X
تبلیغات
رایتل

نژاد، فقر و اصلاح شرکتی در آموزش و پرورش از نظر جاناتان کوزول (Jonathan Kozol ).

سه‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1394

                        روزنامه همدلی، 27 بهمن ماه 94

گزارش از پیتر بلونو– روسن

برگردان : محمدرضا نیک نژاد

جاناتان کوزول آموزشگر، کنشگر آموزشی و نویسنده کتاب " نابرابری های وحشی" و ... در بحثی فراگیر درباره نژاد، فقر و اصلاح شرکتی در آموزش و پرورش – که او آن را ضروری ترین چالش آموزش و پرورش عمومی می داند - در کلیسای اول شهر ماساچوست و در حالی که 250 شنونده در نیمکت های کلیسا فشرده نشسته بودند، سخنرانی کرد. کوزول در گرهمایی ای که بوسیله "شهروندان برای مدرسه های دولتی" (Citizens for Public Schools)میزبانی می شد، دیدگاه های خویش را درباره دلنگرانی هایش مطرح کرد. شنونده هایش شامل معلمان، کنشگران آموزشی، اعضای اتحادیه های معلمان، کارمندان مدرسه و پدر و مادرها از سراسر ماساچوست بودند. پیتر بلونو – روسن در تاریخ  8 می 2015 گزارشی از آن سخنرانی منتشر کرد که در زیر آن را می خوانیم.

1-     دسترسی به آموزش های نخسین سال های زندگی، نقطه آغازین نابرابری تحصیلی است.

کوزول بر این باور است که نابرابری آموزشی ناشی از نژاد و طبقه خط های طولانی ای هستند که خیلی پیش از پاگذاشتن بچه ها به مهد کودک آغاز می شوند.

گرچه امکان دسترسی به آموزش در سال های نخستِ دوران کودکی به شکل نظری برای همه فراهم است، اما کوزول بر این باور است که تفاوت بزرگی هست میان فراهم بودن، و پذیرش و نام نویسی واقعی. او می گوید در حالی که آموزش های سال های نخستین دوران کودکی ممکن است عمدتا فراهم باشند، اما خانواده های کم درآمد، سیاه پوست و لاتین تبار غالبا از حضور در " دوره های پرورشی واقعی دوران کودکی " بی بهره می می مانند.

با توجه به داده های تازه، نزدیک 30 درصد از تقریبا 225000 کودکان پیش از دبستان (3 تا 5 سال) در ماساچوست در هیچ برنامه رسمی آموزش و پرورش نام نویسی نشده اند. از بقیه، یک چهارم از بچه های این دوران در ماساچست، حمایت مالی و مراقبت آموزشی را به شکل دولتی دارند. و همان داده ها نشان می دهد که حدود 43 درصد در برنامه هایی شرکت می کنند که به طور کامل خانواده ها، هزینه هایش را از جیب می پردازند.

کوزول گفت که معمولا خانواده ها در مناطقِ آموزشی مرفه، به صندلی های آموزش سال های نخست دوران کودکی دسترسی خواهند داشت یا توانایی پرداخت پول برای این مراقبت ها به شکل خصوصی[ پولی] را دارند. به این ترتیب مراقبت های خصوصی می تواند نعمتی باشد که عمدتا خانواده های سیاه پوست یا لاتین تبار و کم درآمد عموما توانایی داشتنش را ندارند.

بنابر گزارش اداره آموزش و پرورش و مراقبت های سال های نخستین زندگی، در ضمن این که خانواده های کم درآمد ممکن است یارانه های دولتی برای پرداخت به خاطر این آموزش و مراقبت ها دریافت نمایند، تنها کمتر از 15000 تن از بچه ها در لیست های انتظار برای دریافت این کمک ها هستند.

2-      دسترسی نابرابر به آموزش های سال های نخستین زندگی دارای پیامدهای ماندگاری است.

کوزول اشاره می کند که گرچه اکنون جداسازی مدرسه غیرقانونی است، اما او به ردیابی الگوها در آزمونِ معتبر مدرسه ها به عنوان یک" نسخه پست مدرن از یک ساختار دوگانه رو" استناد کرد. او می گوید که همان جمعیتی که دسترسی به آموزش های سال های نخستین زندگی نداشتند، به اندازه کافی در آزمون  مدرسه ها حضور نداشته اند.

بر پایه گزارش از مدرسه های دولتی بوستون، پی برده شد که با توجه به مسیرآموزشی سطح پایین و بدون حضور در مدرسه های آزمونی، بی گمان دانش آموزان سیاهپوست و لاتین تبار در یک جدا سازی قرار دارند. برای نمونه در مدرسه لاتین بوستن دانش آموزان سیاه پوست و لاتین در حال حاضر به ترتیب در حدود 9 و 12 درصد از جمعیت دانش آموز اعلام شده اند. در حالی که این دانش آموزان در مدرسه های دولتی بوستون به ترتیب نزدیکِ 34 و 41 درصد از کل جمعیت دانش آموزی را تشکیل می دهند.[ مترجم: حضور دانش آموزان طبقه پایین جامعه آمریکا در مدرسه هایی که آزمون می گیرند به شدت کم است زیرا این دانش آموزان از بنیه های علمی خوب و آموزش های درخورِ پیش از سن دبستان برخوردار نیستند].

3-     تمرکز بر آزمون گیری، هل دادن به سوی به تملک درآوردن مدرسه ها است که می تواند از دانش آموزان سود تجاری بیشتری به دست آورد.

هنگامی که دانش آموزان، رشد یافتگی کمتری در آموزش های سال های نخست زندگی دارند، مدرسه را بدون توانایی همسالان دیگر خویش آغاز می کنند. با این حال همه دانش آموزان ماساچستی به ارزیابی های دولتی استاندار شده  یکسان در پایه سوم نیازمند می باشند.

این روندی را آغاز می کند که کوزول آن را "جنون آزمون گیری" می نامد –  تمرکزی شدید بر نمره های آزمونی برای فشار آوردن روزافزون بر برنامه درسی مدرسه برای شدیدتر کردن واکنش به برنامه های آزمونی.

کوزول می گوید: با این حال، اگر نمره ها در مراکز شهری پایین باشد- آنجا که دانش آموزان غالبا آموزش های نخستین سال های زندگی دریافت نکرده اند- فرادستان دولتی انگشت اشاره ی سرزنش را به معلمان، مدیران و دیگر کارمندان مدرسه می گیرد.

او می گوید هنگامی که با نمره های پیوسته پایین روبرو شدند، فرادستان معمولا برای یافتن راه حل به بیرون از حوزه [آموزشی] و به سوی جامعه های غیر انتفاعی و تجاری رو می کنند.

بی گمان این در مورد ماساچست وجود داشته است. دو سال پیش کمیسرعالی آموزش وپرورش دستور داد تا هفت مدرسه که با عملکرد ضعیف فرض شده بودند را به یک شریک بیرونی اجاره دهند تا عملکردِ دانش آموزان را تغییر دهد.

دولت بیش از یک میلیون دلار به خاطر کمک فدرال برای حمایت از [ همکاران] شراکتی برای پیشرفت مدرسه ها کنار گذاشت، اما بر پایه گزارش گلوب بوستون، پس از دو سال هیچ یک از هفت مدرسه پیشرفت های هیجان انگیزی بدست نیاورده بودند.

با این حال در تلاش برای تغییر مدرسه های شهری این راه حلی است که همیشه به کار گرفته می شود. کوزول به دبیرستان های انگلیسی و دبستان های دِوِر[Dever ] استناد می کند که به وسیله شرکای بیرونی گردانده می شوند.

4-     اکنون منافع شرکتی، نقش بزرگی در سیاست های آموزشی دارند.

همچنان که مدرسه های بیشتری با ساختارهای فکری تجاری، شرکتی می شوند، کوزول تغییراتی را دیده است که آنها را "نگرانی نهایی" می خواند. او می گوید هر روز بیش از پیش مدیران عامل شرکت ها برای شریک شدن در سیاست سازی مدرسه های دولتی، به ویژه مدرسه ها با دانش آموزان سیاه پوست و لاتین تبار دعوت می شوند.

او ادعا می کند که هدف های آموزشی مدرسه، دیگر فرهنگ بالاتر، روشن فکری و جامعه گرایی نیست. در عوض او بر این باور است که آموزش و پرورش تنها به خاطر آماده کردن ذهن ها برای بازار استفاده می شود.

همچنین درباره تغییراتی که او بازتاب پیامدهای تجاری در آموزش و پرورش می داند، گفت– تغییر از دانش واژه "اصلی" به "پرورش مدیر عامل شرکت" در بسیاری از مدرسه هاست که برنامه های درسی خیلی سفت و سختی تنظیم می شود تا همسو باشند با نتیجه های دستور داده شده. ذات بازارِ آزاد افزایش رقابت است، بجای همکاری میان مدرسه ها برای بهترین محصول دانش آموزی و ذات این بازار در حال تبدیل مدرسه های دولتی تر به سازمان های خصوصی است – در این جا معلمان حاضر به صورت گروهی با فریاد سخنان کوزول را تایید کردند.

