کانادا این است که در مدرسه های فنلاند،برای چنین مدل های عملگرایانه ی دگرگونی،زمینه های حاصل خیز وجود داشت. "

 ضمن اشاره به گرفتن برخی ایده ها از کشورهای دیگر،سالبرگ همچنین به ایستادگی در برابر بهسازی های نئولیبرال بازار- محور اشاره می کند که در بخش آموزش فنلاند،به راه افتاده بود. از رهگذر اشاره به عامل های اثرگذار مثبت بیرونی،ایستادگی در برابر گرایش های ناخوانده، و کامیابی های آموزشی به دست آمده در فنلاند،نویسنده در واقع به آن چیزی می پردازد که کشورهای دیگر می توانند از سامانه آموزشی فنلاندی بیاموزند. درس هایی که او گوشزد می کند این است که می توان از سامانه ی آموزشی میان مایه به یک سامانه ی آموزشی الگو رسید؛ راه دیگری به جز سیاست های آموزشی بازار- مدار هم وجود دارد؛ روش هایی جایگزین برای بهسازی مدرسه وجود دارد که از پس دشواره های کنونی در زمینه های آموزشی برمی آیند؛ و این که نیازی برای فهم وابستگی های چند سویه میان نقش سرنوشت ساز بازرگانی، فن آوری،استخدام و دیگر بخش های دولتی برای کامیابی بخش آموزشی وجود دارد. او در پایان می گوید : "شیوه ی فنلاندی دگرگونی آموزشی،باید برای کسانی انگیزه بخش باشد که پی برده اند که راه رقابت،گزینش،پاسخگویی آزمون- بنیاد،و شیوه پرداخت حقوق بر بنیاد عملکرد،راهی به بن بست است."

 نویسنده،خوانندگان را با دو انتقاد مهم از درس های تجربه ی فنلاندی برای کشورهای دیگر هم آشنا می سازد. نخستین انتقاد این است که از آنجایی که فنلاند کشوری " کمابیش همگون" می باشد دشوار است که بتوان تجربه اش را برای کشورهایی با گوناگونی بیشتر مورد توجه قرار دهیم. نکته دوم این است که این کشور "بیش از اندازه کوچک" است که به عنوان یک "الگوی شایسته" برای بهسازی کشورهایی همچون آمریکا در نظر گرفته شود. این که نویسنده،چنین دیدگاه های متفاوتی را به خوانندگان معرفی می کند،نکته ی مهمی است.  

 افزون بر این انتقادها، من دوست داشتم که نویسنده،منابع انتقادی بیشتری را در کتاب می گنجاند. از آنجایی که سالبرگ خودش یکی از نیروهای درونی سازمان آموزشی فنلاند است – کسی که هم نقطه های قوت و هم نقطه های ضعف  را می داند- می توانست دشوارهای عملی و نظریی که این سامانه هم اکنون با آن درگیر است را در اختیار ما بگذارد. پرسش دیگر من در این کتاب این است که نویسنده و دیگر کارشناسان آموزش و پرورش فنلاندی، از آزمون های استاندارد جهانی به انتقاد می پردازند با این رو، نویسنده بر موفقیت های دانش آموزان فنلاندی در همین آزمون ها تآکید می ورزد. جالب بود اگر او می توانست برخی از دیدگاه های انتقادی به این آزمون ها را در اختیار ما می گذاشت.

 از این انتقادهای کوچک من که بگذریم کتاب "درس های فنلاندی" کتابی آموزنده است. کسانی که دلبسته ی بهسازی آموزشی فنلاندی و کامیابی اش هستند و کسانی که با پژوهش های آموزشی،سیاست های آموزشی،تربیت معلم،و زمینه های همبسته با اینها درگیرند،می توانند از این کتاب بهره مند شوند.   

 http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=213&PageNO=11

درباره مدرسه های سبز ( Green Schools)

دوشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1394

                    

                                              برگردان: محمد رضا نیک نژاد

                             بخش طرح نو روزنامه شهروند،24 فروردین 94

توضیح مترجم: من به عنوان یک آموزگار و دوستدار محیط زیست،در دوران دانش آموزی و معلمای ام، ندیده ام که کاربدستان آموزشی در مدرسه – دست کم در دبیرستان – کنشی زیست محیطی انجام دهند یا این که آموزش و پرورش برنامه ای فراگیر و بنیادین برای چنین کنش هایی در برنامه درسی و هفتگی دانش آموزان گنجانده باشد. در جست و جوهایی که برای یافتن یاداشت در پیوند با آموزش نگهداشت و گرامیداشت زیست بوم داشتم،به تارنمای اداره حفظ محیط زیست ایالت نیویورک و بخش آموزش آن برخوردم. که برنامه هایی گسترده برای آموزش چنین کنش هایی را در مدرسه و بیرون از آن آماده و اجرا می کرد. چون جای چنین برنامه ها و کنش هایی در ساختار آموزشی خالی بود به برگرداندن این نوشتار پرداخته شد تا شاید دست کم تجربه ای کارا در این زمینه پیش رو باشد. این نوشتار در بر گیرنده نام شرکت ها و برنامه ها و کانون های آموزشی فراوانی بود که شاید ترجمه را دچار پیچیدگی  بیهوده ای می نمود. از این رو از آوردن آن نام ها خوداری شد. نوشتار اصلی دارای پیوندهایی بود که خود می توانست موضوعی جداگانه برای ترجمه باشد. اما مترجم از آوردن آن ها خودداری نموده است اما خوانندگان گرامی می توانند با رفتن به تارنمای اصلی از آن پیوندها بهره گیرند. امیدوارم یاداشت بتواند دست کم دانسته هایی درباره آموزش های زیست محیطی به خوانندگان پیشکش نماید.  

 

مدرسه های سبز(Green Schools)

مدرسه ها در سراسر نیویورک در حال بازیافت،کاهش زباله،نگهداشت انرژی،حفظ منابع،جلوگیری از آلودگی آب و تلاش برای زدودن مواد سمی هستند. این سیاست های سبز افزون بر منافع دراز مدتِ ساماندهی شایسته محیط زیست،می تواند به ارائه محیطی سالم برای دانش آموزان و کارمندان مدرسه یاری رساند.  

