گاهی گذرا به زندگی پدر آموزش های دبستانی در ایران

                             

                          به فراخور سالگرد درگذشت "میزا حسن رشدیه"   
                         محمدرضا نیک نژاد، تارنمای فانوس، 18 آذرماه 95

      
در روز پنجم رمضان 1276 ه– ق در خانه ی یک روحانی بنام ملا مهدی تبریزی در شهر تبریز،کودکی زاده شد. این کودک بعدها با نو آوری  و پشتکار خویش اثرات شگرفی بر آموزش و روند رو به گسترش مدرنیته و در ایران بر جای گذاشت. نام او را  میرزا حسن نهادند،که بعدها رشدیه خوانده شد.
       وضع آموزش در این دوره از الگو های جهانی بسیار دور بود. تنها  نهادی که در کار آموزش کودکان بود،مکتب خانه ها بودند. بیشتر این مکتب خانه ها درجاهای ناجور مانند گذرگاه ها و اتاقک های ویژه ی طلبه ها در مسجدها برگزار می شدند. در آنها رویه ی یکسانی برای آموزش وجود نداشت .  کودکان از خرد سالی در اثر  فشار خانواده ومعلم ناچار به خواندن کتاب های ادبیات کلاسیک مانند دیوان حافظ،گلستان و بوستان سعدی،جامع عباسی ......... و  روخوانی قرآن  بودند. معلم ها در بیشتر موارد آنچنان کم مایه بودند که برای درکِ گفته های خود نیز با دشواری روبرو  می شدند. ابزار آنها افزون بر کتاب های گفته شده، چوب و فلک بود که با سنگدلی از آنها بهره می گرفتند. بنیاد آموزش بر آزار روحی وجسمی کودکان و دانسته های سطحی آنها استوار بود. مکتب خانه  از نظر مالی مستقل از دولت  بود و برای ادامه ی کار چشم به پیشکشهای خانواده ها داشت.چندگانگی در پرداخت،خود مایه ی نگاه چندگانه معلم به نوآموزان می گردید. بیشتر مکتبداران دارای اندیشه های واپسگرا بودند. افزون بر این،بیشترشان روابط خوبی با کارگزاران حکومت و علما داشتند که از آنها گروهی پر نفوذ در پهنه اجتماع ساخته بود و کمتر کسی توان رویارویی با آنها را داشت.
         بالیدن میرزا حسن،همزمان بود با ورود اندیشه های نوین به ایران. نخست پدرش او را به مکتب خانه فرستاد.در آنجا توانست توانایی وهوش خود را به معلم و شاگردان دیگر نشان دهد.فرزندش شمس الدین رشدیه می گوید "...رشدیه خلیفه ی(مبصر) کلاس شده بر همه ی شاگردان برتری یافت شیخ مکتب خانه تا چه پایه سواد داشت خدا می داند،اما بسیار بی رحم بود وطفلان را می آزرد وبی محابا می زد." سپس شروع به آموزش های دینی  نزد پدر کرد و در پانزده سالگی کار خود را با پیشنمازی یک مسجد آغاز نمود. بزودی با دیدن شرایط ویژه ی اجتماعی ،سیاسی و اقتصادی کشور و مشاهده شکاف طبقاتی موجود درجامعه و با خواندن روزنامه های فارسی زبان بیرون از کشور مانند اختر،ثریا وحبل المتین وهمچنین شنیده هایش از وضع کشورهای دیگر،پیشنمازی را رها کرد. پس از بدست آوردن همراهی  پدر در سال 1298 به بیروت رفت. در کانون آموزش آموزگاران که بدست فرانسوی ها اداره می شد و30 سال از راه اندازی آن می گذشت،نام نویسی نمود. پس از سه سال نخست به ترکیه رفت. در آنجا  از کانون های آموزشی ترکیه بازدید کرد و در سرانجام به ایران بازگشت. در این هنگام با کوله باری  از دانش ،تجربه،و پشتکاری سترگ و ستودنی  مبارزه ی خود را در دو جبهه آغاز نمود .
         جبهه ی نخست  دربار قاجار و دستگاه خود کامه و پنجاه ساله ی ناصرالدین شاه بود. این دستگاه مانند هرحکومت خودکامه ی  دیگر از آگاهی مردم هراسناک وبیمناک بود. بیشترین تلاش خود را برای نا آگاهی مردم بکار می گرفت. شاه در دوران فرمانروایی خویش  تنها دارالفنون را تاب آورد. آن هم بخاطرنگهداشتن آبرو در برابر نگاه های تیز بین کشورهای دیگر. اگر چه گاه و بی گاه تلخک ویژه اش به همراه شماری از گماشتگان،به دارالفنون  یورش می بردند و نو آموزان و آموزگاران را می آزردند. شاه نیز خرسندی خود را از این رخدادها پنها ن نمی کرد. بار ها می گفت مردم ما باید آنچنان نا آگاه باشند که  ندانند پاریس و بروکسل خوردنی ست یا پوشیدنی. محمد علی میرزا (شاه آینده) در تبریز پس ازشکایت مکتبداران،شتابان دبستان رشدیه را بست. در هنگام بر تخت نشستنِ مظفرالدین شاه،بخاطر بیماری،کهن سالی وسستی در تصمیم گیری،آزادی اندیشه و رفتار در میان اندشمندان گسترش یافت. رشدیه نیز مانند دیگر اندیشمندان ،آزادی رفتار بیشتری یافت. بیشترین پیشرفت های او درراه اندازی دبستان در این دوران بود. ناگفته نماند که نخستین دبستان به شیوه ی نوین در دوران ناصری گشایش یافت .
        جبهه ی دیگر،مکتبداران و واپسگرایان پشتیبان آن ها بودند. بیشترین فشارها بر رشدیه از سوی این جبهه بود.این گروه کسانی بودند که از دست دادن پایگاه مردمی برایشان هراس آور بود. سردمداران این جبهه،افرادی بودند که دوش حمام را ناساز با شرع و قطار را ابزاری برای گشودن پای  بی دینان به کشور اسلامی می دانستند و آموزشگاه های دخترانه را کانون روسپی گری نشان می دادند و کارا ترین ابزار آنها بهرگیری از دین  بود.
در بی حرمتی ای که یک بلژیکی در تبریز و در هنگام  مستی  به یک روحانی کرده بود. مکتبداران هنگامه را مناسب دیده و دبستان ها را نیز به موردهای اعتراض  افزودند. یکی از آنها گفت "دین شما از دست رفت،در شهر مسلمان میخانه باز شده،در شهر مسلمان مدرسه باز شده،اطفال شما را از دین به در کردند....در این شهر سه چیز نباید باشد، میخانه ،مدرسه و مسیو پریم.
      بیشترین فشارها بر رشدیه از سوی گروه دوم بود،اما او با راه اندازی دبستان های پرشمار در شهرهای تبریز،مشهد و تهران و بسته شدن پیاپی آنها،پا پس ننهاد و با پایمردی به کار خود ادامه داد. تا اینکه کسان دیگری نیز در این کار با او همراه شدند. با پشتیبانی مشروطه خواهان به ویژه آیت اله سید محمد طباطبایی از روش نوین آموزش،این شیوه به سرعت  گسترش یافت و شمار این آموزشگاه ها در دوران مشروطه به 22 رسید. 
      رشدیه پس از تلاش های فراوان به قم رفت و در آنجا نیز دبستانی راه اندازی کرد و تا پایان عمر به پیشه  آموزگاری پرداخت. او می گفت "اگر معلمی در سر کلاس و در هنگام آموزش فوت کند،شهید محسوب شده وهیچ افتخاری بالاتر از این نمی باشد" و یا وصیت کرده بود که آرامگاهش را در جایی قرار دهند تا شاگردان از روی آن گذشته و باعث  آرامش روحش شوند."
       رشدیه در زمینه آموزشی دارای بیست وهفت جلد کتاب است،که بدایت التعلیم،کفایت التعلیم وصد درس از آنها می باشند.
       واپسین روزهای زندگی  این بزرگ مرد هم زمان بود با رخدادهای دهه ی بیست. آشفتگی های این دوران بر زندگی او نیز اثر گذاشت. مدت کوتاهی حقوقش پرداخت نشد،اما پس از پیگیری های برخی کارگزاران آموزش و پرورش دوباره برقرار گردید. او هراز گاهی برای دریافت حقوق به تهران می آمد. در واپسین آنها روزی در ایستگاه انتظار ورود اتوبوس را می کشد،که ناگهان بی پروایی راننده سبب افتادن رشدیه در جوی آب می شود. پس از چند روز بستری شدن در بیمارستان،روز نوزدهم آذرماه 1322،در نود و هفت سالگی بدرود زندگی گفت و در شهر قم به خاک سپرده شد. در طول زندگی اش هیچ نهاد آموزشی از تلاش های او قدردانی نکرد. خود نیز هیچگاه نخواست که از منافع بدست آمده از پیشگامی در مشروطه  بهره ای ببرد. روحش شاد و یادش پاینده باد
http://www.fanoosedu.ir/?p=2138