در این جا اشاره کوزول به گردانندگان مدرسه های منشوری، غول های اقتصادی تجارت و بانک داران به عنوان کسانی که بیش از گذشته کنترل فراگیرتری بر آموزش و پرورش دولتی دارند.

کوزول می گوید به جای " اشغال وال استریت "،"این وال استریت است که دارد ذهن بچه ها را اشغال می کند".

http://hamdelidaily.ir/5853-تمرکز-در-آزمون‌گیری،-به-تملک-درآوردن-مدرسه‌هاست.html

ادامه ناکارآمدی بودجه با رشد لاک پشتی

یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1394

 

                           روزنامه جهان صنعت، صفحه جامعه، 25 بهمن ماه 94

         میزگرد چالشی درباره سند مالی سال 93 آموزش و پرورش با حضور فعالان صنفی معلمان،  

                        خانم بسیم بی طرف،ابوالفضل جلیلوند، شهرام جمالی مهدی
                                          بهلولی، محمدرضا نیک نژاد

           

سحر قناتی- 980 هزار نفر حقوق‌بگیر آموزش‌وپرورش هستند. بنا به گفته کار به دستان آموزشی میانگین حقوق این بازنشستگان یک میلیون و 700 هزار تومان است. با ضرب این دو عدد در هم و سپس ضرب آن در 12 ماه، میانگین بودجه‌ای که سال گذشته صرف پرداخت دستمزد حقوق‌بگیران آموزش‌وپرورش شد نزدیک به 20 هزار میلیارد تومان می‌شود. اگر 12 درصد افزایش حقوق سال 95 را به این عدد بیفزاییم نزدیک به 4/22 هزار میلیارد تومان خواهد شد. این عدد‌ها بدون اجرای رتبه‌بندی به دست آمده است. حال اگر یک‌هزار و 300 میلیارد تومان به عدد سال گذشته و سه هزار میلیارد تومان به عدد بودجه دستمزدها در سال 95 اضافه شود، عدد حقوق سال گذشته به 3/21 هزار و در سال 95 به 4/25 هزار میلیارد تومان نزدیک می‌شود. به ویژه در بودجه 95 چیزی نزدیک به سه هزار میلیارد تومان برای هزینه‌های دیگر آموزش‌وپرورش باقی خواهد ماند. با فرض رضایت فرهنگیان از میزان دستمزد خویش آیا فعالیت‌های دیگر آموزشی در کشور از کیفیت‌بخشی گرفته تا سرانه آموزشی مدرسه‌ها و دانش‌آموزان و سرو سامان‌دادن به وضعیت 65 درصد مدرسه‌های فرسوده و هزینه‌های جاری 500 هزار مدرسه و حدود13 میلیون دانش‌آموز، با سه هزار میلیارد تومان انجام شدنی است؟ با این مقدمه و پرسش میزگرد «جهان‌صنعت» توسط معلمان و فعالان صنفی این حوزه درخصوص بررسی و تحلیل بودجه سال 95 آموزش‌وپرورش تشکیل شد.
محمدرضا نیک‌نژاد از معلمانی است که در خصوص وضعیت بودجه سال آینده آموزش‌وپرورش عنوان می‌کند: بودجه از حدود 25 هزار میلیارد به حدود 28 هزار میلیارد تومان رسیده یعنی بیشتر از سه هزار میلیارد تومان افزایش. اجرای رتبه‌بندی در سال گذشته در شش ماهه دوم از 160 تا 480 هزار تومان به حقوق فرهنگیان افزود. اگر میانگین افزایش را 200 هزار تومان در نظر بگیریم، میانگین دستمزدها در شش ماهه دوم 94، به یک میلیون و 900 هزار تومان خواهد رسید. اما نکته‌ای که اینجا خودنمایی می‌کند این است که آیا با همه فشارهای فرهنگیان در سال گذشته آموزشی و انتظار افزایش حقوق آنها، انتظارات‌شان برآورده می‌شود؟ از سویی خط فقر رسمی در شهرهای بزرگ نزدیک به سه میلیون تومان و در شهرهای متوسط و کوچک نزدیک 5/2 میلیون تومان است و سیاست‌های بازار آزاد دولت بی‌گمان باعث افزایش هزینه‌های خانواده شده و می‌تواند فاصله فرهنگیان از خط فقر را بیشتر کند.
به باور من باز هم تیم مدیریت وزارتخانه نتوانسته است حق آموزش‌وپرورش را هنگام تخصیص بودجه در نظر گیرد و حتما امسال نیز وزیر به عنوان صرفه‌جوترین وزیر کابینه مدال لیاقت خواهد گرفت.
مهدی بهلولی، دیگر عضو کانون صنفی معلمان اظهار می‌کند: به نظر من یک نکته‌ای که باید در مورد بودجه سال آینده در نظر بگیریم تولید ناخالص داخلی است. اکنون با توجه به رفع تحریم‌ها، پیش‌بینی‌ها بر این است که سال آینده تولید ناخالص داخلی رشد چشمگیری خواهد داشت. در سال 2014 تولید ناخالص داخلی حدود 420 میلیارد دلار بوده است. در سال 2015 گفته می‌شود کمتر از این عدد بوده اما همه پیش‌بینی‌ها بر این است که دوباره به رقم 420 یا بیشتر بازمی‌گردد. مسوولان آموزش‌وپرورش می‌گویند که تورم سال آینده حدود 12درصد و افزایش بودجه حدود 20 درصد خواهد بود. ولی به نظر من اگر بودجه را با توجه به رشد احتمالی ناخالص داخلی در نظر بگیریم، فکر نمی‌کنم بتوان این بودجه را نشان‌دهنده اثرگذاری مسوولان آموزش‌وپرورش دانست. اگر 420 میلیارد دلار را با دلار سه هزار و 700 تومان در نظر بگیریم فکر می‌کنم می‌شود حدود 5/1 درصد یعنی سهم آموزش‌وپرورش از تولید ناخالص داخلی می‌شود 5/1 درصد. یا دقیق‌تر حدود 7/1 درصد. البته دو نکته دیگر هم در این میان مطرح است؛ یکی افزایش صددرصدی بودجه آموزش‌عالی و دیگری بحث کسری‌های بودجه امسال. اما اگر بخواهند کسری بودجه سال 94 را از بودجه 95 جبران کنند، بی‌گمان سال آینده باز با کسری بودجه روبه‌رو خواهیم بود و رشد بودجه امسال نسبت به سال گذشته صفر یا حتی منفی خواهد شد.
نیک‌نژاد همچنین خاطرنشان می‌کند: یک چیزهایی با یکدیگر مطابقت ندارند. تاکنون چند وزیر آموزش‌وپرورش گفته‌اند که بیش از 98 درصد بودجه صرف پرداخت حقوق کارمندان این وزارتخانه می‌شود. الان در همه بخش‌ها مانند بودجه نوسازی مدرسه‌ها، دفتر پژوهش‌ها، شورای‌عالی آموزش‌وپرورش و... افزایش بودجه داشته‌ایم این دو اظهارنظر چگونه با یکدیگر مطابقت دارد؟
شهرام جمالی نیز در این زمینه می‌افزاید: بودجه‌ای که برای سرانه دانش‌آموزی اختصاص داده شده ۱۵۰ میلیارد تومان است. با توجه به ۱۳ میلیون دانش‌آموز، این سرانه به چه صورت قرار است هزینه شود؟ اعتبار ۲۸ هزار میلیاردی هم ظاهرا برای الزاماتی همانند واریز حقوق است و به دیگر مسایل توجه نشده است و همچنان فکری برای مطالبات فرهنگیان و بازنشستگان در اعتبارات آموزش‌وپرورش نشده است.
مهدی بهلولی تاکید می‌کند: یک نکته دیگر این است که مسوولان آموزش‌وپرورش می‌خواهند بنا به برنامه ششم توسعه هر چه بیشتر مدارس دولتی را به بخش خصوصی واگذار کنند. گرچه این واگذاری برای سال آینده نمی‌تواند خیلی زیاد باشد اما در یک دوره بلندمدت‌تر، بخشی از بودجه آموزش‌وپرورش را آزاد خواهد کرد. به نظر می‌رسد افزایش بودجه لاک‌پشتی پیش می‌رود، اگر نگوییم کاملا ایستاست یا حتی در اصل عقب‌نشینی دارد.