در این ایالت روز 24 آوریل 2012 بعنوان روز مدرسه های سالم اعلام شد و در این روز مدرسه هایی را که در تلاش های زیست- محیطی کامیاب بوده اند را برگزیده و پاداش ارزشمند "اداره حفظ محیط زیست نیویورک" را به آنها واگذار می کنند.

برنامه درسی

نشریه ی"دوستدار محیط زیست برای کودکان"( Conservationist for Kids) مجله طبیعت و فضای بازِ اداره محیط زیست نیویورک برای دانش آموزان است. این مجله سه بار در سال برای پایه های چهارمِ همه مدرسه های دولتی فرستاده می شود.

طرح درس و کارگاه ها

 اداره محیط زیست ایالت با تهیه کتاب ها و جزوه هایی برای مربیان،طرح ها و روش های آموزش های محیط زیستی را در دسترس آنها قرار می دهد. این اداره آموزگارانی که در کلاس بر جستارهای زیست- محیطی تمرکز می کنند را پشتیبانی می نماید. همچنین مسابقه های پوستری برپا می کند تا دانش آموزان علاقه مند بتوانند در آنها شرکت نمایند.

برنامه چالش مدرسه های سبز

 برنامه ی چالش مدرسه های سبز،مدرسه هایی را که برنامه های کاهش زباله،بهرگیری دوباره از آنها،بازیافت، کودسازی گیاهی،و یا محصولات و بسته بندی های بازیافت را می خرند،به رسمیت می شناسد.

برنامه ی احکام عالی محیط زیستی دولت ایالتی نیویورک

احکام عالی محیط زیستی ایالتی به مدرسه ها،سازمان ها،افراد،شرکت ها و نهادهایی اهدا می شود که برای دستیابی به منافع محیط زیستی و بهبود و حفاظت از محیط زیست ایالت تلاش نموده باشند.

کمک مالی و ایجاد موقعیت

عدالت محیط زیستی از کمک های مالی تاثیر می پذیرد. کمک های مالی پروژه هایی همچون پاکسازی سرب یا آلودگی جیوه در مدرسه ها،پروژه های آموزشی زیست - محیطی برای دانش آموزانِ مرکز شهر در راستای]پاک سازی[ طبیعت را در بر می گیرد. همچنین کمک ها به مناطق آموزشی به دلیل کاهش زباله های شهری،برنامه های دولتی بازیافت،پروژه های مناسب درختکاری شهری به ویژه زمین های مدرسه ها و ... را شامل می شود.

زمینه ها و توانایی های مدرسه

  1. برنامه کاهش و نابود سازی سم ها: بسیاری از مدرسه ها جیوه و مواد شیمیایی دارند که باید ] از مدرسه[ بیرون برده شوند. این برنامه می تواند دانش آموزان و مسئولان مدرسه را با روش ها و اطلاعات مدیریت زباله شیمیایی آشنا کرده و آنها را آماده نماید تا محیط مدرسه را از وجود جیوه پاک نماید. همچنین مقدمه ای برای شیوه های شیمی سبز خواهد بود تا زباله های خطرناک را به کمترین اندازه خود برساند.

  2. سامانه کاهش و بازیافت زباله های جامد: بازیافت در مدرسه های ایالت نیویورک اجباری است. این سامانه به برپایی فراگیر برنامه کاهش زباله در مدرسه ها یاری می رساند.

  3. برنامه مدیریت زباله های خطرناک: برنامه مدیریت زباله اداره محیط زیست نیویورک با پیشبرد راهنمایی هایی مناسب، زمینه از بین بردن لامپ های فلوروسنت،وسایل آلوده به جیوه و زباله های خطرناک و همچون مواد شیمیایی آزمایشگاهی را فراهم می نماید.

  4. برنامه کیفیت بخشی هوا: خودروهای سنگین،شامل کامیون های دیزلی و اتوبوس های مدرسه و ...- با چند استثنا - از بیش از پنج دقیقه بیخودی روشن بودن منع شده اند.

  5. برنامه ی مدیریت آفت ها:مدرسه ها و مراکز شبانه روزی که از آفت کش ها بهره می گیرند باید به وسیله اداره محیط زیست ایالت و وزارتخانه آموزش و پرورش پایش شوند. این اداره همچنین دانسته هایی درباره روش های مدیریت جایگزینی آفت ها در دسترس قرار داده است.

برنامه آموزش آنلاین برای پاکیزگی سبز

اداره خدمات عمومی ایالت نیویورک (OGS) دوره های آموزشی آنلاینی برای مدیران مراکز،مدیران مدرسه ها، مربیان،پدر و مادرها و شهرودان ارائه می دهد. این دوره ها اطلاعات و ابزارهای رایگانِ فراوانی را برای افزایش گزینشِ موثر روش های یادگیری سبز،در راستای سلامت محیط زیست درون مدرسه،خانه و سازمان ارائه می دهد.

منابعی برای مربیان و رهبران جوان

امروزه مربیان مسئولیت سترگی دارند تا به جوانان نشان دهند که کنش های امروزِ آنها،بر فردا اثر گذار است؛این مسولیت یک اصل بنیادین در مدیریت محیط زیستی است.

هدف اداره آموزش محیط زیست ما،گسترش خردمندانه سرپرستی منابع طبیعی است. چون مربیان در راهنمایی جوانانمان نقش حساسی بازی می کنند،آموزش و آماده کردن منابع برای این مربیان بسیار مهم است.