ده مزیت طراز اول آموزش محیط زیستی

                     سوزان توث، کارشناس آموزشِ محیط زیستی

                  برگردان: محمدرضا نیک نژاد، تارنمای فانوس

آموزش محیط زیستی، ما را به جهان پیرامون مان پیوند می زند و ما را درباره محیط های طبیعی و محیط های ساخته شده [به دست انسان] آموزش می دهد. این آموزش، به افزایش آگاهی درباره موضوع های اثرگذار محیط زیستی که به همه ما مربوطند و همچنین کارهایی که می توانیم انجام دهیم تا محیط زیست را پایدار سازیم و آن را بهبود بخشیم، می انجامد.

چه طبیعت را به کلاس درس بیاوریم، یا دانش آموزان را برای یادگیری به بیرون ببریم و چه پیدا کردن لحظه های پیش بینی نشده ی یادگیری در یک طبیعت گردی با خانواده مان، آموزش محیط زیستی مزایای فراوانی برای جوانان، آموزشگران، مدرسه ها و جوامع دارد.

به عنوان یک حامی با سابقه آموزش محیط زیستی و کمک استادیِ این گونه آموزش از دانشگاه ویسکانسین– استیون پوینت، همواره شور و اشتیاقم این بوده که در این زمینه برای آموزشگران آینده الهام بخش باشم. در طول این سال ها از [دانشجویانِ] هر کدام از کلاس هایم، علتِ انتخاب آموزش محیط زیستی را پرسیده ام، یا از آنان خواسته ام که بگویند این آموزش ها برای شان چه معنایی دارد و این که این آموزش ها چگونه می توانند مزیتی برای یادگیرنده ها در هر سنی باشند .... همچنین از آنان خواسته ام که [دیدگاه هایشان] را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. ده مزیت زیر حاصل این سال های ما بوده است.

1-  تخیل و شور و شوق افزوده می شود  

آموزش محیط زیستی، یادگیری ای تجربی و تعاملی است که تخیل را بیدار می کند و قفل خلاقیت را می گشاید. هنگامی که آموزش محیط زیستی با برنامه درسی درمی آمیزد، دانش آموزان برای یادگیری مشتاق تر و درگیرتر هستند و این، کامیابی دانش آموز را در موضوعات علمی بالا می برد.

2-  یادگیری از کلاس درس فراتر می رود

آموزش محیط زیستی نه تنها فرصت هایی برای یادگیری تجربی در خارج از کلاس درس را فراهم می کند، بلکه دانش آموزان را برای پیوند زدن و به کارگیری یادگیری هایشان در جهانِ واقعی توانا می سازد. این گونه آموزش، یادگیرنده ها را یاری می دهد تا درهم تنیدگی مسائل اجتماعی، محیط زیستی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را ببینند.

3-  مهارتِ اندیشیدنِ خلاق و سنجشگرانه افزایش می یابد  

این گونه آموزش با گسترش و افزایش مهارت های اندیشیدن خلاق و سنجشگرانه، دانش آموزان را برای پژوهش و بررسی چگونگی و چرایی رخدادها برمی انگیزد و برای تصمیم گیری هایشان درباره مسائل پیچیده ی محیط زیستی تشویق می کند. آموزش محیط زیستی ما را برای پرورش یک نسل تازه از مصرف کنندگان، کارگران، و همچنین سیاست گذاران و تصمیم سازانی آگاه یاری می رساند.

4-  درک و مدارا پشتیبانی می شود

آموزش محیط زیستی، دانش آموزان را در بررسی جنبه های گوناگون مسائل برای درک یک تصویر کلی از آن ها تشویق می کند. این گونه آموزش، تحمل و مدارای میان دیدگاه های متفاوت و فرهنگ های گوناگون را گسترش می دهد.

5-  استاندارهای یادگیری ایالتی و کشوری، در درس های گوناگون به هم پیوسته می شوند

با گنجاندن تمرین های آموزش محیط زیستی در برنامه درسی، معلمان می توانند علوم، ریاضی، زبان، هنرها، تاریخ و .... را در یک درس و یا یک فعالیتِ پربار با هم درآمیزند و از فراوانیِ استانداردهای علمی ایالتی و کشوری، در زمینه های درسی بی نیاز شوند. بردن یک کلاس به بیرون یا آوردن طبیعت به محیط سر بسته ی [کلاس] زمینه یا پس زمینه ای عالی برای یادگیریِ میان- رشته ای فراهم می کند.

6-  از بین بردن طبیعت هراسی و تضعیف این اندیشه که در طبیعت نقص و آشفتگی وجود دارد

با نشان دادن چهره واقعی طبیعت به دانش آموزان و اجازه دادن به آنها برای یادگیری و بازی در بیرون، آموزش محیط زیستی حساسیت به محیط زیست، قدردانی از آن، و پاسخگویی درباره رفتار با آن را پرورش می دهد. این کار از سویی یک سرگرمی است و از دیگر سو " اندیشه وجود آشفتگی و نقص در طبیعت" را به چالش می کشد....

7-  سبک زندگی سالم تشویق می شود 

آموزش محیط زیستی، دانش آموزان را به بیرون رفتن و فعالیت در آن وامی دارد و کمک می کند به نشان دادن برخی از مسائل سلامتی که در بچه های امروز می بینیم مانند چاقی، ناهنجاری کمبود تمرکز، و افسردگی. غالبا تغذیه ی خوب در آموزش محیط زیستی تاکید می شود و در طولِ گذراندن زمان در طبیعت استرس کاهش می یابد.  

8-  جوامع تقویت می شود

آموزش محیط زیستی حس قرار گرفتن در اجتماع و وابستگی به جامعه از راه مشارکت را گسترش می دهد. هنگامی که دانش آموزان برای یادگیری بیشتر یا انجام فعالیت در راستای بهبود محیط زیست شان تصمیم می گیرند، برای درک مسائل محیط زیستی و نشان دادن اثرگذاری بر منطقه [زندگی شان] و کمک به جامعه ی خویش با هم به سراغ کارشناسان اجتماعی، خیرین، داوطلبان و امکانات محلی می روند.

9-  فعالیت مسئولانه برای بهبود محیط زیست

آموزش محیط زیستی به دانش آموزان در درک چگونگی تصمیم ها و فعالیت های اثرگذارشان بر محیط زیست کمک می کند. همچنین به ساختن دانش و مهارت های ضروری آنها برای بررسی مسائل محیط زیستی پیچیده یاری می رساند. افزون بر این ها راه هایی را نشان مان می دهد که با آنها می توانیم برای سلامتی و پایداری محیط زیست مان در آینده تلاش کنیم. برنامه های یادگیریِ خدمت- محور ((Service-learning programs به وسیله PLT  و سازمان های آموزش محیط زیستی از راه پشتیبانی مالی و دیگر منابع، دانش آموزان و معلمان را برای فرایندهای عملی آماده می کنند.

10-  دانش آموزان و معلمان توانمند می شوند

آموزش محیط زیستی، یادگیری فعال،[رفتارهای] شهروندی، و رهبری دانش آموز را پرورش می دهد. این کار جوانان را برای در میان گذاری صدای شان و متفاوت ساختن مدرسه شان و تغییر در اجتماع هایشان توانمند می سازد. آموزش محیط زیستی معلمان را برای ساختنِ دانشِ محیط زیستی و مهارت های آموزشی خویش یاری می رساند.