نیک‌نژاد همچنین خاطرنشان می‌کند: یکی از پیامدهای کسری بودجه فشار بیشتر به مردم است. دولت به مدارس شهرهای بزرگ، متوسط و کوچک تقریبا سرانه‌ای نمی‌دهد و اگر هم بدهد به نسبت کوچکی شهر کمتر می‌شود. اگر 70 درصد دانش‌آموزان کشور را در این مناطق در نظر بگیریم به این معناست که 70 درصد دانش‌آموزان کشور یا سرانه نمی‌گیرند یا کمترین مقدار را دریافت می‌کنند. این یعنی دست‌درازی بیشتر دولت به جیب خانواده‌ها. شکی نیست که در سنجش افزایش بودجه وزارت علوم با وزارت آموزش‌وپرورش می‌توان به بی‌توجهی دولت به آموزش‌وپرورش پی برد و این می‌تواند بهترین بهانه برای نقد تیم وزارتی باشد و ناتوانی آنها در گرفتن سهم بیشتر بودجه از دولت. در کل با توجه به پنج هزار میلیارد تومان کسری بودجه امسال، به نظرم این بودجه کاملا ناامیدکننده است. به ویژه آنکه با فضای احتمالا بهتر پس از تحریم‌ها اصلا همخوانی ندارد. یعنی تحریم باشیم یا تحریم نباشیم در بودجه آموزش‌وپرورش تفاوتی ایجاد نمی‌کند.
بهلولی ادامه می‌دهد: اگر بخواهیم بحث بودجه را با بحث برنامه ششم پیوند بزنیم به نظرم لایحه برنامه ششم نباید این‌گونه بی‌تفاوت نسبت به بودجه آموزش‌وپرورش رفتار می‌کرد. الان ما باید درخواست کنیم به این لایحه دست کم یک بند مهم اضافه کنند و آن اینکه در عرض پنج سال آینده، سهم آموزش‌وپرورش از تولید ناخالص داخلی مثلا به چهار درصد برسد. البته بودجه سال آینده یکی دو نکته مثبت هم دارد. مثلا حدود 40 میلیارد تومان می‌خواهند برای ناهار رایگان منطقه‌های محروم در نظر بگیرند. گرچه عدد کمی است اما بهتر از هیچ است. ما می‌توانیم درخواست گسترش این اقدامات را انجام دهیم تا در آینده در سراسر ایران اجرا شود. از سویی دیگر نباید یادمان برود که این بودجه مقاومتی و انقباضی است.
بسیم بی‌طرف یکی دیگر از شرکت‌کنندگان این میزگرد عنوان می‌کند: در بودجه فقط درصدها در بخش‌های مختلف نشان داده شده است. کسری هربار تعیین نشده و فکر می‌کنم این به معنای افزایش خالص نخواهد بود. باید در عرض پنج سال درخواست کنیم که توجه ویژه به این موضوع شود. تحریم‌ها را هم که برداشته‌اند و پیش‌بینی از تولید ناخالص داخلی هم بالاست. خود وزیر هم در جلسه رای اعتمادش گفت قصد دارد وضعیت آموزشی کشور را به سطح منطقه برساند. ترکیه و عربستان تقریبا در همین سطح قرار دارند. معتقدم افزایش اگر با طرح رتبه‌بندی منظور شده باشد نه تنها افزایش نداشته که کاهش هم دارد.
ابوالفضل جلیلوند به ابهام بودجه‌بندی آموزش‌وپرورش اشاره کرده و می‌گوید: سال گذشته اعلام کردند پنج هزار میلیارد تومان به بودجه اضافه شده و با 5/24 میلیارد می‌شود نزدیک 30 هزار میلیارد تومان. حالا چطور شده 28 هزار و اندی میلیارد تومان؟!
نیک‌نژاد تاکید می‌کند: در آموزش‌وپرورش مدیریت منابع به شدت ضعیف است. به نظرم وزیر بیش از آن که به فکر تعدیل نیرو باشد، باید به فکر مدیریت منابع باشد.
بی‌طرف در پاسخ به این ابهام می‌گوید: ابهامی درکار نیست. در رسانه‌ها پنج هزارمیلیارد تومان طرح رتبه‌بندی را برای سال 95 بسیار مطرح کردند اما زمان بودجه ریزی آن را در دل بودجه قراردادند و همان 12 درصد شد. این همان یک بام دوهواست.
بهلولی اظهار می‌کند: سازمان برنامه و مدیریت توسعه در نظر دارد تعداد معلمان رسمی را کاهش دهد. فرض کنید هر سال بتوانند 40 هزار نیرو را بازنشسته و به ازای آن10هزار نیرو جذب کنند. در عرض پنج سال 150 هزار نیرو کاهش می‌یابد. در واقع وزارت قصد دارد با کاهش تعداد نیرو، به بودجه آموزش‌وپرورش اضافه کند.
بهلولی: آموزش‌وپرورش ناچار است حقوق سال آینده معلمان را با در نظر گرفتن 12درصد نرخ تورم، افزایش دهد. اما این بودجه نشان می‌دهد که دولت قصد هزینه کرد بیشتر برای آموزش‌وپرورش را ندارد و به مسوولانش گفته باید نیروهایتان را کاهش دهید تا بتوانید حقوق معلمان را در سال‌های آینده افزایش دهید.
جلیلوند تاکید می‌کند: چنانچه هر معلم در سال 20 میلیون تومان حقوق بگیرد، این پول معادل حقوق 250 هزار معلم می‌شود. آیا دولت می‌خواهد 250 هزار معلم را به بخش خصوصی منتقل کند؟
بهلولی در پاسخ به گفته‌های جلیلوند اظهار می‌کند: در عرض دو سال بیش از ‌هزار میلیارد تومان می‌شود. در یک چشم‌انداز پنج‌ساله و هر سال کاهش 30 هزار نیروی دیگر، عدد بسیار بزرگی به دست می‌آید و همانی می‌شود که وزیر گفت و حدود یک چهارم بودجه آموزش‌وپرورش کاهش می‌یابد.
شهرام جمالی در ادامه می‌گوید: آموزش‌وپرورش با تقسیم جمعیت حدود یک میلیونی معلمان بر بیش از ۱٢ میلیون دانش‌آموز، سخن از وجود یک معلم به ازای 5/11 دانش‌آموز به میان آورده و مدعی شده است که این عدد، کمتر از استانداردهای جهانی است و به همین علت، درصدد است که حدود ٣٠٠ هزار نفر از نیروهای آموزش‌وپرورش را کاهش دهد. در واقع کاهش ٣٠٠ هزار نفری، بیش از یک چهارم از هزینه‌های پرسنلی را کم خواهد کرد. یعنی بیش از هفت هزار میلیارد تومان صرفه‌جویی که از محل این صرفه‌جویی می‌توانند روی افزایش دستمزد کارکنان ستادی مانور دهند.
بی‌طرف تاکید می‌کند: سال گذشته ابطحی اعلام کرد که افزایش رتبه‌بندی تا 600 هزار تومان خواهد بود. بعدا ادعا کرد دولت با کسری بودجه مواجه بوده و این رقم تحقق نیافته واین افزایش تا450 هزار تومان انجام شد. حالا که مسوولان مربوطه فرصت جبران داشته‌اند آیا 35 درصد افزایش فوق العاده شغل شامل معلمان هم خواهد شد یا فقط برای ستادی‌ها خواهد بود؟
نیک‌نژاد تصریح می‌کند: سال گذشته نزدیک به
40 هزار نفر بازنشسته شدند و عملا هیچ استخدامی جدیدی نداشتیم. سال آیند قرار است پنج هزار نفر از دانشگاه فرهنگیان و از راه آزمون استخدامی جذب شوند و این برنامه تا10 سال، تعداد 250 هزار نفر از نیروهای آموزش‌وپرورش می‌کاهد. این یعنی صرفه‌جویی در آموزش‌وپرورش و دریافت مدال مدیریت بهینه و مدال لیاقت. وزیر می‌گفت اگر این کاهش نیرو ادامه یابد، 10 سال حقوق معلمان 20 درصد افزایش حقوق خواهد یافت!
شهرام جمالی به ضعف اقدامات رسانه‌ای آموزش‌وپرورش نیز اشاره کرده و می‌گوید: متاسفانه فعالیت بخش رسانه‌ای آموزش‌وپرورش درخصوص بودجه ضعیف است. این ضعف حداقل در مقایسه با فعالیت رسانه‌ای وزارتخانه‌های دیگر کاملا مشهود است. برای مثال وزارت بهداشت از آبان‌ماه سال‌جاری شروع به تبلیغ کرد. وزیر بهداشت به صراحت در یک برنامه تلویزیونی گفت: «ما بودجه نمی خواهیم، فقط چهار درصد ارزش افزوده را به ما بدهند. سخنگوی وزارت بهداشت هم در نشستی که با نمایندگان رسانه‌ها داشت، عنوان کرد: «سهم ما از بودجه باید ۱۰ درصد از تولید ناخالص ملی باشد.» در حالی که چنین چیزی از سوی آموزش‌وپرورش دیده نشد.
با این تفاسیر و انتقادات چالشی معلمان و اعضای کانون صنفی این حوزه به نحوه بودجه‌بندی وزارت آموزش‌وپرورش برای سال آینده با توجه به برداشته شدن تحریم‌ها باید دید سال آینده این وزارتخانه چگونه با مشکلات حوزه معلمان و کمبود حقوق آنها برخورد خواهد کرد و چطور قرار است این کمبود را جبران کند چون تاکنون وقعی به انتقادات و خواسته‌های فعالان معلمان ننهاده است و نظرات آنها را هنگامه بودجه‌بندی در نظر نگرفته است.

http://jahanesanat.ir/?newsid=44538

فضیلت هنرمند!

یکشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1394

            

                   محمدرضا نیک نژاد، ص آخر روزنامه شهروند، 24 بهمن ماه 94

گفت باید "هنر برای هنر" باشد. هنرمند باید خودش از اثرش لذت ببرد و دلنگران تاثیرش بر جامعه نباشد. اصلن چندتا انگاره های اجتماعی و فلسفی، اکنون در کشور خودمان در هماوردی اند؟ هنرمند چه کار کند با این همه آشفتگی و دست به دست شدن قدرت در دستان هر یک از این ها ؟ گفتم فلسفه بافی نکن! "هنر برای هنر" نمی تواند چنگی به دل من یکی بزند. یعنی می گویی هنرمند جدای از جامعه و رویدادهایش، در چهاردیواری احساساتش زندانی شود و برای دل خویش اثر بیافریند؟ مگر می شود آدم را از جامعه جدا دانست؟عزیزم، از ده ها هزار سال پیش انسان ها نقاشی کشیده اند، سفال ساخته اند، و از دو – سه هزار سال پیش هم شعرها سروده و خطاطی کرده اند و دلمشغولی های خویش را نوشته اند. این اثرها امروز با شور و شیدایی دیده می شوند و احساس را می نوازند و اندیشه را به جنبش وامی دارند و انسان را به ارزیابی برمی انگیزد و ... این ها تنها برای آرامشِ جان آفریننده اش پا گرفته اند؟ آیا فردوسی از تاریخ و شرایط آن زمان جامعه اش بریده بود و برای دلِ خویش شاهنامه را سرود؟ "مرغ سحر" را ملک الشعرا می سراید و نخستین بار ملوک ضرابی می خواند و پس از آن نیز بسیاری از خوانندگان بنامِ ایران آن را می خوانند. اکنون پس از دهه ها هنوز منِ ایرانی که آن را می شنوم تک تک یاخته های تنم به شور می آید. آیا همه این ها برای دلِ خودشان این کارها را کردند؟ یا محمد گل گلاب آمد و برای دلِ خودش " ای ایران" را سرود؟ و خالقی هم برای دل خودش آهنگش را ساخت؟ و بنان هم برای دل خودش آن را خواند؟ این اثر هنری هنوز هم پس از نخستین اجرایش در سال 1323 در هر مراسمی که خوانده می شود شنونده ها از جا برمی خیزند و همخوانی می کنند و گاه با آن می گریند. نه عزیزم، نه اثر هنری را و نه آفریننده را، نمی توان از تاریخ و جامعه اش جدا کرد. از این حرفای قلمبه سلمبه که بگذریم. راستش من خودم نمی توانم هنر و آفریننده اش را از جامعه جدا ببینم. بهترین صدا، چشم نواز ترین نقاشی، حرفه ای ترین شعر، خوش ساخت ترین فیلم و خوش بازی ترین بازیگر و ...  وقتی با جامعه همراه و همدل نیست، صدایش، نقاشی اش، شعرش، فیلمش و بازی اش به دلم نمی نشیند. مگر می شود هنرمند بود و بچه های کار را ندید!؟ مگر می شود هنرمند بود بچه های بازمانده از آموزش را ندید؟ مگر می شود هنرمند بود و کارتن خواب ها به ویژه در این سرما را ندید؟ و مگر می شود هنرمند بود و دشواری های فرهنگ و سیاست را ندید؟ دکتر شریعتی در کتاب هنرش می گوید: همدردی و خویشاوندی، تشنه ترین نیاز روح آدمی است." و مگر روحِ آدمی بجز با هنر سیراب می شود؟ احساسی که اندیشه ای درمندانه پشتش نباشد به سیلاب های صحرای آفریقا می ماند که یک باره می بارد و ماه ها گیاهان و جانوران را در تشنگی نگه می دارد و حتی تلف می کند. شاملو در گفتگویی درباره هنر می گوید" شعرى که احساسى بر نیانگیزد به چه کار مى ‏آید؟ من همیشه گفته‏ ام بر این عقیده نیستم که هر چیز ِزیبا مفید و ارزشمند است بل معتقدم هنر که مى ‏تواند چیز مفیدى را زیباتر عرضه کند و به آن قدرت نفاذ بیشترى بدهد باید از خنثا بودن شرم کند. قصدم مطلقن این نیست که خواست خود را با باید و نبایدها به دیگران تحمیل کنم اما فضیلت هنرمند است که در این جهان بیمار به دنبال درمان باشد نه تسکین، به دنبال تفهیم باشد نه تزئین، طبیب غمخوار باشد نه دلقک بیعار."

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/57033/%d9%81%d8%b6%db%8c%d9%84%d8%aa-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af!-

آموزش و پرورش خیریه ای!

دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1394

 

                         

                         

                            محمدرضا نیک نژاد، روزنامه قانون، 19 بهمن ماه 94

وزیر آموزش و پرورش در جمع حامیان مدرسه های شبانه روزی"... آموزش و پرورش مصمم به انسداد مبادی بی سوادی و گسترش پوشش تحصیلی است و بسط مدارس شبانه روزی به همین منظور است. امروز بیش از ۴۰۰هزار نفر در بیش از ۳۳۰۰مدرسه شبانه روزی مشغول تحصیل هستند که پذیرای استعدادهای ناب و غنی دانش آموزان مناطق محروم هستند. وی افزود: همه علاقمندان، مردم نیک اندیش و خیرین را به یاری مدارس شبانه روزی دعوت می کنم. خیرین می توانند با حضور در مدارس شبانه روزی امنای این مدارس شوند. حدود ۴۰ میلیارد تومان اعتبار برای ۴۰۰ هزار دانش آموز شبانه روزی در نظر گرفته شده که کفایت نمی کند."(رسانه ها)

سال گذشته که "کاظم صفرزاده" دبیر مدرسه شبانه روزی در منطقه پلدخترِ لرستان و دو دانش آموزَش در سیل جان باختند، گزارشی از آن مدرسه تهیه شده بود. در گزارش علت حرکت صفرزاده از روستا به سوی شهر، بیماری یکی از دانش آموزان و بریدگی پای دیگری عنوان شده بود. علت بریدگی هم، برخورد پای دانش آموز به میله آهنی پاره شده ی تختخواب در هنگام پایین آمدن از آن بود. عکس های گزارش داستان های درد آوری را حکایت می کرد. کمدهای رنگ و رو رفته، درهای خراب و تخته خواب ها و پتوهای از رده خارج، امکانات آموزشی زیر صفر و ... با خواندن آن گزارش و دیدن آن عکس ها تنها می شد آه کشید.

 چرا باید مدرسه های شبانه روزی این اندازه نزار باشند!؟ مگر دانش آموزان آنها ایرانی نیستند!؟ مگر سهم آنها به عنوان ایرانی با سهم بچه من و دانش آموزانم در مدرسه های تهران و مشهد و شیراز و ... فرق دارد!؟ عدالت آموزشی در کجا باید آشکار شود!؟ در تهران یا در مناطق روستایی نابرخوردار!؟ گرچه امکانات آموزشی در تهران و شهرهای دیگر هم از جیب خانواده ها در می آید! و تنها نقشِ آموزش و پرورش سر و سامان دادن به کسر بودجه و سر و ته سال مالی را به هر شکلی به هم رساندن و تقسیم فقر بالسویه در میان دانش آموزان و فرهنگیان و...است! بگذریم...

 به گفته وزیر 400 هزار دانش آموز عشایری و روستایی در مدرسه های شبانه روزی درس می خوانند. 40 میلیارد تومان بودجه برای آنها کنار گذاشته شده است. سهم هر دانش آموز از این بودجه برای یک سال آموزشی یعنی 9 ماه، 100 هزار تومان، یعنی در هر ماه اندکی بیش از 11 هزار تومان می شود! این پول حتی برای خوراک آنها نیز کافی نیست، چه برسد به آموزش کیفی!! چرا باید آموزش و پرورشی که زیربنای توسعه ی همه جانبه کشور است به این روز بیفتد!؟ جناب وزیر! شما وزیر مایید یا وزیر دولت محترم، مدرسه های غیر دولتی، بخش خصوصی و تعاونی!؟ آیا آموزشی که ژاپن را ژاپن کرد، فنلاند را فنلاند و آلمان را آلمان و .... سزایش این است!؟ از این بدتر آن که هر جا که آموزش و پرورش و دست اندرکاران آن کم می آورند دست شان را به سوی خیرین دراز می کنند- خیرین مدرسه ساز و خیرین مدرسه دار و اکنون هم خیرین شبانه روزی دار! گویا آموزش و پرورش بنگاه خیریه شده است!

جناب وزیر؛ آموزش و پرورش را بیش از این سبک نکنید. خواهش می کنم آبروی فرهنگ و فرهنگی را نگهدارید. مدیران مدرسه و معاونان شده اند ماموران دریافت پول از خانواده ها، مدرسه های حاشیه شهرها و مناطق روستایی شده اند بنگاه های خرید خدمت و خیریه. فاصله میانگین دریافتی فرهنگیان با خط فقر رسمی از 700 تا یک میلیون تومان است! و این در حالی است که به گزارش مرکز پژوهش های مجلس، 88 درصد بودجه آموزش و پرورش صرف پرداخت دستمزدها می شود! نزدیک 75 درصد از پاداش پایان خدمت بازنشستگان فرهنگی پس از دو سال و حق التدریس معلمان پس از یک سال هنوز هم پرداخت نشده است! سرانه ورزشی دانش آموزان در یک سال 8000 تومان است، مدرسه های عشایری هم که این گونه! و .... آیا باز می شود گفت آموزش و پرورش رو به پیشرفت و محورِ توسعه است؟ به این می گویند آموزش و پرورش خیریه ای! نه آموزش و پرورش توسعه ای.

http://www.ghanoondaily.ir/News/71578/-آموزش-و-پرورش-خیریه-ای!