مراکز آموزش محیط زیستی

 مراکز آموزش محیط زیست (EEC) بوسیله اداره حفظ محیط زیست نیویورک راه اندازی شده اند. این مراکز در سراسر ایالت،فرصت های آموزشِ محیط زیست برای مربیان شامل معلمان رسمی،رهبران جوان،پدر و مادرهای عضو انجمن خانه و مدرسه و رهبران پیشاهنگی را ارائه می دهد. این مراکز مکان های بسیار خوبی برای سفرهای میدانی هستند و مربیان محیط زیستی ای در محل دارند که کنش های نوآموزان را رهبری می کنند. همچنین در این مراکز کارگاه هایی برای راهنمایی مربیان هست که در آنها چگونگی همکاری زیست - محیطی در برنامه های درسی ارائه می شود. در برخی نیز منابع گسترده ای وجود دارد که در آنها برای معلمان اطلاعاتِ کاملی درباره ی جستارهای محیط زیستی ارائه می کنند.

برنامه های درسی و فعالیت های کودکان و نوجوانان

کارمندان در این مراکز با همکاری یکدیگر برای مربیان مجموعه ای از برنامه های درسی جالب ارائه می دهند  که در آنها به شکوفایی دانش آموزان در طبیعت و پاک نگهداشتن محیط درون کلاس پرداخته می شود. این طرح درس ها از سویی با سن و پایه و از دیگر سو با موضوعاتی شامل ]چگونگی برخورد با [حیوانات،بازیافت و ]حفظ منابع[ آب،دسته بندی شده اند. در این مراکز برای کودکان و نوجوانان زمینه ی فعالیت هایی همچون انجام هم زمان پژوهش در فضای باز و بسته، ساختن صنایع دستی و چگونگی تهیه مجله های ] حفظ [طبیعت فراهم شده است. افزون بر این مربیان در بخش های پژوهشی برخی از این مراکز،برنامه های عملی و فعالیت های میدانی را برای دوره های راهنمایی و دبیرستان و پایه های بالاتر از دوم ارائه می کنند. آموزش از راه دور( ویدئو کنفرانس) نیز در این مراکز در دسترس می باشد. 

برخی از این مراکز طرح درسی هایی نیز برای پرداختن به ماهی ها،ماهیگیری و دانش آبزریان دارد. درس ها و کنش ها شامل یک طرح درس،اطلاعات پیش نیاز،جزوه های همراه و فعالیت های مکمل است که می تواند برای ارزیابی بهتر مورد بهره برداری قرار گیرد.

اردوهای تابستانی آموزش های محیط زیستی

اداره حفظ محیط زیست ایالت نیویورک در سراسر ایالت در هر تابستان چهار اردوی آموزش محیط زیستی راه می اندازد. اردوهای شبانه روزی یک هفته ای برای بچه های 11 تا 17 سال برقرار است. مدرسه ها،سازمان ها و همچنین پدر و مادرها می توانند یک بچه را برای یک هفته در اردو ضمانت نمایند.

بخش برنامه آشنایی با قانون های حفاظت محیط زیست،آگاهی های زندگی انعطاف پذیر زیست محیطی را در برنامه های خویش ارائه می دهد. این برنامه دانش آموزان را با منابع محیط زیستی فراوان در ایالت نیویورک، وظایف اداره حفاظت محیط زیست محلی و مسئولیت های اداره حفاظت محیط زیست ایالت آشنا می کند.

http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=28242

فانی اشتباهات حاجی‌بابایی را به دوش می‌کشد

دوشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک‌نژاد،روزنامه فرهیختگان،24 فروردین 94

(این یاداشت اصل گفتگو با خبرنگار محترم روزنامه بوده است)

خبر استخدام معلم‌های پیش‌دبستانی ظاهرا شادی را بین این قشر زحمتکش جامعه آورد اما چند روز بعد از آن مشخص شد این استخدام قرار است مهر 95 انجام شود و همین امر هم دلیلی شد تا حدود 150 معلم پیش‌دبستانی روز گذشته مقابل مجلس تجمع کنند و به نحوه و زمان این استخدام اعتراض کنند. آنها معتقدند که وزیر به دلیل اینکه استیضاح نشود این وعده را داده است، اما باید به این موضوع توجه کرد که استخدام معلم‌های پیش دبستانی اشتباه و باری است که حمیدرضا حاجی‌بابایی، وزیر آموزش و پرورش دولت محمود احمدی‌نژاد بردوش فانی گذاشته است؛ زیرا حدود 12سال پیش معلم‌های پیش‌دبستانی زیر نظر سازمان بهزیستی کشور کار می‌کردند اما با روی کار آمدن آقای حاجی‌بابایی معلم‌های پیش‌دبستانی با اصرار زیر نظر آموزش و پرورش آمدند و آنها هم از همان زمان به امید وعده استخدام وزیر سابق آموزش و پرورش کار کردند.  حالا که بحث استخدام پنج هزار معلم از طریق آزمون مطرح است معلم‌های پیش‌دبستانی هم خواستار این هستند که وضعیت استخدامی آنها مشخص شود، شاید باورش سخت باشد که معلم‌های پیش‌دبستانی با حقوق ماهی 200 تا 300 هزارتومان کار می‌کنند، به امید اینکه شاید استخدام شوند.

این در حالی است که علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش در سال‌های اول وزارتش در مورد تکلیف قانونی، تعیین‌تکلیف مربیان پیش‌دبستانی و نحوه به‌کارگیری نیروها در آموزش و پرورش گفته بود:« سیاست ما تامین نیرو از طریق دانشگاه فرهنگیان است، چراکه معلمی کاری نیست که به هر کسی بتوان سپرد و باید دوره‌های خاصی از جمله روانشناسی رشد، روانشناسی کودک و نوجوان، روش تدریس و... را بگذرانند.» اما با گذشت بیش از دو سال از روزهایی که فانی وعده استخدام معلم‌ها از طریق آزمون را داده بود هنوز هیچ اتفاقی رخ نداده است و حالا هم که قرار است آزمونی صورت بگیرد برای سال 95 است.

البته باید به این موضوع توجه کرد که مجلس از موضوع استخدام معلم‌های پیش‌دبستانی به‌عنوان ابزاری برای زیر فشار قرار دادن وزیر آموزش و پرورش و استیضاح استفاده می‌کند.