امیدوارم " این ده مزیت طراز اول " به شما اعتماد به نفس و تعهد برای گنجاندن آموزش محیط زیستی در برنامه درسی خودتان را بدهد.

http://www.fanoosedu.ir/?p=2115

بودجه آموزشی سال 96 و چند نکته*


                محمدرضا نیک نژاد، روزنامه شرق، 15 آذرماه 95

در خبرها آمده است که نیمه های آذرماه، بودجه سال 96 کشور برای بررسی و تصویب به مجلس می رسد. روندِ نوشتن بودجه در وزارتخانه ها و بررسی آن در سازمان برنامه و بودجه، بررسی، اصلاح و نهایی شدن آن در دولت فرآیندی پیچیده و چندین ماهه یا حتی سالانه است. اما در این روندِ طولانی، رسانه ها و شهروندان، تنها در روزهای تصویب پر سر و صدای آن در مجلس حساسیت نشان می دهند و فشار برای افزایش را می آغازند. این در شرایطی است که کارشناسان می گویند در مجلس سقف تغییرات بودجه بسیار پایین است و امید به افزایش های کارآمد چندان جایگاهی ندارد- گرچه در همان محدوده هم بی تاثیر نیست! از میان نهادها و سازمان ها و  وزارتخانه های گوناگون، آموزش و پرورش یکی از نهادهایی ست که بیشترین حجم خبری را در هنگامِ تصویب بودجه دارد. از مشخص شدن کل بودجه و درصد افزایش سالانه گرفته تا محل هزینه های بخش های کوچک تر آن، هر ساله شاهد گفت و گوهای دامنه دار اجتماعی و بحث ها و یاداشت های آموزشی در رسانه های نوشتاری و مجازی هستیم. اما شاید جای بخش مهمتری از این گفت و گوها در زمانی باشد که بودجه ی سالانه در وزارتخانه  و سازمان برنامه و بودجه و دولت در دست بررسی است، نه هنگامی که به مجلس می رسد! بی گمان در این زمینه نقدی مهم بر نهادهای صنفی و مدنی و کنشگران فرهنگی و کارشناسان وارد است.
اما از این ها که بگذریم سال گذشته بودجه آموزش و پرورش چیزی نزدیک 30 هزار میلیارد تومان بود. در همان زمان معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزیر آموزش و پرورش گفت برای این که این وزارتخانه در زمینه بودجه بسامان شود دست کم باید دارای بودجه 40 هزار میلیارد تومانی باشد. در همان سال دست اندرکاران آموزشی می گفتند که آموزش و پرورش با چندین هزار میلیارد تومان کسری بودجه روبروست. افزون بر این بیش از یک دهه است که وزیران آموزش و پرورش بارها گفته اند که نزدیک 98 درصدِ بودجه آموزشیِ کشور صرف پرداختِ دستمزدِ فرهنگیان می شود و این در شرایطی است که سال هاست فرهنگیان از فاصله ی آزار دهنده ی میان دستمزدشان با خط فقر کشوری معترض اند. گرچه کمبود دستمزد بخش کوچکی از گرفتاری فرهنگیان و ساختار آموزشی و دانش آموزان است. از این رو موضوع آن جا به طنزی تلخ برمی خورد که 2 درصد باقی مانده ی بودجه باید صرف آموزشِ نزدیک 13 میلیون دانش آموز و کیفیت بخشیِ آموزش و به روز شدن شرایط کاری نزدیک یک میلیون فرهنگی شود. آن هم با 35 درصد مدرسه های فرسوده ی خطرخیز، 3 تا 4 میلیون دانش آموز بازمانده از آموزش، وضع ناگوار 400 هزار دانش آموزِ مجتمع های شبانه- روزیِ روستایی با کمترین امکانات آموزشی، نزدیک 30 هزار مدرسه های روستایی که یا گپری و کانکسی اند و یا درخور آموزش نونهالان کشور نمی باشند، دانش آموزان مناطق مرزی با کمبودهای باور نکردنی آموزشی- چه کمی و چه کیفی، شرایط نابسامان و خطرآفرینِ آمد و شد دانش آموزان روستایی، دانشگاه فرهنگیان و بودجه ناچیز و دانشجویان ناامید از ورود به پیشه آموزشگری و نگران از 30 سال در جا زدن در آن! و هزاران گرفتاری دیگر که پیامد بی توجهی به بودجه سالیانه آموزشی کشور است.
امروز چشم های نگران نزدیک به یک میلیون فرهنگی و 13 میلیون دانش آموز کشور در انتظار رونمایی از بودجه سال 96 است. دگرگونی های تازه در سکانداری آموزش و پرورش، پشتیبانی تمام قد دولت و فرد خوشنامی همچون دکتر نجفی از ورود وزیر تازه و جایگاه خودش در چشم و دل رییس جمهور، امیدهای تازه ای در میان فرهنگیان خسته از سال ها گفتارهای بی کردار پدید آورده و زمینه ای را برای آشتی فرهنگیان با دولت تدبیر و امید فراهم کرده است. امید است که دست اندرکاران آموزشی تازه این فرصت را غنیمت شمرده و آن را مانند گذشته از دست ندهند. نخستین آزمون وزیر تازه بی گمان بودجه سال 96 است. این گوی و این میدان!

*این یاداشت پیش از تقدیم لایحه بودجه به مجلس نوشته شده است.
http://www.sharghdaily.ir/News/109167/بودجه-آموزشی-سال-96-و--چند-نکته

وزیر تازه آموزش و پرورش و مساله بودجه

          
                 محمد رضا نیک نژاد، تارنمای فانوس، 14 آذرماه 95
نیمه دوم هر سال، بودجه و مقدار آن یکی از بزرگ ترین دلنگرانی های فرهنگیان و دست اندرکاران آموزشی کشور می شود. سال هاست در نیمه پایانی سال و هنگام تهیه و تحویل بودجه به مجلس برای بررسی و تصویب، رسانه ها و فعالین صنفی- آموزشی دست بکار می شوند تا بتوانند سهم آموزش و پرورش از بودجه را بالا ببرند و تلاش می کنند زیربنایی ترین نهاد توسعه ای کشور یعنی سامانه آموزشی با کسری بودجه کمتری پا به سال بعد بگذارد. اما با همه تلاش ها باز می بینیم که افزایش قطره چکانی بودجه! گره ای از بیشمار گرفتاری های آموزش و پرورش باز نمی کند و همچنان بزرگ ترین دشواری نهاد آموزش، بودجه هست و پیامدهای اقتصادی و آموزشی آن! برای نمونه سال هاست که وزیران آموزش و پرورش می گویند بیش از 98 درصد بودجه صرف پرداخت دستمزدِ حقوق بگیران این وزارتخانه می شود. این سخن به این معنی است که تنها کم تر از دو درصد از بودجه صرف آموزش دانش آموزان، سروسامان دادن به 35 درصد مدرسه های فرسوده، کیفی سازی آموزش، تغییر ساختار آموزش، گسترش و بهینه سازی آموزش عمومی در سراسر کشور و زدودن بی عدالتی آموزشی و  .... می شود. افزون بر این که سهم بیش از 98 درصدی بودجه نتوانسته است رضایت فرهنگیان را به دست آورد. شکاف دستمزدِ حقوق بگیران این وزارتخانه با خط فقر رسمی آن چنان فراخ است که همچنان امیدی به پر کردن آن نیست. با این افزایش های قطره چکانی نمی توان امیدی به کارکردهای اصلی آموزش نیز داشت و بی گمان در جستار کیفیت بخشی و بهینه سازی آموزش، در بر پاشنه پیشین خواهد چرخید! از این رو بهتر آن است که وزیر تازه آموزش و پرورش با همه سختی های موجود توان خویش را صرف فشار بر دولت و البته رایزنی با دیگر نهادهای حاکمیتی کند تا نه تنها در سطح گفتار که در عمل نشان دهد آموزش و پرورش به عنوان مهمترین زیربنای توسعه در جهان امروز، مسئول پرورش شهروندان و پایداری های اجتماعی و سیاسی کشور است. پس بهتر است ایشان بر خلاف پیشینیانشان نگاه خویش برای تامین بودجه وزارتخانه را از صرفه جویی، برون سپاری و گسترش آموزش پولی، کاهش نیروهای آموزشی، کاهش کلاس ها و افزایش شمار دانش آموزان در هر کلاس، چشم دوختن به کمک های خانواده ها و گسترش آموزش و پرورش خیریه ای، باز گذاشتن دست آموزشگاه های آزاد و بنگاه های نشر کتاب های آسیب زای کمک آموزشی و گرفتن پول از آنان! و .... بچرخاند و گام های خویش را به سوی دیگری بردارد. برای نمونه در راستای زنده کردن قانون هایی مانند دریافت مالیات بر ارزش افزوده ی بنگاه های اقتصادی- تجاری و صنعتی کشور، مالیات بر درآمدهای شهرداری ها و از آن مهمتر اجرای ماده 78 مالیاتی کشور. ماده 78 ، همان قانونی ست که قرار است مالیاتِ برخی از نهادهای اقتصادیِ زیر نظر رهبری مانند آستان قدس را برای هزینه در آموزشِ مناطق نابرخوردار دریافت کند. بی گمان وزیر آموزش و پرورش تازه می تواند با پیگیری این موارد و درآمدهای ناشی از آن و هزینه کردِ درست شان، کاری ماندگار در آموزش و پرورش انجام دهد.
 افزون بر موارد بالا نوع رفتار با بازنشستگان آموزش و پرورش و چگونگی رسیدگی به وضع آنان بی گمان از اولیت های وزیر تازه است. این عزیزان برخلاف کارمندان دیگر نهادها- که هم زمان با بازنشستگی، کلِ پاداشِ پایان خدمت خویش را یک جا دریافت می کنند- سال هاست که این مبلغ را در سه – چهار نوبت می گیرند و گاه نزدیک دو- سه سال دریافت قسط های پایانی شان به درازا می کشد! این در حالی است که بیمه طلایی با همه انتقادهایی که بر آن وارد است و توانسته بخشی از گره های درمانی فرهنگیان شاغل را باز کند، هیچگاه برای فرهنگیان بازنشسته به وضعیت پایداری نرسیده و پس از چندین سال از اجرای آن برای شاغلان، فرهنگیان بازنشسته همچنان چشم براه بیمه ای کارآمد و گره گشا هستند. چنین برخوردهایی با فرهنگیانی که سال های جوانی و پرباری خویش را صرف آموزش و پرورش نونهالان کشور نموده اند درست نیست و زمینه ی دلسردی شاغلان را نیز فراهم می کند.
به هر روی این روزها لایحه بودجه به مجلس می رسد و بی گمان این شاید نخستین و مهمترین آزمون وزیر آموزش و پرورش باشد. امید است که از این آزمون سربلند بیرون بیاید و زمینه کدورت و گلایه فرهنگیان از دولت را کاهش دهد.  
http://www.fanoosedu.ir/?p=2066