تنها لباس بِرند، نشان آدمیت است!؟

شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1394

                         
               محمدرضا نیک‌نژاد، ص آخر شهروند، 17 بهمن ماه 94
چند‌ سال پیش ژاکتی خریده بودم که به گفته رندی رنگش جیغ بود. نوروز همان ‌سال و چندبار هم در میهمانی‌های جشن پوشیدمش. با این‌که دوستش داشتم، در کلاس و جاهای رسمی پوشیدنش برایم سخت بود. چندین‌بار به او گفتم این ژاکت قشنگ است، برای تو. هر بار بهانه‌ای می‌آورد. تنگ است، رنگش بد است، بافتش خراب است، کهنه است و... درحالی ‌که برای او تنگ نبود، رنگش به سن و جنس‌اش می‌خورد و نویِ نو هم بود. روزی از در آمدوگفت شلوار خریدم. با هیجان تکه‌های نوشته‌ای از داخل شلوار را نشانم داد و گفت ببین مارک‌دار و برند است! رفت شلوار را بپوشد تا آن را درتنش ببینم. بیرون که آمد، دیدم ژاکتِ صورتی من را هم پوشیده. گفتم چه بهت میاد! خیلی قشنگه. گفت تا حالا نمی‌دونستم این ژاکت هم برندهِ! تُرکه‌ها! گفتم الان که پوشیدی برای قشنگی پوشیدی یا برای این‌که بِرنده؟ گفت هر دوش. اما می‌دانستم به خاطر برند بودنش پوشیده!
ما قدیمی‌ها از این چیزها بلد نیستیم. پیراهن یا شلوار یا کفش را می‌پوشیم، اگر قشنگ باشد به این حرف‌ها کاری نداریم. راستش کسی هم که به بِرندبودن پوشاکش می‌نازد، برایم چندش‌آور و آزاردهنده است! شاید به خاطر شهرستانی یا قدیمی‌بودنم باشد. نمی‌دانم! هنوز هم در ٤٥سالگی با دیدن چکمه‌های لاستیکیِ دوران کودکی‌ام قلبم تند تند می‌زند و با نوستالژی آن چکمه‌ها در ذهنم مزه‌ گَس مانندی آمیخته از درد و شیرینی را می‌چشم. پوشیدن آنها تا هفته‌ها دلخوشم می‌کرد و توپِ توپ. به باورم هر چیزی باید به دل بنشیند و زیبایی‌اش کانون آرامش اندیشه و جان و تن گردد. چه برند باشد و چه...
برادر بزرگم با دگرگونی در خوانشِ شعرِ سعدی می‌گفت: «تن آدمی شریف است به جان آدمیت!؟/ نه!؛ همین لباس زیباست نشان آدمیت». اما گویا امروزه برای خیلی از ما ایرانیان نه‌تنها لباس زیبا و گران و توی چشم برو نشان آدمیت است بلکه بینی عمل کرده‌ سر بالا، اندام مانکنی وکفش و کیف چرمی و سامسونت و کروات و پوشاک مارک‌دار و برند است، نشانه آدمیت و البته کلاس و پرستیژ و فخر و...
راستش چند روزی است به این می‌اندیشم که آیا بِرند تنها در پوشاک و سر و چهره معنی پیدا می‌کند؟ یعنی اندیشه و دانش و رفتار و گفتار نمی‌تواند برند باشد؟ به‌گونه‌ای که برای دستیابی به آنها خود را به آب و آتش زد و تلاش کرد و با آنها به دیگران و به جهان فخر فروخت؟ برای نمونه بیش از ١٠- ١٥‌سال است، فنلاند در قله‌ آموزش‌وپرورشِ کامیاب و کارآمد ایستاده است و آموزش از پیش از دبستان تا پایان دکترا رایگانِ رایگان است. آمار باسوادان درکشورهای اسکاندیناوی صد درصد است. ژاپنی‌ها با میانگین ٩٠ دقیقه در روز، ده‌ها‌ سال است در اوج آمار کتابخوانی در جهان‌اند. ریودوژانیرو و برزیلی‌ها درعرض ١٥-١٠سال از آلوده‌ترین شهرهای جهان به شهرهایی با آلودگی زیر میانگین و پاک رسیده‌اند. در یکی- دو تا از کشورهای آسیای جنوب‌شرقی بوق‌زدن و آب دهان انداختن و سیگارکشیدن درخیابان‌ها و گذرگاه‌های عمومی جریمه دارد و...
بی‌گمان شعر و ادبیات و تاریخ ما نیز برند است اما از آنچه بهره‌ای برده‌ایم، جز نشستن و پزدادن به بزرگی‌های گذشته- که خود کرخت‌کننده است. راستی درجهان نوین برند ما ایرانیان چیست؟ مارک و برندی که با آن بتوان سرافراز بود و سری در سرها درآورد. به گذشته نیندیشید، اکنون چه؟

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/56451/%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d8%a8%d9%90%d8%b1%d9%86%d8%af%d8%8c-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%af%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa!%d8%9f

لایحه تاسیس مدارس غیر دولتی و نگرانی های آموزشی

شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1394


                 محمدرضا نیک نژاد، روزنامه شرق، 17 بهمن ماه 94
"لایحه « تاسیس و اداره مدارس و مراکز آموزشی و پرورشی غیردولتی» با هدف دائمی کردن قانون آزمایشی این حوزه، از دولت به مجلس رسید؛ این لایحه در ۳۹ ماده تدوین شده است و ...." ( رسانه ها)
گرچه نزدیک به بیست سال است که مدرسه های خصوصی -غیر انتفاعی- وارد ساختار آموزشی شده اند اما تاکنون قانون های وابسته به آن موقت بوده و با توجه به پایان دوره آزمایشی آن، دولت دست به آماده سازی قانون و فرستادن آن به مجلس زده است. این به خودی خود خوب است. اما :
1-  در ماده 1 این لایحه، راه اندازی و پشتیبانی دولت از بخش خصوصی در گستره آموزش" به منظور توسعه مشارکت مردم ..." عنوان شده است. بر کسی پوشیده نیست که توسعه مشارکت تنها به معنای به کارگیری سرمایه های افراد و موسسه ها نیست. هنگامی که از مشارکت های مردمی سخن به میان می آید انتظار این است که مردم و موسسه ها بتوانند در گرداندن مدرسه ها و اجرای برنامه های درسی و آموزشی آزادی عمل نسبی داشته باشند و دست کم به گونه ای شکلی و نسبی از آزادی برخوردار باشند. آن چه که در بیست سال ورود مدرسه های غیر دولتی به ساختار آموزشی دیده شده است، سخت گیری های فرهنگی - حتی بیش از مدرسه های دولتی- است. امروزه در مدرسه ها – چه دولتی و چه غیر دولتی- مشارکت یعنی آوردن پول و دیگر هیچ. به باور نگارنده دولت باید نگاه و تعریف خویش از مشارکت را تغییر دهد تا آموزش و پرورشی پویا و توانمند را در آینده شاهد باشیم. 
2-    تجربه دو دهه ای مدرسه های خصوصی نشان می دهد که مهمترین سنجه موسسان و مدیران آنها، مشتری مداری و سود است. آن چه که به شدت نگران کننده است جایگاه سست امنیت شغلی و حرفه ای آموزگاران شاغل در آنهاست. با توجه به شرایط اقتصادی حاکم بر کشور، آموزگاران این مدرسه ها برای ماندن و بهره گیری از آب باریکه درآمدی، تن به هر شرایطی داده و مورد بهره کشی دست اندرکاران این مدرسه ها قرار می گیرند. این بهره کشی از پرداخت های ناچیز و بیمه های ناکارآمد و 15 روزه و کم کردن حق التدریس های روزهای تعطیلی رسمی و تابستانی و نوروز گرفته تا وارد کردن نمره های غیرواقعی، تحمل دانش آموزان ناسازگار و پر توقع در هر شرایطی، تاب آوردن شرایط سخت آموزشی و چند برابر کار کردن نسبت به همکاران در مدرسه های دولتی و .... گسترده است. آموزگاران شاغل در مدرسه های خصوصی با اندک اختلاف با مدیر یا معاون مدرسه و یا کمترین اعتراض به شرایط کاری یا آموزشی خویش و با حتی اعتراض یک دانش آموز! آن مدرسه را برای سال بعد – حتی گاهی در میانه سال- از دست می دهند. در هیچ کجای لایحه تازه – آن چه که در رسانه ها بازتاب داشته است- هیچ راهکاری برای تقویت امنیت شغلی آموزگاران در این مدرسه ها اندیشیده نشده است و حتی برخی بندها به شدت بر این سستی دامن می زند.  
3-  بی گمان در جهانِ پولی شده کنونی، هر کاری با معیار هزینه و سود دهی اش سنجیده می شود و حتی کنش های انسانی و اخلاقی نیز شوربختانه با نگاه سوداگرانه و پولی ارزیابی می گردد. گستره آموزش نیز- چه با سنجه های فرهنگی کشور و چه با نگاه انسان گرایانه جهان نوین- از آن گستره هایی است که ورود پول به آن توانسته از آن تقدس زدایی نماید. باز شوربختانه گرفتاری های فزاینده مالی و بی توجهی تقریبا همه نهادهای حاکمیتی به آموزش، دست دولت را بیش از گذشته برای برونسپاری و خصوصی سازی آموزش باز گذاشته است و البته پنهان کردنی هم نیست که دست اندرکاران دولت یازدهم نیز انگیزه فراوانی برای پیاده سازی سیاست های اقتصاد آزاد و چیرگی بازار بر گستره های گوناگون و از آن میان آموزش و درمان دارند. اما گمانی نیست که در این راه گروه های اجتماعی همراه خوبی برای دولت نیستند و در این شرایط گام نهادن در این راه، بر شکاف بیشتر طبقاتی خواهد افزود و دولت در میان گروه های گوناگون جامعه مورد نقدهای جدی قرار می گیرد و رقیبان سیاسی بهانه های خوبی برای حمله به دولت خواهند یافت. در این وضع بی گمان رییس جمهور روحانی و کابینه اش راهی جز بازگشت به شعارهای انسانگرایانه خویش در پیش از انتخابات را ندارد.