زمان حاجی‌بابایی آزمون استخدامی برگزار شد که به واسطه آن 116 هزار معلم استخدام شدند اما این آزمونی بود که ضابطه، فامیلی و... بود نه براساس مهارت معلم‌ها، آزمونی که بیشتر شکل سیاسی داشت تا شکل حقیقی یک آزمون مهارتی و حالا زمانی که وزیر آموزش و پرورش می‌گوید تمام کوپن استخدام معلم‌های آموزش و پرورش توسط وزیر قبلی استفاده شده و آموزش و پرورش در حال حاضر 250 هزار نیروی مازاد دارد می‌توان به او حق داد، اما به هر حال معلم‌های پیش‌دبستانی به‌عنوان افرادی که برای تربیت و آموزش دانش‌آموزان زحمت می‌کشند و پایه حساسی را نیز تدریس می‌کنند باید امنیت شغلی داشته باشند یا اینکه حداقل حقوقی که دریافت می‌کنند از حقوق یک کارگر کمتر نباشد. معلم‌های پیش‌دبستانی مظلوم‌ترین قشر هستند و می‌توان به آنها حق داد که اعتراض کنند زیرا شرایط خوبی ندارند و در دوراهی طرح عجولانه وزیر قبلی و مشکلات وزیر جدید قرار گرفته‌اند، اما به هر حال این درست نیست که آنها تاوان اشتباهات وزیر سابق را پس بدهند و آقای فانی به‌عنوان پدر آموزش و پرورش باید هر چه سریع‌تر مشکلات معلم‌های پیش‌دبستانی را حل کند. هرچند آموزش و پرورش ممکن است نیروی مازاد داشته باشد یا اینکه بودجه کافی برای استخدام نداشته باشد، باید به داد معلم‌های پیش‌دبستانی برسد.

http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/1635/13/30344/0

راه زندگی

دوشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1394

 مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،24 فروردین 94

گفت تو گرگ باران دیده ای،فراز و نشیب زندگی را هم کمابیش چشیده ای،برای من که بیست سال از تو کوچکترم آیا می توانی از راز و رمز زندگی بگویی؟ می توانی بگویی کامیابی راستین انسان در چیست و چگونه باید در این شلوغ بازار زندگی- که از هر سو ندایی می آید و انسان را به خودش فرامی خواند- راه درست را یافت و درست زندگی کرد؟ چگونه باید زیست که در زمان مرگ،احساس زیان نکرد و اگر عمری داشتی و به دوران پیری رسیدی،سرپیری احساس خوشبختی کنی؟ گفته اند که انسان،درنگی است میان دو بی نهایت پیش از زاده شدن و پس از آن،در این درنگ،به راستی چگونه باید زیست و چه باید کرد؟

 

 گفتم گرگ باران دیده را خوب آمدی،باشم یا نباشم مهم نیست شاید هم توهیننکی در آن بود،آن هم مهم نیست،هر چه بود به دلم نشست. اما اگر از همین تیکه نخست سخنانت بگذریم مابقی آن،پرسش هایی بسیار سخت اند و به گمانم تااندازه زیادی شخصی. یعنی به فردش بستگی دارد و شاید نتوان یک پاسخ فراگیر و استوار،که به درد همگان بخورد و همه را راضی کند،برای آنها جست. به گفته ی فرناندو سوتر در کتاب "پرسش های زندگی" اینها که تو پرسیدی پرسش های بزرگ زندگی اند،پرسش هایی گشوده. و شاید نخستین نکته همین گشودگی باشد. پرسش های بزرگ زندگی،گشوده اند و مغزهای بزرگ همه زمان ها را به اندیشیدن به خود فرا خوانده و می خوانند. خیام یکی از همین مغزهای بزرگ است که در رباعیات خود نشان می دهد سخت با این پرسش ها درگیر است. خب،همین که داری اینها را می پرسی مایه خرسندی است و نشان می دهد که چه بسا از آرامش ذهن های گورستانی دور شده ای و دور هستی. فلسفه هم شاید از همین جا آغاز شود : از اندیشیدن به مرگ،به زندگی،به معنای زندگی و به چگونه زیستن. اما خوشبختی تو،بی گمان از درون تو می گذرد. درون تو چشمه ای است که آب زندگی راستین از آن می جوشد. نباید بگذاری چشمه درونت خشک شود. خشک شدن آن،زندگی ات را به روزمرگی می اندازد. زندگی یعنی تازگی : تازگی در اندیشیدن، در دیدن،در یافتن. خوشبخت کسی است که از خودش لذت می برد،با خودش می زید،خودش است،خودش را تازه می کند و همواره نگران درجا زدن و هراسان از تکرار است. زندگی به ناگزیر روزمرگی هم دارد اما نباید بگذاری روزمرگی سراسر بر تو چیره شود. به دنبال پول هم بایستی بروی - یا بدوی- اما زندگی ات را فدای پول نکنی. پول داشتن و پول درآوردن،اندازه دارد. نگذار که پول،همه زندگی ات شود. گرچه اگر پول نباشد یا به اندازه ی کافی نباشد،نمی توانی درست زندگی کنی اما راه خوش بختی و خوش حالی انسان،پول نیست،جوشش درون است. خوشبخت کسی است که درونی پویا دارد، توان خواندن،اندیشیدن و نواندیشیدن دارد. خوشبخت کسی است که توان بخشش و دهش دارد و با خویش و با زندگی اش به آرامش درون رسیده است. 

 

 گفت همین جوری اگر پیش بروی سر از عرفان در می آوری. آیا با قناعت عرفانی- که بی گمان زمانه اش گذشته - می توانی در جهان امروز زندگی کنی و برای اش نسخه بپیچی؟ در آنچه گفتی جای درست و پررنگی که اقتصاد در زندگی های کنونی دارد را نمی بینم. از دل اینها،بنز و پورشه و مازراتی در نمی آید. در می آید؟ گفتم اگر تجمل اند در نمی آید. این سخن سقراط را هم فراموش نکن هنگامی که چشمش به شی هایی تجملی افتاد که برای فروش چیده بودند : "چه فراوان است آنچه بدان نیازی ندارم."

 http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NP_Id=212&pageno=2                   

وضع بهداشت مدارس در کما!

دوشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1394

محمدرضا نیک نژاد،روزنامه همدلی،24 فروردین 94


وضع بهداشت مدرسه ها از سه جنبه قابل بررسی و توجه است. فردی، اجتماعی و دیگری روانی. که هر یک به جای خود می تواند موضوع گفتگوی مستقلی باشد. نخست درباره بهداشت فردی،یکی از مهمترین وظیفه های نوین آموزش و پرورش افزون بر فراهم نمودن زمینه های بهداشت فردی، آموزش و نهادینه کردن این گونه رفتارها است. که کم و بیش در دوره دبستان انجام شده و پیگیری می شود. اما به دلیل رها شدن آن و البته نبود زمینه های خانوادگی و اجتماعی گندان بازتاب بیرونی نمی یابد و دیده نمی شود. البته گمانم این است که پرسش شما درباره بهداشت فردی دانش آموزان و وضع بهداشتی مدرسه ها باشد اما به هر روی نمی توان این سه جنبه از بهداشت را از یکدیگر جدا نمود. ببنید وضع بهداشتی مدرسه ها به موقعیت فرهنگی خانواده ها و جغرافیایی مدرسه بستگی دارد. برای نمونه دانش آموزانی که در خانواده های حساس به رعایت بهداشت پرورش یافته اند به شکل خودکار رفتارهای بهداشتی انجام می دهند و خانواده ها نیز با حساسیت فراوان مدرسه را در این زمینه پایش می کنند و  خود نیز برای ایجاد محیطی بهداشتی حاضرند هزینه کنند. اما به لحاظ جغرافیایی نیز گرچه باز هم خانواده و پرورش آن ها موثر است اما امکانات مالی و بودجه حرف اول را می زند. برای روشن شدن موضوع چند نمونه می آورم. چند سال است که سرانه مدرسه ها یعنی بودجه جاری مدرسه مانند هزینه های آب و برق و تلفن و تعمیرات و از جمله هزینه های بهداشتی، یا پرداخت نشده و یا قطره چکانی و بسیار ناچیز پرداخت می گردد. از این رو در شهرهای بزرگ که وضع اقتصادی خانواده ها بهتر است مسئولان دست مدیران را برای دریافت کمک های مردمی باز گذاشته و اتفاقا یکی از مواردی که مدیران با آن می توانند خانواده ها را برای دریافت کمک همراه کنند و بیشترین تاثیر را در جمع آوری پول دارد، بهانه رسیدگی به وضع بهداشتی مدرسه است و تا حدودی این مسائل رعایت می شود. اما در مناطقی که وضع مالی خانواده ها مناسب نیست شرایط بهداشتی هم چندان رضایت بخش نیست و گاهی اسفبار است. روزهای نوروز دختر کلاس اولی یکی از اقوام که در شهریار زندگی می کند را دیدم که موهایش را تراشیده بودند! پرسیدم چرا این کار را کردید؟ پدرش گفت که در مدرسه شیپیش گرفته و مسئولین مدرسه دستور دادند که موهای دختر را بتراشیم! و البته باز این در تهران است و حاشیه های پایتخت. دوستی که در یک تشکل مردم نهاد عضو است و این نهاد در پی سر و سامان دادن به وضع آموزشی چند روستا در سیستان و بلوچستان است می گفت یکی از نخستین کارهایی که ما کردیم این بود که برای مدرسه های کپری این روستاها دستشویی ساختیم!! پرسیدم پیش از شما بچه ها و معلمان چکار می کردند؟ گفت در نزدیکی مدرسه چاله ای درست کرده بودند و دختر و پسر به آنجا می رفتند. هدف از بیان این موارد گستردگی فرهنگی و جغرافیایی مدرسه هاست و بنابراین با یک نوع رویه در رعایت بهداشت و البته امکانات بهداشتی روبرو نیستیم. از سوی دیگر مسئولان اعلام می کنند که 30 درصد مدرسه های کشور تخریبی و 30 درصد دیگر نیاز به بازسازی دارند. این جمله به این معنی است که زیرساخت های این مدرسه به روز نیست و یکی از این زیرساخت ها بهداشت و زمینه های آن است. به باور من در یک برآورد نه چندان دقیق و با احتساب گستردگی فقر جغرافیایی و فرهنگی، وضعیت بهداشتی مدرسه برای حداقل بهداشت فردی، زیر 50 درصد است.


اما درباره بهداشت اجتماعی باید گفت که وضع به مراتب بدتر از بهداشت فردی است. مدرسه به عنوان یکی از نهادهای مدرن رفتار ساز،در ایران چندان کاری انجام نداده و شوربختانه حتی برعکس رفتارهای ضد اجتماعی و بی اخلاقی در مدرسه گسترش پیدا کرده و نهادینه می شود. مدرسه در این رابطه کاملا منفعل بوده و رفتارسازی را به گروه همسالان سپرده است. هر دانش آموز با توجه به خاستگاه اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی و ... با خود بخشی از رفتارهای روزمره را به مدرسه آورده و در میان دوستان آن را نمایندگی می کند. پس مدرسه به نهادی تبدیل می شود که به ویژه کودکان و نوجوانان در معرض رفتارهای ناهنجار اجتماعی قرار گرفته و می تواند او و حتی خانوده اش را به نابودی بکشاند. مدرسه در این زمینه باید با راهکارهایی نوین به آموزش و پرورش دانش آموزان پرداخته و افزون بر جامعه پذیر نمودن آنها در ساختن و پرورش هوش اجتماعی با روش ها و ابزارهای کارآمد و نوین،شهروندانی دانا و توانا را برای آینده پرورش دهد. گرچه آموزش و پرورش در زمینه رعایت بهداشت فردی تا اندازه ای کامیاب است،شوربختانه در زمینه پرورش هوش اجتماعی و بهداشت آن کاملا ناکام و البته تعطیل است.