کارزار «منع خشونت خانگی»

                    
      محمدرضا نیک‌نژاد، ص آخر  روزنامه شهروند، 13 آذرماه 95


١- خسته به خانه رسیدم. ناهار پیش از رسیدنم آماده و سفره چیده شده بود؛ سپاسگزاری کردم و خوردم. او پای اجاق گاز بود و پیاز و سیب‌زمینی سرخ می‌کرد و از کتاب فارسی می‌خواند و پسرم دیکته می‌نوشت. لابه‌لای واژه‌هایش برایم می‌گفت که به خاطر میهمانی امشب، زودتر خرید رفته و باید تا رسیدن میهمان‌ها همه چیز آماده باشد؛ باز سپاسگزاری کردم و ظرف‌ها را در ظرفشویی گذاشتم و روی کاناپه غش کردم! بیدار که شدم، سالاد درست می‌کرد و آهسته با بچه ریاضی کار می‌کرد. جابه‌جا شدم و نگاهی به قوری و کتری انداختم و مطمئن شدم که چای آماده است! بلند شدم و دو تا چای خوشرنگ ریختم و با هم خوردیم. گفت که امروز خیلی خسته‌ام! گفتم شرمنده‌ام و سپاسگزار! پس از کمی خوش و بش لیوان‌ها را شستم و پرسیدم الان چه کار داری؟ گفت چندان کاری نمانده! فقط کاش میهمان‌ها زودتر بیایند تا بیشتر دورِ هم باشیم. با کمی شرمندگی رفتم سراغِ کامپیوترم. همچنان که به دنبال خبرها بودم، می‌شنیدم که او و پسرم در واحد چند ١٠ متری‌مان پنالتی می‌زنند و... کمی که گذشت، گفت پسرم بس است، امروز خسته‌تر از همیشه‌ام! باید ناهار فردای برادرت را نیز آماده کنم! زنگ به صدا درآمد و میهمانان یکی پس از دیگری وارد شدند و او با تلاش برای پنهان‌کردن خستگی‌اش با گشاده‌رویی به آنان خوشامد می‌گفت. بشقاب‌ها را پیش میهمانان می‌گذاشتم و میوه و شیرینی تعارف می‌کردم و او در آشپزخانه یک چشمش به اجاق گاز بود و یک چشمش به پذیرایی من و همه اندیشه‌اش به بهترین پذیرایی ممکن. سفره را پهن کردیم و شام آورده شد و چیدمان با مدیریتش کامل شد. مانند عقاب بالای سفره می‌چرخید تا چیزی کم نباشد و گوش به زنگِ میهمانان که نکند چیزی بگویند یا چیزی بخواهند و یا... شام خورده شد. میهمانان از او و من سپاسگزاری می‌کردند و من شگفت‌زده از این‌که چرا من!؟ ظرف‌ها که جمع شد، به‌سرعت سراغ تنها کاری که بلدم ،رفتم و شستن را آغاز کردم. چند تن از خانم‌ها آمدند و گفتند: ‌ای وای زشت است! چرا شما!؟ ما خجالت می‌کشیم! اصلاً امکان ندارد! و... مردها هم که بر کاناپه‌ها لم داده بودند، به شوخی و جدی تیکه می‌انداختند و بلند بلند می‌خندیدند! ریشخند آنان برایم پذیرفتنی‌تر بود تا خجالت خانم‌ها و زشت‌بودن کار من در نگاه آنان! به یاد مادرم افتادم که یک بار با دیدن ظرف شستنم گفت خیلی زشت است! مرد که نباید ظرف بشوید! و من به یاد میهمانی‌هایی افتادم که او یک تنه چند ١٠ تن را مدیریت می‌کرد و پدرم....
 ٢- «٤ آذرماه ۱۳۹۵ در آستانه بیست‌و‌پنجم نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، کارزار «منع خشونت خانوادگی» در نشستی با حضور جمعی از فعالان حقوق زن از شهرهای مختلف ایران رونمایی شد. هدف این کارزار «تلاش برای تصویب قانون منع خشونت خانوادگی علیه زنان» از طریق «آگاهی‌رسانی عمومی» و «رسیدن به اجماع در جامعه مدنی» است. شیوه اصلی فعالیت کارزار ترویج از طریق فعالیت میدانی و رسانه‌ای است. زمان فعالیت آن یک‌سال در نظر گرفته شده است که از آذر ۱۳۹۵ تا آذر ۱۳۹۶ ادامه دارد. هر فردی چنانچه با اهداف آن موافق باشد،‌ می‌تواند به آن بپیوندد و در راستای اهداف آن گام بردار. یا حمایت خود را از این حرکت جمعی اعلام کند.» (رسانه‌ها)
 و من همچنان از خود می‌پرسم که آیا خشونت تنها زدن و کوفتن و توهین و... است؟ خشونت - از هر نوعش- تا چه اندازه فرهنگی است؟ آگاهی پیش‌زمینه‌ تصویب قانون است؟ یا قانون پیش‌زمینه آگاهی؟ در بحث آگاهی زنان مقدم بر مردانند یا مردان مقدم بر زنان؟ و....

http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/84012/کارزار-«منع-خشونت-خانگی»