http://www.sharghdaily.ir/News/85490/لایحه-تأسیس-مدارس-غیردولتی-و-نگرانی‌های-آموزشی

آموزش و پرورش گرفتار است، گرفتاری بیشتری نیفزایید!

چهارشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1394

 

                     

                   محمدرضا نیک نژاد، روزنامه همدلی، 13 بهمن ماه 94

"اسفندیار چهاربند مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران گفت: باید کلاس‌هایی را با عنوان کلاس برجام برای دانش‌آموزان برگزار کنیم تا آنها با ابعاد این برگ زرین جمهوری اسلامی ایران آشنا شوند. باید دستاوردهای برجام براساس سه سند در مدارس برای دانش‌آموزان بازگو شود تا آنان بدانند چگونه توطئه بین‌المللی فروپاشید و خون شهدای عزیزمان به ثمر نشست. چهاربند، نخستین سند دستاوردهای برجام را متن توافق هسته‌ای دانست که در سایت دولت و ریاست جمهوری وجود دارد."( رسانه ها)

مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران بر خلاف فرادستانش که تاکنون تلاش کرده اند تا آموزش و پرورش از ورود به گستره های سیاسی دوری کند، گویا آستین ها را بالا زده تا چهره ی نخستِ سیاسی آموزش و پرورش باشد. اگر خبر بالا را در کنار خبرِ جدا سازی رشته "علوم انسانی" از دبیرستان های دولتی و بردن آن به دبیرستان های فرهنگ و البته چند خبر و گزارش دیگر بگذاریم، ناگزیر به این نتیجه می رسیم. اما بی گمان ورود به سیاست می تواند گرفتاری های امروز آموزش و پرورش را بدتر کند و باری شود بر کمرِ خمیده سامانه آموزشی. پس بهتر است مدیر کل از این گرایش رو گرداند و به گرفتاری های ریشه ای تر آموزش مانند کسر بودجه کمر شکن آموزش و پرورش، افت شتابان تحصیلی، کودکان و نوجوانانِ رو به فزونِ بازمانده از آموزش، نمره گرایی و کنکور محوری، افتِ شدید وضعیت معیشتی – منزلتی فرهنگیان، پولی شدن آموزش و کاهش شدید رویکرد انسانی در آن، دوری از هدف های نوین آموزشی مانند آموزش های اجتماعی و شهروندی ومدنی و صدها بلای دیگر آموزش  بپردازد. در همین راستا به دو نکته کوچک اشاره می شود.

1-      گمانی نیست که خبرهای وابسته به برجام و پیامدهایش برای همه می تواند خبرهای خوشی به همراه داشته باشد و نمی توان بر مهمترین و شاید تنها ترین دستاوردِ دولت پس از بیش از دو سال چشم پوشید. اما آیا آموزش در کشور آنچنان برومند است که بتواند به کارهای دیگری مانند چنین کنش های سیاسی بپردازد!؟ آیا همه گرفتاری ها، سامان یافته و ما مانده ایم با جشن برجام و گذاشتن کلاس های توجیهی آن!؟ و .... هنگام شنیدن این خبر نخستین چیزی که از اندیشه ام گذشت این بود که چرا برجام؟ همه می دانیم دست کم در یک دهه گذشته بزرگترین گرفتاری زیست محیطی ما آلودگیِ کلان شهرها حتی شهرهای متوسط بوده است. این گرفتاری گاه آنچنان نفسِ شهر و شهروندان را بند می آورد که دست اندرکاران چاره ای جز تعطیلی مدرسه ها، اداره ها و حتی شهرها را ندارند. شاید اگر از همان روزهای نخست آشکار شدن چنین گرفتاری ای کاربدستان آموزشی - شهری گام در راه آموزش نونهالان می گذاشتند، امروز نوآموزان آن زمان، شهروندان برومند این زمان بودند و آموزش هایشان را به کار می بستند و دست کم شاهد گستردگی کمتری از آلودگی های زیست محیطی بودیم. اما جناب مدیر کل و دست اندرکاران آموزشی! هنوز هم دیر نشده. شاید امروز اگر به جای کلاس برجام در برنامه درسی دانش آموزان درونمایه های زیست محیطی و پاسداشت و نگهداشت آن را بگنجانید، ده سال دیگر از آلودگی شهرها و جنگل ها و دریاها و صحرا ها و .... خبری نباشد!  

2-      چندان دور نیست نخستین مهرِ سکانداری رییس جمهور روحانی. او در دبیرستانی دخترانه در جنوب تهران کاربدستان آموزشی را فراخواند که درس های انشا، کتابخوانی و گفتگو را در برنامه های درسی مدرسه ها بگنجانند. اما امروز پس از گذشت کمتر از دو سال و نیم همچنان از درس های اشاره شده خبری نیست و همچنان این فرمان نوگرایانه ی آموزشی چهره ای اجرایی نیافته است. گرچه انتظار می رفت خودِ ایشان نیز پیگیر این خواسته بجا بودند تا شاید امروز دست کم می دیدیم که زمینه برگزاری چنین کلاس هایی فراهم گردیده است. اما گویا گرفتاری های آموزش و پرورش از جمله اقتصادی و کسر بودجه ی فراگیر آنچنان بوده که رییس جمهور هم از پیشبرد دستور خویش ناامید گردیده است!

به هرروی امروز آموزش و پرورش دچار گرفتاری های فراوانی است و همچنان مهمترین آنها یعنی کسری بودجه گلوی آن را گرفته و می فشارد. اگر کاربدستان نمی توانند کاری برای این ساختار گرفتار انجام دهند لطف کنند گرفتاری های دیگری بر آن نیفزایند. لطفا!

http://hamdelidaily.ir/4891-آموزش-و-پرورش-گرفتار-است،-گرفتاری‌هایش-را-بیشتر-نکنید.html

خاستگاه اندیشه ای خصوصی سازی آموزش در غرب و ایران

شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1394

                  

                محمدرضا نیک نژاد، تارنمای "تامین 24"، 10 بهمن ماه 94

هنگامی که از خصوصی سازی سخن به میان می آید ساختار اقتصادی لیبرالی و محوریت پول و سرمایه در آن از اندیشه می گذرد و این که مدار همه کنش های اجتماعی و انسانی در بازار شکل می گیرد. اما بی گمان در گستره اندیشه لیبرالیسم اقتصادی دیدگاه ها و اندیشه های رنگارنگ و حتی در ستیز با مطرح می باشند به گونه ای که تاکنون زمینه برای چیرگی کامل پول در همه گستره های زندگی اجتماعی و شخصی را مانع گردیده و هنوز هم حتی در لیبرال ترین اقتصادهای جهان، صدای عدالت خواهی پر طنین و پر شنونده است. برای نمونه هنگامی که هایک و فریدمن از گرایش اندیشه لیبرالیسم عدالت ستیزانه خویش حتی کنش های اجتماعی و انسانی را در چارچوب بازار تعریف می کنند، جان راولز و آمارتیا سن لیبرالیسم عدالت خواهانه را پشتیبانی می کنند. دیدگاه عدالت ستیزانه" تامین نیازهای اساسی از جمله سرپناه، آموزش و بهداشت و درمان برای آحاد افراد جامعه به دست دولت را با این استدلال که چنین اقدامی مداخله در کارکرد بازار است، رد می کند و با کمی عقب نشینی در مورد موضوع شایستگی افراد، کمک به فقرا و محرومان را مشروط بر کمک نقدی می کند (گرچه روایت های افراطی تر، آن را نیز بر نمی تابند). از منظر راست لیبرال:1- چیزی به نام جامعه وجود ندارد؛ رفتن به سوی تاسیس سامانه ای به نام جامعه و نظام اجتماعی به معنای ایجاد محدودیت هایی در برابر آزادی فردی است؛ 2- عدالت مبادله ای یا رویه ای بر مبنای ساز و کار بازار آزاد است نه عدالت توزیعی بر مبنای ساز و کار باز توزیعی مداخله گرانه؛ 3- دولت نهادی برآمده از قرارداد اجتماعی معطوف به تامین حقوق طبیعی افراد است. بنابراین وظیفه چنین دولتی تامین حقوق مالکیت فردی و امنیت داخلی، دفاع از مرزها و سرمایه گذاری در حوزه هایی است که بخش خصوصی تمایلی به آن ندارد."*