اما شق سوم بهداشت در مدرسه بهداشت روانی است. در این مورد هم آموزش و پرورش نا کارآمد و حتی مخرب است. روش های تحکمی و از بالا به پایین آموزش،تعدد عنوان های درسی،درونمایه های دور از زندگی روزمره و حتی گاهی بر خلاف زندگی عادی یک فرد،فرهنگ و ساختار آزمون محور و کنکور مدار،فشار برای به بدست آوردن نمره و معدل مورد خواست خانواده، ورود به حوزه های شخصی دانش آموزان حتی دخالت در نوع پوشش،آیین نامه های انضباطی سخت و سلیقه ای،بهره گیری از روش های سنتی آموزش یعنی سخنرانی و معلم محوری،کلاس و میز و نیمکت های رنگ و رو رفته و کم جا و خسته کننده،شمار زیاد دانش آموزان در هر کلاس،گرفتاری های معیشتی – منزلتی معلمان و هزاران مشکل دیگر، مدرسه ها را به محیط های خسته کننده،زجر آور و گریزاننده تبدیل کرده است که دانش آموز در صورت انتخاب به هیچ رو نمی خواهند آن را تحمل نمایند و در صورت تاب آوردن چنین شرایطی، اثرات روحی نامطلوب آن خود را در برخورد با خانواده، معلم و جامعه نشان داده و گاهی ممکن است به پیامدهای ناگواری منجر شود. در مدرسه ها، کمترین خروج از چارچوب های سلیقه ای و رفتارهای عرفی،با مجازات های سخت روبر شده و دانش آموز و حتی معلم نیز تاوان آن را پرداخت خواهد نمود.


به باور من آموزش و پرورش باید برای هر سه جنبه بهداشت، برنامه ای مدون و متناسب فراهم نموده و بر اجرای کامل آن پای فشارد. بی گمان برای گذر از این دشواری های سه گانه، نخستین و ضروری ترین کار اختصاص بودجه است. تا هنگامی که بیش از 98 درصد بودجه آموزش و پرورش صرف پرداخت دستمزد فرهنگیان می شود و البته نارضایتی آنها از کمی دستمزد یکی از گرفتاری های امروز آموزش و پرورش است، نمی توان چشم براه به سامان شدن وضعیت بودجه بود. باید آموزش و پرورش در فراهم نمودن امانات سخت افزاری و نرم افزاری بهداشت دست و دل باز عمل نموده و هیچ محدودیتی برای آن قرار ندهد. که متاسفانه چنین چیزی نمی بینیم. یکی از مواردی که آموزش و پرورش در آن تعلل می کند و بی توجه است زیر بار نرفتن تعیین معلم بهداشت برای مدرسه هاست و تاسف بار است که سال هاست دانش آموزان و جامعه از این کمبود لطمه می خورند و مسئولان به خاطر بار مالی آن تن به استخدام معلم بهداشت نمی دهند. اما با فرض به سامان شدن بودجه،آموزش و پرورش می تواند با گنجاندن کنش های فردی و جمعی در درون مایه های آموزشی،دانش آموزان را به نشان دادن رفتارهای بهداشتی فردی و جمعی برانگیزاند و توانمند سازد. در این رابطه می توان از تجربه های آموزنده کشورهای پیشرو در این زمینه بهره برد. به باور من ما باید دست کم نیمی از زمان آموزش را به پرورش هوش اجتماعی دانش آموزان اختصاص داد و رفتارهای فردی و اجتماعی آنها از جمله رفتارهای بهداشتی را به آنها آموخت و در وجودشان نهادینه نمود. یکی از مهمترین گام ها در این زمینه شاد نمودن آموزش ها و محیط مدرسه و کلاس است تا افزون بر انگیزش دانش آموز برای حضور در مدرسه به آنها یاری نمود تا بهداشت روانی خویش را بیش هر چیز مورد توجه و اهمیت قرار دهند.

زخم های رنگین کمانی شین آباد!

شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1394

   

                  محمدرضا نیک نژاد،ص آخر روزنامه شهروند،21 فروردین ماه 94

در میدان بهارستان دخترکان قد و نیم قد با تن پوش هایی رنگارنگ، بر ورودی خیابان صفی علی شاه ایستاده و هر یک دست به دست مردی سپرده بودند. خوش رنگی تن پوش هایشان نگاهم را خیره کرد. کمی که نزدیک تر شدم، دیدم رهگذران بیش از اندازه ی معمول به آنها چشم می دوزند. به دختران که رسیدم پتکی سخت سرم را به گیجی کشاند. ای وای دختران شین آبادی!؟ از کنارشان گذشتم و آن سوتر ایستادم. دو دل بودم که پیش بروم یا نه! به سوی خیابان صفی علی شاه به راه افتادند و من نیز با چند گام فاصله. به دو دلی ام چیره شدم و از یکی از آنها پرسیدم "شما شین آبادی هستید؟" گفت آری. آمیخته ای از اندوه و هیجان تنم را لرزاند. چرا که درباره آتش سوزی دبستانشان نوشته و بارها در گفتگوهایم از آنها سخن رفته بود. باورم نمی شد که چنین ناگهانی با آنها برخورده باشم. چهره های چروکیده و انگشتان به هم چسبیده! خبر از سه سال درد و سوزشی می داد که سال های سال دخترکان شین آبادی را در چنبره خویش خواهد آزرد. در میانه گفتگو با مرد جوان، "اسرین" دست در دست برادر گوش می داد. چشمان سیاهش، معصومانه لبانم را دنبال می کرد. شاید در پی اشاره ای برای یاری یا راهی برای پشتیبانی و یا ... نمی دانم! هر چه بود کنجکاوانه بود و نافذ. اکنون آنها در پایه ششم هستند اما آمد و شد به تهران برای جراحی های پیاپی، افزون بر خستگی، فرصتی برای درس و مشق برایشان باقی نمی گذارد. البته اگر انگیزه ای باقی مانده باشد! زیرا همین درس و مشق و مدرسه در آذرماه 91 در پی کمبود امکانات گرمایشی، 29 دانش آموز پایه چهارم را دچار سوختگی کرد. دو تن جان باخته و نزدیک به ده تن چنان سوختند که نیازمند جراحی های پی در پی. اسرین دوازده ساله بیش از بیست! عمل جراحی را تاب آورده بود و این برای دخترکی ریز نقش و کم سن و سال بسیار دشوار است. دخترکان خرامان و پرسان به سوی سازمان برنامه و بودجه پیش می رفتند و من نیز در کنار عسرین و برادرش به دنبالشان. از وزارتخانه آموزش و پرورش می آمدند و دلگیر از این که پس از دو ساعت انتظار نتوانسته بودند وزیر را ببینند. گرچه همان روز از نهاد ریاست جمهوری، زمانی برای دیدار با رییس جمهور و یا معاونش گرفته بودند. آموزش و پرورش همه هزینه های جراحی ها را پذیرفته و همچنان بر سر پیمان است. اما دیه ها در پیچ و خم قانون گیر افتاده و برخی خانواده ها کمتر از مقدار تعیین شده را دریافت نموده اند و البته هیچکدام راضی نیستند. تاکنون از مستمری هم خبری نیست. از مرد جوان خواهش کردم شماره همراهش را داشته باشم. دخترک سیاه چشم با زبان شیرین کردی از برادر خواست که شماره مرا بگیرد. در لا به لای گفتگو پرسیدم دبستان چه سرنوشتی پیدا کرد؟ گفت دبستان همچنان پا بر جا، بخاری های نفتی همچنان برپا، گاز شهری در آستانه در مدرسه پا در هوا و دانش آموزان در برابر آتش سوزی بی پناه! درحالی که از دخترکان شین آبادی دور می شدم رنگین کمان جنبانی را دیدم که گرچه زیبا می نمود اما دردی در آن نهفته بود که هیچ کس جز خودشان آن را حس نمی کند! سهراب می گفت" گاه زخمی که به پا داشته ام زیر و بم های زمین را به من آموخته است" اما گویا زخم دردناک شین آباد نتوانسته چیزی را بیاموزاند! زیرا هنوز هم ده ها هزار دانش آموز در خطر بخاری های نفتی و کمبود امکانات آموزشی اند.           