مهارت در زندگی کردن

«آرمان» وضعیت توجه مدارس به مساله «پرورش» را بررسی می‌کند

مهارت در زندگی کردن

گزارش از رامین علیزاده، روزنامه آرمان، 13 آذرماه 95

همه ما برای اینکه بتوانیم در جایی مشغول به کار شویم، تولیدی داشته باشیم یا مسائلی از این دست را با موفقیت پشت سر بگذاریم، نیازمند مهارت‌هایی هستیم. نسخه بزرگ‌تر این بخش‌های زندگی، خود زندگی است که ما برای زندگی کردن نیازمند این هستیم تا مهارت‌هایی داشته باشیم و از پس زندگی فردی و اجتماعی خود برآییم. اما مهارت‌های زندگی به چه مسائلی اطلاق می‌شود؟ مهارت‌های زندگی، مهارت‌هایی هستند که توانایی اجتماعی وروحی فرد را افزایش می‌دهند و موجب می‌شوند تا او بتواند به نحوی بهتر و موثرتر با مشکلات و دشواری‌های زندگی مواجه شود. مهارت‌های زندگی قدرت سازگاری افراد را بالا می‌برد، شخص می‌تواند مسئولیت‌های اجتماعی و شخصی زندگی را بهتر بپذیرد و توانمندی‌هایش را بروز دهد و از آسیب‌های ناشی از ناتوانی در حل مشکلات در امان بماند. تعاریف بسیاری در مورد این مهارت‌ها گفته شده، اما آنچه از سوی سازمان بهداشت جهانی به عنوان مهارت‌های ده گانه زندگی مطرح شده است، بیش از سایر تعریفات مورد توجه قرار گرفته است و اتفاق نظر بیشتری روی آن وجود دارد. «توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه‌ای که فرد بتواند با چالش‌ها و ضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاید»؛ این تعریف سازمان بهداشت جهانی در مورد مهارت‌های زندگی است.

مهارت‌های ۱۰ گانه

همان‌طور که گفته شد مهارت‌های زندگی شامل ده مهارت است که شرحی از آنها ارائه می‌شود: ۱) مهارت خودآگاهی که توانایی شناخت نقاط ضعف و قوت هر فرد است. اگر فرد بتواند تصویری واقع بینانه از خود کسب کند و نیازها و تمایلاتش را به خوبی بشناسد، می‌تواند با حقوق فردی، اجتماعی و مسئولیت‌های فردی و اجتماعی‌اش آشنا شود. ۲) مهارت همدلی: همدلی به این معنی است که فرد در هر شرایطی، چه خوب و چه بد، بتواند دیگران و مشکلاتشان را درک کند. به این ترتیب روابط اجتماعی افراد با یکدیگر بهتر می‌شود. ۳)روابط بین فردی: این مهارت، مشارکت، اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران را مشخص می‌کند و موجب می‌شود تا روابط دوستانه‌ای با دیگران ایجاد کند و دوستی‌های ناسالم را خاتمه دهد تا کسی از چنین روابطی آسیب نبیند. ۴) مهارت ارتباط موثر: با کسب این مهارت، افراد می‌آموزند برای درک بهتر دیگران، به شیوه‌ای درست به صحبت‌های آنها گوش دهند. همچین فرد بتواند نیازها و احساسات خودش را با دیگران در میان بگذارد تا هم نیازهای دیگران و هم نیازهای خودش برآورده شود. ۵) مهارت مقابله با فشار عصبی: زندگی در دنیای مدرن با فشارهای روحی و روانی بسیاری همراه است، اگر این فشارها بیش از حد به طول بینجامد، بر زندگی افراد تاثیر منفی می‌گذارد و زمینه ساز بروز مشکلات جدی می‌شود. با آموختن این مهارت افراد هیجان‌های مثبت و منفی را در خود و دیگران می‌شناسند و سعی می‌کنند این عوامل مشکلی برای آنها ایجاد نکند. ۶) مدیریت هیجان: هر انسانی در زندگی خود با هیجانات گوناگونی از جمله غم، خشم، ترس، خوشحالی، لذت و... مواجه است که همه این هیجانات بر زندگی او تاثیر می‌گذارد. شناخت و مهار این هیجانات، همان مدیریت هیجان است. برای کسب این مهارت فرد به طور کامل باید بتواند احساسات و هیجانات دیگران را نیز درک و به نوعی این هیجانات را مهار کند. ۷) مهارت حل مساله: زندگی سرشار از مسائل ساده و پیچیده است. با کسب این مهارت، بهتر می‌توانیم مشکلات و مسائلی را که هر روز در زندگی برایمان رخ می‌دهند، از سر راه برداریم. ۸) مهارت تصمیم‌گیری: برای برداشتن هر قدمی در زندگی باید تصمیم‌گیری کنیم، مسیر زندگی انسان را تصمیم‌گیری‌های او مشخص می‌کند. با آموختن این مهارت اهداف خود را واقع‌بینانه تعیین و از میان راه حل‌های موجود بهترین را انتخاب می‌کنیم و مسئولیت عواقب آن را نیز به عهده می‌گیریم. ۹) تفکر خلاق: تفکر یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی است. مهارت تفکر خلاق، همان قدرت کشف، نوآوری و خلق ایده‌ای جدید است تا در موارد گوناگون بتوانیم راهی جدید و موثر بیابیم. با آموختن تفکر خلاق، هنگام مواجهه با مشکلات و دشواری‌ها احساسات منفی را به احساسات مثبت تبدیل می‌کنیم. هنگامی که تفکر خلاق را می‌آموزیم دیگر مشکلات زندگی مزاحم ما نیستند بلکه هرکدام فرصتی هستند تا راه حل‌های جدید بیابیم و مشکلات را به گونه‌ای حل کنیم که کسی تاکنون این کار را نکرده باشد. ۱۰) مهارت تفکر نقادانه: موجب می‌شود هر چیزی را به سادگی قبول یا رد نکنیم و پیش ازآن، موضوع مورد نظر را به خوبی مورد بررسی قرار دهیم و پس از آن در مورد رد یا پذیرش آن تصمیم‌گیری کنیم. با آموختن تفکر نقادانه فریب دیگران را نمی‌خوریم، به عاقبت امور به خوبی فکر می‌کنیم، دقیق و درست تصمیم می‌گیریم و ارتباطات‌ درستی برقرار می‌کنیم.

جایگاه مشاوره در پرورش دانش‌آموزان

آموزش و پرورش نوین در حال حاضر به سمتی می‌رود که معلمان به خودی خود مشاور نیز هستند، اما مشاوره‌های درسی، بهداشت و همچنین مشاوره‌های روانی نیز مدنظر قرار گرفته است. به عقیده کارشناسان معلمان مدارس در کشورهای پیبشرفته در مشاوره هم مهارت دارند و در مورد آموزش مهارت‌های زندگی به دانش‌آموزان توانا هستند. مشاوره در مدارس ایران بسیار کمرنگ است و به انتخاب رشته خلاصه می‌شود. مشاور کسی است که باید ویژگی‌های دانش‌آموزان را مورد ارزیابی قرار دهد و با مطالعه و وقت گذاشتن برای هر دانش‌آموز، نظرات کارشناسی ارائه کند. مدارس ما مشاوران بهداشتی، روانی و اخلاقی ندارند. بی تردید، یکی از عوامل مهمی که در مدرسه می‌تواند به مشکلات خانوادگی، عاطفی،اجتماعی و... دانش‌آموز کمک کند وجود مشاور است؛ با این حال بسیاری از مدارس کشور مشاور ندارند و اگر هم دارند تعداد دانش‌آموزی را که تحت پوشش قرار می‌دهند، بسیار زیاد است؛ به طوری که مشاور نمی‌تواند خدمات قابل توجهی به آنان ارائه نماید. البته مشاوران در مدارس زمان مشخصی برای آموزش ندارند و با توجه به اینکه دانش‌آموزان ساعات حضور در مدارس را در کلاس‌های درس به سر می‌برند، مشاوران ناچار به استفاده از ساعات آزاد یا سوخته دانش‌آموزان هستند.