در برابر این دیدگاهِ به شدت افراطی" نظریه عدالت راولز دو اصل دارد. اصل اول، ناظر بر آزادی فردی و اولویت دادن به آن است. اصل دوم، دارای دو بند است. الف: امکان استفاده تمامی افراد جامعه از فرصت های موجود در جامعه؛ ب: اختلاف درآمدی تا جایی موجه است که از محل درآمد بالاترین ها، نیازهای کمترین ها تامین شود. آمارتیا سن نیز بر این باور است که " در نهایت، فرایند توسعه ناچار از توجه به آن چیزی است که مردم می توانند انجام دهند یا نمی توانند؛ یعنی آیا آنها می توانند برای مدتی طولانی زنده بمانند، می توانند از عوارض منفی رهایی پیدا کنند، تغذیه خوبی داشته باشند، توانایی خواندن و نوشتن و برقراری ارتباط را داشته باشند، دغدغه های علمی و فرهنگی شان را دنبال کنند و غیره...."** البته تنها راولز و سن نیستند که در برابر گرایش افراطی لیبرالیسم یا همان نئولیبرالیسم ایستاده اند بلکه لیبرالیسم عدالت خواهانه گرایشی پر توان در جهان اقتصاد است که افراد گوناگونی در آن سهم دارند و یکی از آشناترین های آنها مایکل سندل است که با کتاب هایی نا آشنایی مانند "آن چه که با پول نمی توان خرید"، "عدالت" و "لیبرالیسم" در گسترش این گرایش در جهان نقش بازی کرده است.

این دیباچه برای این بود که نشان دهد ریشه های اندیشه ایِ خصوصی سازی حتی در لیبرال ترین کشورها نیز همچنان نیم نگاهی به عدالت اجتماعی و از آن میان عدالت آموزشی دارند. بسیار شگفت آور است که حتی پدر نئولیبرالیسم اقتصادی یعنی فریدمن  در کتاب "سرمایه داری و آزادی" بر دادن کوپن های آموزشی برای خانواده های فرودست تاکید می کند و جامعه و آنان را دست کم برای آموزش های پایه سزاوار دریافت همیاری می داند( به خاطر آثار هم جواری- یعنی پیامدهای منفی ای که ممکن است افراد آموزش ندیده، در آینده برای خود و جامعه به وجود آورند.)

 گرچه خصوصی سازی آموزشی در ایران چندان ریشه و پایه اندیشگی ندارد و حتی زمینه های سیاسی – فرهنگی و اجتماعی آن تاکنون فراهم نشده است، اما همچنان برخی سیاست مداران به ویژه در دولت یازدهم به شدت در پی خصوصی سازی در همه بخش ها و از آن میان آموزش هستند. این را می تواند در پیگیری های مشتاقانه دست اندرکاران سیاسی و آموزشی دید. و البته در بودجه آموزشی سال 94 و 95  و به ویژه تنها بند موجود در برنامه ششم توسعه برای آموزش و پرورش و تاکید بر برون سپاری آموزش و باز کردن پای بخش خصوصی و تعاونی در گستره آن دریافت. اما جدای از زمینه های گاه متناقض در کشورهای لیبرال و کشور ما، نکته ی پایه ای در اجرای خصوصی سازی آموزش در ایران، آن است که کاربدستان آموزشی از سر ناتوانی اقتصادی و کمبود شدید بودجه خود را در پناه برون سپاری قرار داده و البته پنهان می نمایند. به گفته یکی از پژوهشگران آموزشی، برون سپاری آموزش در ایران بیش از آن که خصوصی سازی باشد پولی سازی آن است! به این معنی که بی گمان زمینه های فرهنگی – اجتماعی – سیاسی حتی روانی برای خصوصی سازی در ایران وجود ندارد و تنها تفاوت مدارس خصوصی با دولتی، پول بیشتر و رسمی گرفتن از خانواده هاست و هیج مزیت آموزشی دیگری برای آن نمی توان یافت. دوم این که برگزیدن سیاست های بازار آزاد در همه گستره ها در ایران و از آن میان آموزش دارای خاستگاه کمبود پول و دریافت آن از گستره های اجتماعی و متمرکز نمودن آن در دست دولت یا نزدیکان آن است و البته کم کردنِ شرِ بودجه از سر دولت و دادن آن به بخش خصوصی. آن چه که نمی توان بر آن چشم پوشید آن است که حتی نزد لیبرال ترین جامعه ها دو گستره آموزش و درمان - دست کم روی کاغذ - باید در دست دولت بماند و همچنان که دیدید در دیدگاه اندیشمندان بالا نیز بازتاب داشت. اما در ایران تعدیل نیروهای آموزشی، گسترش و حمایت از بخش خصوصی برای ورود به آموزش، آزاد گذاشتن مدارس غیر دولتی در دریافت پول از خانواده ها، ندادن کمک به مدرسه های دولتی کشور و باز گذاشتن دست مدیران در دریافت سلیقه ای پول از خانواده ها، تشویق بخش خصوصی و تعاونی به خرید خدمات آموزشی، کاهش هر ساله سهم آموزش و پرورش از GDP ( تولید ناخالص ملی)، بی توجهی به نبود امکانات آموزشی سخت افزاری نرم افزاری، بی توجهی به کودکان بازمانده از آموزش و گسترش روز افزون گریز از آموزش در کشور، پولی کردن هر گونه آموزشی و در هر سطحی چه رسمی و چه غیر رسمی و ... همه نشانه هایی از رفتن به سوی اقتصاد بازار آزاد - آن هم از نوع افراطی آن یعنی نئولیبرالیسم- است. شوربختانه مرده ریگ اجرای سیاست های اقتصاد بازار آزاد دولت یازدهم برای آموزش کشور پیامدهای منفی آن بوده است و اگر کمی برای آن چشم انداز مثبتی نیز فرض کنیم همچنان دست آموزش کشور از آن بخش کوتاه است. خصوصی سازی، رفتن به سوی تقدس زدایی از آموزش و کالایی کردن و مشتری محوری در آن است و همین بوده که کامیاب ترین مدرسه های کشور تنها متخصص خوب پرورش داده اند نه شهروند خوب و توانا. بی گمان نیازمند آموزشی هستیم که انسان محور و اخلاق مدار و شهروند پرور باشد که شوربختانه این نوع پرورش در آموزش و پرورش کالایی و خصوصی شده رویایی بیش نخواند بود و همچنان دست کوتاه و خرما بر نخیل ...       

*مرزبندی اندیشمندان علم اقتصاد،علی دینی ترکمان، دو ماهنامه چشم انداز ایران، شماره 86، تیر و مرداد 93

** همان منبع 

http://tamin24.ir/fa/news/9131

چالش 18 درجه و نا آگاهی های شهروندی!

شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1394

                  محمدرضا نیک نژاد، ص آخر روزنامه شهروند، 10 بهمن 94

 رییس سازمان محیط زیست پس از تلاش های جهانی برای کنترل دمای زمین در پاریس، با امید به این که شهروندان کشور را به افزایش دمای زمین توجه بیشتری دهد، "چالش 18 درجه" را مطرح نمود. چالش قرار است مردم را تشویق کند تا دمای محیط کار و زندگی شان را در 18 درجه نگهدارند. تا در انرژی صرفه جویی شود و ایران نیز سهمی داشته باشد در کاهش دمای زمین و .... زنگ تفریح از همکاران درباره چالش 18 درجه پرسیدم. به همدیگر نگاهی از سر تعجب انداختند. همکاری که نمی خواست کم بیاورد گفت " ای! یه چیزایی شنیدم" من هم منتظر ادامه نماندم و توضیح دادم. پس از حرف های من، یکی گفت کار از این حرفا گذشته، بِرن جلوی ماشین های تولیدی خودشونو بگیرن. دیگری گفت در اداره های دولتی بیشترین مصرف و اتلاف انرژی را داریم، اول باید اون رو درست کنن، بعد بیان سراغ ما. و دیگری هم با اشاره به من گفت" تو هم قاطی داری با این حرفایی که می زنی! و...  رفتم سرِ کلاسِ 27 – 8 نفره. می خواستم ببینم که بچه ها در کجای چالش هستند. پرسیدم: کسی از چالش 18 درجه چیزی می داند؟ یکی گفت آقا خوردنیه!؟ دومی به اولی گفت نه بابا! درجه خولیِ تو رو می سنجه! یکی از ته کلاس داد زد آقا باز از اون سوالای سخت پرسیدی ها! همون فیزیک بگی بهتره و.... شب مهمون پسرخاله پزشکم بودم. درباره چالش 18 درجه پرسیدم. با ریشخندی گفت: ایی که گفتی یعنی چه!؟ گفتم درباره کنترل درجه حرارت خانه ها و محیط کار است. یک ساعت از رخدادهای شگفت آور درمانگاه شان گفت و آخرش هم گفت پسرخاله ماجراهای درمانگاه نمی گذارند به چیز دیگه ای فکر کنم. تو هم این حرفا رو ول کن و بچسب به زن و بچت! ناامید کننده بود. با خودم گفتم تا صدها سال دیگر هم درست نمی شویم! یکی دو روز بعد با همان 27- 8 دانش آموز کلاس داشتم. تا وارد کلاس شدم چند تن پشت سر هم داد می زدند آقا چالش، آقا چالش،  آقا ... گفتم فعلا ساکت! چند دقیقه بعد پیشنهاد دادم نیمکت ها را دایره ای بچینند. آرین نخستین کسی بود که گفت موضوع چالش 18 درجه شوفاژ خانه هاست. در تهران 2 میلیون خانه هست که با شوفاژ گرم می شوند. قرار است چالش 18 درجه با آگاه کردن شهروندان تلاش کند تا دمای خانه ها را در حد 18 درجه نگهدارد. سام اجازه خواست و گفت یکی از مهمترین کارها این است که بخش هایی از موتورخانه ها باید در دوره های 5 ساله عوض شوند در حالی که 10 تا 15 سال همچنان کار می کنند! این تنها یکی از دلیل هایی است که ایران هشتمین کشور آلوده کننده جهان است و ... اشکان ادامه داد که نباید فقط از گاز طبیعی استفاده کرد کشور ما بهترین زمینه برای بهره گیری از انرژی های تجدید پذیر را دارد. اکنون 54 درصد انرژی خانه های مان از گاز است. باید به سوی جایگزینی برویم و ....