             http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=28048

از کودکان کار تا آن ها که از مدرسه فرار می کنند

پنج‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1394

           

                           گزارش از آساره کیانی،روزنامه همدلی،19 فروردین 94

                وقتی مدرسه زندان می شود و جامعه دست و پای بچه ها را می بندد

برای فهمیدن روزهایی که به اول مهر نزدیک می شوند نیازی به تقویم نیست. بوی پاییز که با اضطراب خاص و شاید شیرین و هم دردآور دوران کودکی همراه است خودش خبر می‌دهد که باید به مدرسه بروی. یک عده اما متوجه بوی ماه مهر نمی شوند آن ها دارند توی خیابان‌ها فال می‌فروشند، توی کوره آجرپزخانه ها یا خیلی جاهای دیگر کار می‌کنند و هرگز در مدارس ثبت نام نخواهند کرد.

براساس گفته‌های مسئولین آموزش و پرورش، درسال تحصیل 93 یک میلیون و سیصد هزار نفر دانش‌آموز کلاس اولی در مدارس، ثب‌نام کردند. اماچه تعداد کودک در کشور ما وجود دارد که به سن رفتن به کلاس اول رسیده‌اند اما نمی‌توانند به مدرسه بروند؟

درباره ماهیت این کودکان، اولین گزینه‌ای که به ذهن می‌آید کودکان کار و خیابان هستند اما به دلایل مختلف، آمار خاصی از تعداد دقیق آن‌ها وجود ندارد. برخی فعالان صنفی و کارشناسان در حوزه کودکان کار و خیابان معتقدند که ارائه آمار در این زمینه می‌تواند تبعات امنیتی به دنبال داشته باشد. اما سوای کار در خیابان که یکی از عوامل نرفتن کودکان به مدرسه است چه عوامل دیگری باعث می‌شوند که کودکی که در ایران زندگی می‌کند به مدرسه نرود یا اگر هم به مدرسه رفت تحصیل را نیمه کاره رها کند؟ درباره علت‌های به مدرسه نرفتن کودکان، بازماندن از تحصیل و شرایطی که منجر به ترک تحصیل می‌شود با محمدرضا نیک نژاد، معلم و پژوهشگر در حوزه آموزش و پرورش و عضو کانون صنفی معلمان به گفت و گو نشستیم؛

 

درسال تحصیلی 93، یک میلیون و سیصدهزار نفر دانش‌آموز کلاس اولی در مدارس، ثبت نام کردند اما کودکانی هم هستند که نمی‌توانند به مدرسه بروند. دلیل‌اش چیست؟

ثبت نام نشدن یا نکردن این کودکان می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. اما با توجه به شرایط موجود و اقتصادی کردن آموزش و پرورش، عامل اقتصادی به طور قطع می‌تواند مانع ثبت نام شود. ضمن این که پولی کردن آموزش و پرورش تنها مختص مدارس غیرانتفاعی نیست. مدارس دولتی این مجوز را دارند که مبلغی از والدین دریافت کنند که البته به اسم اختیاری تمام می شود! در روستاها هم به نوع دیگری و در حین سال از دانش آموزان پول می‌گیرند.

 

اقتصادی شدن مدارس به معنای دریافت پول از دانش‌آموز تا این حد مهم است که بتواند مانع به مدرسه رفتن دانش‌آموز شود؟

تنها دریافت پول از سوی مدرسه نیست. هزینه تحصیل در ایران بسیار بالا است؛ لوازم‌التحریر، پوشاک و... اگر تنها کتاب‌های درسی را در نظر بگیرید، کتاب‌های درسی دوره متوسطه چیزی حدود سی هزار تومان تمام می‌شود.

هزینه تحصیل در مدارس دولتی ایران اگرچه اصل سی‌ام قانون می‌گوید که رایگان است اما عملا پولی شده ضمن این‌که علل و عوامل اقتصادی به شرایط خانواده ها هم برمی‌گردد؛ خانواده‌ها نمی‌توانند فرزندان خود را تامین مالی کنند از طرفی می‌خواهند از فرزندان خود سود اقتصادی به دست آورند و کمبودها را جبران کنند.