آموزش شهروندی از مدارس آغاز شود

یک کارشناس آموزش و پرورش در گفت‌وگو با «آرمان» می‌گوید: بیش از یک دهه است که پژوهش‌های آموزشی در آموزش و پرورش به سمت مهارت‌های زندگی پیش می‌رود. آنچه امروزه روی آن تاکید می‌شود، آن دسته از آموزش‌هایی است که فرد برای زندگی خود به آنها نیاز دارد. برخی ویژگی‌ها که به آن جان‌مایه‌های شهروندی امروزی گفته می‌شود، باید در روند آموزش مورد توجه قرار گیرد تا در فرد نهادینه شود و در آینده با مردم جامعه ارتباط سالم و درستی برقرار کند. محمدرضا نیک‌نژاد در مورد روش تقویت مهارت‌های زندگی در مدارس بیان می‌کند: در آموزش و پرورش نوین، برای تقویت این ویژگی‌ها، روش‌هایی دارند. برای مثال در کلاسی که قصد تقویت دلسوزی را دارد، از داستان، فیلم، تئاتر و... استفاده می‌شود و از دانش‌آموز خواسته می‌شود تا بگوید اگر در این موقعیت باشد چه می‌کند و این کنش‌ها به تدریج آموزش داده می‌شود. او با تاکید بر آموزش و پرورش ژاپن و فنلاند به عنوان نمونه‌های موفق، اظهار می‌کند: آموزش و پرورش در این کشورها، ویژگی‌های فرهنگی را در نظر می‌گیرد و براساس آنها کار می‌کند. برای مثال فرهنگ سامورایی در ژاپن را در نظر بگیرید. سامورایی ویژگی‌های اخلاقی مشخصی داشته است مانند اخلاق پهلوانی در جامعه ایران. ژاپنی‌ها ویژگی‌های فرهنگ سامورایی را در نظر می‌گیرند، بخش‌های مثبت آن را گسترش می‌دهند و بخش‌هایی از آن که می‌تواند به جامعه امروزی لطمه بزند را کاهش می‌دهند و در نهایت با فرهنگ جهانی امروز تطبیق می‌دهند. گزارشی وجود دارد که در آن یک گزارشگر وارد یک مدرسه در ژاپن شده و با یک دانش‌آموز روی ویلچر مواجه می‌شود. دانش‌آموز معلولیتی نداشته اما برای اینکه دانش‌آموزان زندگی یک معلول را حس کنند و به درکی در این باره برسند، هر دانش‌آموز در طول سال یک روز با ویلچر به مدرسه می‌آید و تمام کارهای روزمره خود را با این وسیله می‌گذراند. اینجاست که فرد هم معلولیت را درک می‌کند و هم قدر سلامتی خود را می‌داند. نمونه دیگر این است که مدارس ژاپن سرایدار ندارند و خود دانش‌آموزان بعد از پایان کلاس یا فعالیت ورزشی به تمیز کردن آن محل می‌پردازند و بعد به خانه خود می‌روند. این فرد یاد می‌گیرد که در بزرگسالی هم به نظافت اهمیت دهد. در ژاپن گروه‌های اجتماعی هستند که در بزرگسالی به طور داوطلبانه به نظافت پارک‌ها، دستشویی‌ها و... می‌پردازند و از این کار خجالت نمی‌کشند، چراکه در دوران بچگی خود این مساله را تجربه کرده‌اند. نیک نژاد می‌افزاید: در مدارس فنلاند معلم کلاس دارد نه دانش‌آموزان؛ به این معنا که دانش‌آموزان هستند که به کلاس‌های مختلف می‌روند و معلم زنگ بعد در همان کلاس حضور دارد. از کلاس‌های این مدارس می‌توان به کلاس آموزش‌های راهنمایی و رانندگی، آشپزی و... اشاره کرد. من نمی‌گویم کسانی که در این نوع مدارس پرورش می‌یابند، انسان‌های ایده آل هستند اما احتمال پرورش بچه‌ها در چنین نظام‌هایی بسیار بیشتر است. گرچه به تازگی در آموزش و پرورش ما هم از سنین پایه به چنین مسائلی توجه می‌شود، اما همچنان تمرکز روی نمره در مدارس ما وجود دارد.

آزمون های استاندارد و آسیب های آموزشی


محمدرضا نیک نژاد، ص جامعه روزنامه وقایع اتفاقیه، 7 آذرماه 95
هفته پیش در یکی از استان های غربی کشور، معاونِ آموزشیِ یکی از شهرستان های استان به خاطر مخالف با برگزاری آزمون های استاندارد– آزمون پیشرفت تحصیلی- برکنار شد. گویا معاون آموزشی بر این باور بوده که از سویی تامین هزینه برگزاری این آزمون ها برای برخی دانش آموزان و خانواده هایشان در استان دشوار است و از دیگر سو این ازمون های پیامدهای آموزشی مثبتی در پی ندارند. از این رو پیشنهاد داده است که در شهرستان این آزمون ها برگزار نشود. از شنیده ها و برخی از تارنماهای فرهنگیان چنین بر می آمد که مدیر کل استان به خاطر این مخالفت،معاون را به شکل غیابی و تلفنی برکنار کرده است. همچنین در گروه های تلگرامی شهرستان، گروهِ پرشماری از فرهنگیان شهر با برکناری معاون آموزشی مخالف کرده و از این کار گلایه مند هستند. گرچه نگارنده یکی – دو سال پیش هم در جریان مخالفت این معاون آموزشی یاداشتی در نقد این آزمون ها نوشت اما گویا فرادستان آموزشی استان برگزاری آن را ادامه داده اند! به هر روی روند و چگونگی برکناری معاون آموزشی شهرستان بر خلاف خواست بسیاری از فرهنگیان شهرستان بوده و می تواند به آموزشِ شهرستان و استان آسیب برساند و زمینه نارضایتی بخشی از فرهنگیان شهرستان و استان را فراهم کند. امید است که دست اندرکاران آموزشی استان با توجه به نگاه مثبت فرهنگیان به این معاون آموزشی تصمیم درستی بگیرند تا به آرام کردن فضای آموزشی استان بینجامد.
اما اگر بخواهیم به برگزاری آزمون های استاندارد و کارآمدی آنها برای آموزش بپردازیم بی گمان با معاون آموزشی همداستان خواهیم شد. این آزمون ها سال هاست که از ساختارهای آموزشی پیشرو در جهان رخت بربسته اند و کامیاب ترین کشورها در زمینه آموزش آن ها را کنار گذاشته اند. آزمون های استاندارد افزون بر این که امکانات آموزشی مناطق گوناگون شهر، استان و کشور را در نظر نمی گیرد، تفاوت های فردی و توانایی های گوناگون دانش آموزان را نادیده گرفته و بی گمان مهمترین قربانی چنین آزمون هایی استعدادهای فردی نوآموزان است. در این آزمون ها همه دانش آموزان و کلاس ها و مدرسه ها با یک معیار سنجیده می شوند و دانش آموزان در یک ارزیابی مکانیکی، ماشین های نمره گیری به شمار می آیند! این آزمون ها در بهترین حالت پایین ترین سطوح یادگیری را ارزیابی می کند. بخشِ طنز موضوع آن جاست که چند سالی هم هست که تنها آزمونِ استانداردِ کشوری، آزمون های سال سوم دبیرستان و کنکور است و رویکرد کلی آموزش در کشور، برگزاری آزمون های آموزشی در کلاس و مدرسه است. اما فرهنگ آموزشی صد ساله و فرادستان ناآشنا با پیشرفت های آموزشی نوین، همچنان بر طبل برگزاری این آزمون ها و نگهبانی از نگاه نمره مدار و معدل محور می کوبند. شوربختانه دست اندرکارانی که باید گسترش دهنده ی نگاه درست و پیشرو آموزشی باشند خود، ابزاری برای حفظ  سنت نادرست شده اند.
اما بی گمان یکی از ریشه های پافشاری بسیاری از دست اندرکاران کشوری در برگزیدن رویکردهای آموزشی درآمدزا، گرفتاری های کلانِ مالی ساختارِ آموزشی و در - بدبینانه ترین حالت- سود مالی برگزاری این آزمون هاست که محل هزینه کردشان نیز شفاف نیست! شوربختانه گرفتاری های روزافزون اقتصادی و کمبود فزاینده بودجه آموزش و پرورش فرادستان آموزشی را بر آن داشته تا دست زیردستان خویش را برای کسب درآمد از راه های گوناگون باز بگذارند و تامین بخشی از هزینه های استانی و شهرستانی را به عهده دست اندرکاران آموزشی آنجا بنهند. همین نگاه را می توان در تامین هزینه های جاری مدرسه ها و در باز گذاشتن دست مدیران برای تامین هزینه های مدرسه دید. کمبود بودجه، گرفتاری های پر شمار مالی و بی توجهی حاکمیتی به آموزش، برای دست اندرکاران آموزشی چاره ای جز تشویق مدیران میانی و پایین به تلاش برای تامین نیازهای مالی خود از خانواده ها باقی نگذاشته است و آنها نیز برای اثبات توانایی های خویش در این کار سنگ تمام گذاشته و می گذارند. فرادستان آموزشی نیک می دانند که چرخش مالی در بازارهای غیر رسمی آموزش، میلیاردی ست و بی توجهی دولت در تامین بودجه آموزش، آنها را بر آن داشته است تا خود نیز به این بازار غیر رسمی بپیوندند و از آن نمد کلاهی نیز برای خود  و آموزش تهیه نمایند! بی گمان نه تنها ورود پول و رویکرد پولی به آموزش آسیب های جبران ناپذیری آموزش و پرورش وارد کرده و می کند می تواند به مهمترین هدف آموزش یعنی کاهش بی عدالتی آموزشی  نیز آسیب رساند و زمینه را برای هر چه طبقاتی کردن آن فراهم کند. روشن نیست، تا کی آموزشِ کم بنیه ی کشور تاب چنین نگاه مادی را دارد و می تواند همچنان دست و پا شکسته به کمینه وظیفه خویش در آموزش نو باوگان عمل کند! 