این جا بود با خودم گفتم پس ما برای دگرگونی های فرهنگِ زیست محیطی مان نیاز به صدها سال نداریم. تنها باید از را ه آموزش و تمرکز بر بچه های امروزی، یکی دو نسل را حساس به محیط زیست کرده و آموزش دهیم. ادامه کار را آنها پی خواهند گرفت. راستی خانم ابتکار برای پیشبرد چالش اش تا چه اندازه روی مدرسه و آموزش حساب باز کرده است!؟ آیا با بی تفاوتی دست اندرکاران سیاسی – آموزشی به دانسته های زیست بومی می توان امیدوارم بود که در یکی دو نسل، فرهنگ زیست محیطی دگرگون شود!؟ و آیا کسی گمان دارد که نسل های آینده امیدِ ایران و جهانند و باید روی آنها سرمایه گذاری کرد؟ پس چرا این همه بی عملی!؟  

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/55780/%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4-18-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%87-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c

رییس جمهور روحانی و آموزش و پرورش

شنبه 10 بهمن‌ماه سال 1394

                       

                محمدرضا نیک نژاد، روزنامه جهان صنعت،10 بهمن ماه 94

 " در حوزه آموزش چند مسأله اساسی وجود دارد و به این دلیل که دامن‌گیر همه خانواده‌هاست، یعنی اغلب خانوادها حداقل یک فرزند در مدارس دارند، مسأله خیلی جدی و به لحاظ استراتژیک برای کشور خیلی مهم است. ببینید، ساده‌ترین مسأله این است که اصل سی‌ام قانون اساسی که می‌گوید «دولت موظف است وسائل آموزش وپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد» را محقق نکرده‌ایم. امروز در مدارس دولتی هم از مردم شهریه می‌گیرند، حالا اسمش را چیزهای مختلف می‌گذارند. دوم، عدالت در آموزش هم رعایت نشده است. نمی‌شود یک عده‌ای مدارس دولتی بروند که در سال گذشته دیدیم به خاطر آتش گرفتن بخاری‌های غیراستانداردش چه بلایی سر عزیزان مردم آمد، و یک عده‌ای مدارسی بروند که شهریه هر سال تحصیلی‌اش بیش از بیست میلیون تومان است و امکانات خاص به دانش‌آموز ارائه می‌شود. آموزش و پرورش طبقاتی شده است و من واقعاً می‌ترسم از روزی که بهترین دانشگاه‌ها فقط مال فرزندان طبقات بالایی باشد که پول دارند تا آموزش خصوصی را بخرند. مدارس به دو دسته خوب و بد تقسیم شده‌اند و عدالت آموزشی واقعاً رعایت نمی‌شود .... یکی از کارکردهای آموزش و پرورش باید مبارزه با شکاف طبقاتی باشد. دولت باید از طریق آموزش و پرورش رایگان شرایطی برای طبقات ضعیف‌تر فراهم کند که بتوانند ضعف‌های خود در سرمایه اقتصادی یا اجتماعی را از طریق رشد در نظام آموزشی و کسب منزلت‌های بهتر جبران کنند. حالا همین آموزش و پرورش خودش طبقاتی و عامل شکاف طبقاتی شده است. این نظام منافع گسترده‌ای هم برای افراد و گروه‌های خاص دارد. اگر آموزش و پرورش این همه طبقاتی و ناکارآمد نبود، صنعت بزرگ کلاس کنکور شکل نمی‌گرفت تا خودش ادامه و عامل شکاف طبقاتی از طریق آموزش باشد." (پایگاه خبری آفتاب http://aftabnews.ir/fa/news/196155 )

به باور شما این جمله ها از کیست؟ بی گمان کسانی که خبرهای آموزش و پرورش را دنبال می کنند، این جمله ها را از یک منتقدِ شش دانگ دولت و سکانداران آموزشی خواهند دانست! اما شاید باورش سخت باشد که این چند خط، سخنان رییس جمهور روحانی در 13 خرداد 92 با پایگاه خبری آفتاب است. که پیش از رای آوردن و در قامت یک منتقد، دارد ساختار آموزش را نقد می کند و برای دشواری های فراوانش راهکار می دهد. اما شوربختانه نظر آن روزِ ایشان به عنوان یک منتقد با دیدگاه امروزشان به عنوان رییس جمهور دست کم در سطح عمل تفاوت های جدی دارد. امروز بیش از هر دولت دیگری شاهد کالایی شدن آموزش و خصوصی سازی آن هستیم. برنامه ششم توسعه کشور در حالی به مجلس داده می شود که تنها و تنها در بندِ یکِ ماده 14  به آموزش اشاره شده است و آن هم ورودِ بخش خصوصی و تعاونی به فرایند آموزش و آسان کردن دست یابی این بخش در آموزش و پرورش آینده سازان کشور است. آوردن همین یک بند در برنامه ششم می تواند به این معنی باشد که یا همه دشواری های آموزش و پرورش حل شده و تنها مانده برون سپاری آن! و یا دیدگاه دولت آن است که همه دشواری ها با سپردن آن به بخش خصوصی و خرید خدمات آموزشی حل خواهد شد!

 بر کسی پوشیده نیست که احتمال نخست نمی تواند درست باشد زیرا دشواری های آموزش و پرورش آنچنان هست که بشود چندین هزار صفحه برایش نوشت و سال ها درباره اش گپ و گفت نمود. اما فرض دوم که گویا دیدگاه دولت و رییس جمهور روحانی با آن همراه است، راه برونرفت از دشواری های امروز نهاد آموزش، سپردن دست کم بخشی از کار به بخش خصوصی و تعاونی است. دو نکته در این باره بیش از همه به چشم می آید. نخست آن که بیش از بیست سال است که مدرسه های غیر دولتی به گستره آموزش کشور پا گذاشته اند. این مدرسه ها در این سال ها کدام دشواری آموزشی را حل نموده اند!؟ دانش آموختگان این مدرسه ها چه گلی بر سر خود و کشور زده اند که دولتی ها از آن ناتوان بوده اند!؟ البته جز این که خود، باری شده اند بر گرده ی آموزش کشور و گره کوری شده اند برای بی شمار گره های آموزشی کشور. دوم این که خوشبختانه و یا بدبختانه کشورهای سرآمد و پیشرو در آموزش مانند کشورهای اسکاندیناوی به ویژه فنلاند، دارای آموزش و پرورش صدرصد رایگان هستند. کشورهای دیگری نیز که  دارای مدرسه های خصوصی هستند، تجربه های دلچسبی از آن ندارند و البته هنوز هم در درون خود دچار کشمکش آموزشِ خصوصی و دولتی می باشند!

اما آنچه که نمی توان در تجربه داخلی و در نمونه های خارجی از آن چشم پوشید طبقاتی شدن آموزش و کوتاه شدن دست گروهی از نوآموزان از آموزش و یا دست کم از آموزش کیفی است. که به درستی رییس جمهور پیش از به دست گرفتن قدرت به آن اشاره می کند. اما شوربختانه امروز ایشان در آموزش نه تنها سفارش های آن روزشان را نادیده گرفته اند بلکه دولت بیش از آن زمان بر طبل خصوصی سازی می کوبد و بیم آن می رود که پیامد چنین رویکردی برای آموزش کشور بیش از این آسیب زا و جبران ناپذیر گردد.      

http://www.jahanesanat.ir/42993-رییس-جمهور-روحانی-و-آموزش‌وپرورش.html

   1       2    >>