 

این اتفاق تنها در شهرها رخ می‌دهد؟ آیا کودک کار در روستاها هم معنا و مفهوم دارد؟

در شهرها، کودکان را سر کارهای مختلف می‌فرستند تا کمک هزینه‌هایی برای خانواده به دست بیاورند و این به دلیل هزینه‌های بالای زندگی ست اما در شهرهای کوچک یا روستاها هم به علل دیگر، این شکل استفاده از کودکان به کار می‌رود؛ با توجه به وضعیت ورشکسته کشاورزی در روستاها هزینه کارگر زیاد است و روستاییان ترجیح می‌دهند که از فرزندان خود برای کار کردن استفاده کنند.

برای به مدرسه رفتن این کودکان که مجبور می‌شوند در شهرها و روستاها کار کنند چه پیشنهادی دارید؟

به عقیده من دولت باید زمینه حضور این بچه‌ها را با استفاده از دو ابزار فراهم کند؛ شرایط اقتصادی مناسبی برای این خانواده ها فراهم کند و کمک‌های اقتصادی برای آموزش فرزندانشان به آن ها بدهد. از طرف دیگر شرایط رایگان‌تری برای تحصیل در مدارس فراهم کند؛ به یاد دارم که در سال‌های تحصیلی پیش از انقلاب اسلامی، شرایط مالی دانش‌آموزان بررسی می‌شد و سوای این که کتاب و لوازم‌التحریر و تغذیه ... رایگان بود، هر چند ماه یک بار به بچه‌ها بن لباس می‌دادند.  اما الان دید اقتصاد لیبرالی در دولت مردان ما دیده می‌شود که نه تنها به دنبال اقتصادی کردن کل جامعه هستند بلکه اقتصادی و پولی کردن آموزش و پرورش هم در برنامه‌هایشان جای دارد.

بر اساس آمار ارائه شده توسط مقام‌های آموزش و پرورش، در سال تحصیلی 93، 68 هزارنفر در دوره متوسطه اول و 400 هزارنفر در دوره متوسطه دوم ثبت نام نکردند. در کنار عدم توانایی برای ثبت نام در مدارس، برخی دانش آموزان تحصیل را در همان ابتدا یا در نیمه رها می کنند، دلیل ترک تحصیل چیست؟

مدارس ما کسالت آور هستند؛ درونمایه های آموزشی و کتاب های درسی که با مسائل روزمره بچه ها ارتباط چندانی ندارد و خسته کننده است؛ در زمانه ای که بچه ها با اینترنت و ابزار ارتباطی جدید در تماس هستند این شکل و محتواهای سنتی کاربرد چندانی برایشان ندارد. این سبب می شود که دانش آموزان یا انگیزه خود را برای درس خواندن از دست بدهند و یا به طور کلی درسشان را رها کنند. وقتی مبنای آموزش بر کشف و پژوهش باشد که دانش آموز تلاش کند خودش به محتوای درسی دست پیدا کند بسیار متفاوت است با این که من معلم در کلاس قدم بزنم و به صورت متکلم وحده باشم و دانش آموزان مجبور به گوش دادن باشد و اندکی خارج شدن از چارچوب سنتی کلاس باعث برخورد معلم و مدیر و معاون مدرسه با دانش آموز شود.  روش های کنترلی تحکمی و از بالا به پایین و به نوعی دیکتاتوری است و دانش آموزان کم ترین انتخاب را در روش ها و درون مایه ها و حتی در شخصی ترین مسائلشان مثل لباس پوشیدن و فرم مو هایشان ندارند. بنابراینعلاوه بر این که مدارس برای دانش آموزان، جذابیتی ایجاد نمی کند به نوعی برای آن ها زندان ساخته اند؛ کلاس های رنگ و رو رفته و چارچوب های سنتی و جمعیت زیاد، فضایی را برای بچه ها ایجاد می کند که افت تحصیلی و گریز از مدارس را در سال های بالاتر آموزش یعنی در اواخر دوره راهنمایی و اوایل دوره دبیرستان برای آن ها به همراه داشته باشد.

 

با توجه به کسری پنج‌هزارمیلیارد تومانی بودجه آموزش و پرورش در سال 93، آیا دولت به تنهایی می تواند کمک کننده باشد؟

دولت هم مشکلات زیادی در حوزه های متفاوت از جمله آموزش و پرورش دارد. حدود 90 درصد بودجه آموزش و پرورش صرف دستمزد فرهنگیان می شود – و همچنان فضای اعتراض از کمبود حقوق معلمان بحرانی است. با این حساب وارد شدن در این قضایا مستلزم اندیشه و کاری گروهی است که شاید دولت نتواند به تنهایی از عهده آن بر بیاید؛ دست دولت هم بسته است. به نظر می رسد سایر نهادها از جمله نهادهای حکومتی هم باید وارد شده و به آموزش و پرورش کمک کنند چرا که آموزش و پرورش نمی تواند از عهده رسیدگی به بچه هایی که تحت پوشش آموزشی هم هستند بر بیاید چه برسد به کودکان کار و خیابان، بچه های بدون شناسنامه و کودکانی که ایرانی نیستند. نهادهای بین الملی هم باید وارد عمل شوند. بنابراین رسیدگی به این بچه ها عزمی ملی و بین المللی طلب می کند.

وقتی از محمدرضا نیک نژاد درباره تاثیر فاصله طبقاتی دانش آموزان در ترک تحصیل آن ها سوال می کنم او بلافاصله یکی از دانش آموزان خود را مثال می آورد؛ سال گذشته در مدرسه ای غیر انتفاعی تدریس می کردم. بیشتر دانش آموزان گوشی های آیفون داشتند و با ماشین های مدل بالا به مدرسه می آمدند!پسر مستخدم آن مدرسه هم به صورت رایگان وارد این مدرسه شد. در آغاز ورود از همه دانش آموان درس خوان تر بود اما در پایان سال، بیشتر درس هایش را تجدید شد.محمدرضا نیک نژاد آینده روشنی را برای این دانش آموز متصور نمی شود.

   1       2    >>