http://www.vaghayedaily.ir/fa/newspaper

طلب‌های پر شمار فرهنگیان


محمدرضا نیک‌نژاد، روزنامه همدلی، 7 آذرماه 95
سال‌هاست که فرهنگیان از تبعیض و فرق‌گذاری میان خود و دیگر کارمندان دولت دلخورند و همواره گله می‌کنند که نهادهای حاکمیتی آن چنان که شایسته است به آموزش و پرورش بها نمی‌دهند. ده‌ها سال است که از بودجه کمِ آموزشی می‌نالند و در اعتراض به این بی‌توجهی در سکوت فریاد زده‌اند یا در اعتراض سکوت کرده‌اند. در آشکار و پنهان بارها دست‌اندرکاران، فرهنگیان را زیاده خواه و حق به جانب دانسته‌اند و به بدترین شکل به خواسته‌هایشان درباره بودجه، دستمزد، مزایای شغلی و شرایط آموزشی و کاری و .... بی توجهی کرده‌اند. برای این گونه بی‌توجهی‌ها می‌توان طومارها نوشت و ساعت‌ها سخن گفت. اما آزار دهنده‌تر همراهی و هم‌صدایی برخی از خانواده‌ها با  بی توجهی دست اندرکاران و حتی مخالفت با خواسته‌های فرهنگیان است. حتی برخی در پیوند با دشواری‌های اقتصادی فرهنگیان بر این باورند که گرفتاری‌های فرهنگیان، بیش از آن که فقر باشد، حسِ فقر آنان است که دست و پایشان را بسته و در آموزش کم کارشان کرده است! از این رو بد نیست فهرست وار به چند نمونه از گلایه‌های این روزهای فرهنگیان بپردازیم تا دریابیم که چرا فرهنگیان همواره معترض‌اند!
1-سال‌هاست که بازنشستگان فرهنگی پاداشت پایان خدمت خویش را در چند مرحله و در طول چند سال! و آن هم کمتر از هم سابقه هایشان در نهادهای دیگر دریافت می کنند. بهترین نشانه بر رفتار تبعیض‌آمیزِ دولت در این زمینه آن است که همواره اخبار وابسته به پرداخت پاداش فرهنگیان بازنشسته هر چند هفته یک بار رسانه‌ای شده و دست‌اندرکاران وعده پرداخت می‌دهند و باز هم شاهد چنین رفتاری با ارزشمندترین نیروهای آموزشی کشور هستیم.
2-سال‌ها پیش یکی از اعتراض‌های معلمان این بود که چرا دستمزد اضافه تدریس آنان دو یا سه ماه یک بار پرداخت می‌شود و مانند دیگر کارمندان دولت و حتی کارمندان وزارتخانه و اداره‌های آموزش و پرورش، هر ماه و با حقوق آنان پرداخت نمی‌شود؟ نه تنها به این اعتراض‌ها توجه نشد، اکنون که چند روز از آذرماه را پشت سر گذاشته‌ایم همچنان حق التدریس‌های اردیبهشت و خرداد سال آموزشی گذشته پرداخت نشده است و همچنان معلمان و بازنشستگانی که در سال گذشته و امسال اضافه کار داشته و دارند چشم براه شندرغاز پرداخت حق التدریس های خویش اند!
3-اکنون و با گذشت بیش از 6  ماه از برگزاری آزمون‌های نهایی، حق‌الزحمه برگزاری آن‌ها پرداخت نشده است و فرهنگیان، معاونان و مدیران- که گاه بخش مهمی از هزینه‌ها برگزاری را از حساب مدرسه یا از جیب می‌دهند– همچنان چشم به‌راه پرداخت این حق‌الزحمه ها
هستند.
4-سال گذشته آموزشی وزیر پیشین با سر و صدای فراوان در رسانه ها مرحله نخست طرح «رتبه‌بندی» معلمان را اجرا کرد. آموزش و پرورش حکم کارگزینی فرهنگیانی را که در شش ماه نخست سال آموزشی- مهر تا اسفند 94- امتیازهای لازم برای رفتن به رتبه بالاتر را داشتند، در شش ماه دوم صادر کرده و مبلغ افزایش را به حساب آنان واریز کرد. اما با گذشت کمتر از 9 ماه از سال آموزشی هیچ یک از فرهنگیانی که در این مدت می‌توانستند به رتبه بالاتر روند، حکمی تازه و افزایشی تازه را تجربه نکرده و همچنان چشم به راه اجرای گامِ نخستِ این طرح‌اند- گام دوم طرح فعلا پیش کش!
این‌ها جدای از تراکم بالای کلاس، فشار دانش‌آموزان بی انگیزه و گریزان از آموزش، پرداخت نشدن سرانه دانش‌آموزی در سال‌های گذشته، خیراتی کردن ساخت مدرسه و مدارس شبانه روزی و پولی کردن بی بنیاد آموزش و... است.
اگر بر سود ماهیانه این پول‌ها برای دولت و کاهش ارزش ریالی آن‌ها برای فرهنگیان چشم بپوشیم، باید دید وزیر تازه این دشواری‌های پر شمار را چگونه حل خواهد کرد؟ اما بر کسی پوشیده نیست که فرهنگیان چشم به راه تاثیر وزیر تازه بر بودجه امسال هستند تا کورسوی امیدی که دارند، درخشان‌تر و یا به کل خاموش شود! بی گمان هیچ دلسوزی، خاموشی امید در آموزش و پرورش را انتظار نمی‌کشد. وزیر تازه و رییس‌جمهور چندان زمانی برای جبران شکاف بی‌اعتمادی میان خود و فرهنگیان ندارند.
http://www.hamdelidaily.ir/?newsid=22749

٦ است یا ٩؟

محمدرضا نیک‌نژاد، ص آخر روزنامه شهروند، 6 آذرماه 95

1- دو تن، یکی در بالا و دیگری در پایین نشانه «٦» انگلیسی که روی زمین نقش بسته است، ایستاده‌اند. یکی فریاد می‌زند و تلاش می‌کند که به دیگری بفهماند که نشانه روی زمین ٦ است و دیگری می‌کوشد و فریاد می‌زند تا دیگری را راضی کند که نشانه روی زمین ٩ است! و هر دو بی‌خبر از این‌که از دید آنهاست که نشانه مورد چالش ٦ یا ٩ به چشم می‌آید. تنها کافی است که زاویه نگاه خود به آن نشانه را تغییر دهند تا دریابند که هر دو درست می‌گویند و البته در زاویه‌ای دیگر هر دو نادرست. آن نشانه هم ٩ است و هم ٦! البته اگر کلنجار آدم‌ها در حد گفت‌وگو و تلاش برای تغییر نگاه و نگرش باشد که باید به آنها آفرین هم گفت و تشویق‌شان کرد. اما همین اختلاف نگاه و نگرش در درازای تاریخ چه بر سر انسان‌ها که نیاورده است! چه دردهایی که برخی‌ها را گرفتار خود نساخته است و چه خون‌ها که تنها به خاطر تفاوت زاویه نگاه به زمین ریخته نشده است و چه... بگذریم!
 ٢- چندی پیش در یکی از گروه‌های تلگرامی فرهنگیان یکی از همکاران کارشناس در توضیحی درباره یادداشتی از نگارنده با عنوان «ریشه‌های خشونت در مدرسه» نوشته بود: «نکته‌ای که باید به مطلب شما افزوده شود این است که کودکان و نوجوانان روش‌های رویارویی با مشکل را نیاموخته‌اند. بررسی روانی- رفتاری دانش‌آموزان متوسطه شهر تهران نشان می‌دهد که بیش از سه‌چهارم دانش‌آموزان روش‌های حل مسأله و کنترل هیجانات‌شان را نمی‌دانند و عمدتا از روش «اجتنابی» در برابر مشکلات‌شان استفاده می‌کنند. روش اجتنابی یعنی این‌که با روبه‌رو شدن با یک مشکل آن را مربوط به دیگران می‌دانند، لذا نیازی به تغییر خود و حل مشکل نمی‌بینند. این بیشتر به دلیل سبک ویژه زندگی خانواده‌های امروزی است که ریشه‌ مشکل را در دیگران می‌دانند و منتظرند دیگران مشکل را حل کنند. به نظر کودکان و نوجوانان مورد بررسی، دیگران باعث مشکلات می‌شوند، بنابراین دیگران باید عوض شوند. دیگران ممکن است جامعه، خانواده، دوستان، دولت یا حاکمیت باشد؛ لذا چون خود را بی‌نیاز از حل مشکل می‌دانند، یاد نمی‌گیرند با مشکل روبه‌رو شوند و چون یاد نمی‌گیرند که درست برخورد کنند به پرخاشگری دست می‌زنند. به این ترتیب برای خود، خانواده، جامعه و محیط آسیب‌زا هستند و...»
 اگر سه‌چهارم دانش‌آموزان تهرانی چنین‌اند یعنی دست‌کم سه‌چهارم شهروندان تهران یا حتی کشور نیز چنین‌اند. بنابراین امروز که جامعه ما درگیر دشواری‌های فراوان فردی، اجتماعی و سیاسی است، سه‌چهارم ما مشکل را دیگران می‌دانیم، پس دیگران باید تغییر کنند تا دشواری‌های ما و جامعه از میان برداشته شود. خب! اگر دو تن از آن سه‌چهارم، در دو سوی ماجرایی مانند اختلاف خوانش در ٦ و ٩ انگلیسی ایستاده باشند، چه می‌شود؟ باید انتظار داشته باشیم که طرف دیگر بپذیرد که نشانه مورد نظر همان است که ما می‌گوییم؟ اگر نپذیرد چه؟ در اینجاست که باید دعا کنیم که زور در دست هیچ‌کدام نباشد! و گرنه آن می‌شود که... اما چه خوب است تمرین کنیم که در چنین شرایطی خود را به جای دیگری بنشانیم. تلاش کنیم که زاویه دیدمان را کمی بچرخانیم و اندکی هم از چشم دیگران رویدادها را ببینیم و تحلیل کنیم. نمی‌دانم تا چه اندازه شدنی است! بی‌گمان دشوار است. اگر هم نمی‌توانیم، دست‌کم خود را عقل کل و مطلق ندانیم و نگاه دیگر را به رسمیت بشناسیم و مدارا ورزیم تا درگیری، خشونت، تحقیر، ستم و... نباشد و سنگ انسانیت بر سنگ جامعه برجا بماند و روزگار تلخ‌تر نگردد.

http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/82726/6--است-یا-9؟

آموزش؛ یگانه راه پاسداشت زیست بوم


                         محمدرضا نیک نژاد، تارنمای تابان
پژوهش های جهانی، خبرهای زیست محیطی و تجربه های زیسته ی ما ایرانیان خبرهای نگران کننده ای درباره محیط زیست کشورمان با خود دارد. بهره برداری بی رویه از منابع زیر زمینی و سطحی آب، وضع بحرانی و نگران کننده بیشتر دریاچه ها و تالاب های کشور، فرو نشست زمین در مناطق کم آب مرکزی و شرقی، انقراض یا رو به انقراض بودن جانداران و از همه نامدارتر یوزپنلگ ایرانی، از بین رفتن میلیون ها مترمربع از پوشش های گیاهی به ویژه جنگل های کشور، بهره گیری بیش از اندازه از مواد مصنوعی و تولید میلیون ها تن پسماندهای تجزیه ناشدنی و …. نشانه ی نگران کننده ای از پرورش نیافتگی ما ایرانیان در جستارهای محیط زیستی و بی خبری مان از ضرورت های پاسداری و نگهداشت زیست بوم و گرامیداشت منابع کم مانند طبیعی کشورمان است. اما دیگر همه می دانند که یگانه راه رویارویی با ویران شدن طبیعت و از بین رفتن منابع طبیعی، آموزش شهروندان و بالا بردن آگاهی آنان در گستره های زیست محیطی ست. اما دردآور آن که بسترهای فرهنگی، اجتماعی، آموزشی و سیاسی به این گستره به شدت بی توجه و درباره آن بی انگیزه اند. بی گمان آموزش در میان عامل های پیش گفته از همه کارآمدتر و مهمتر خواهد بود. با توجه به کارکردهای نوین آموزش و تاثیر بی مانند آن بر زندگی انسان امروزین، نه تنها فرادستان، که اندیشمندان، روشنفکران، هنرمندان، دانشگاهیان و … همچنان بر نقش بی همتای آموزش در دگرگونی های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و از همه ارزنده تر زیست محیطی بی توجه و تا اندازه ای بی خبرند! امروزه یکی از ارزنده ترین هدف های آموزش، پرورش شهروندان دانا بر حقوق خویش و دیگران و توانا بر زیستی اجتماعیِ استوار بر پاسخگویی و پرسشگری ست. تجربه ی کشورهای کامیاب در توسعه فراگیر، نشان از توجه محوری بر آموزش شهروندان دارد و بی گمان راه شکوفایی هر جامعه ای از پشت نیمکت های کلاس و صف های مدرسه می گذرد. در این میان یکی از بنیادی ترین بخش آموزش های شهروندی، نهادینه کردن پاسداشت و گرامیداشت زیست بوم است. امروزه با روش های گوناگون از جمله گفتگو در کلاس های حلقه ای، بازدیدهای گروهی از طبیعت و باغ وحش ها، ساخت و نمایش فیلم های کارتونی، نوشتن انشا، بازی در نمایش و یا دیدن آن، همکاری گروهی در پاکیزه کردن مدرسه، کلاس، مکان های عمومی، تفریحگاه ها، کوه ها و … بیش از پیش کودکان را با جهان بیرون از مدرسه و خانه آشنا کرده و با طبیعت آشتی می دهند. پیامد پیوندِ زیبا و آرامش بخش انسان با طبیعت، پاسداری از منابع گیاهی و جانوری کره زمین و درازتر کردن عمر این دُردانه آبی رنگ جهان و به دنبال اش نسل انسان است. بی گمان بسیاری از آسیب های زیست محیطی کره زمین پیامد سودجویی و ندانم کاری های انسان است. انسانی که باید راه های بهربرداری از منابع طبیعی را بیاموزد و به دیگران نیز بیاموزاند. اگر امروز همه ما در شهرهای بزرگ و متوسط ایران دود و آلودگی– سم – را در شش های خویش حس می کنیم و به دیگران نیز می خورانیم، بی گمان ریشه در عدم آموزش در گذشته یمان دارد. شهروندی که با حقوق خویش آشنا باشد، نه خود سبب آلودگی و نابودی زیست بوم می شود و نه به دیگران اجازه چنین کاری را می دهد. خانم ابتکار رییس سازمان محیط زیست در جایی گفته بود آلودگیِ شهری مانند تهران چیزی نیست که یکی دو روزه حل شود، پاک سازی هوا نیاز به برنامه و راه حل دارد.ایشان شهرهایی مانند توکیو، لندن و مکزیکو را مثال می زند که در فرآیندی بیست ساله پاکیزه شده اند و با این گفته، به زمانبر بودن  برنامه های زیست محیطی اشاره می کند. خانم ابتکار باید بداند که برنامه هایی به این اهمیت و فراگیری، بدون همکاری و همیاری شهروندان پیاده شدنی نیست. تا شهروندان به حدی از آگاهی نرسند که بدانند به اندازه ی یک تن در آلودگی محیط زیست نقش دارند و باید وظیفه خویش را در برابر خود و شهروندان دیگر انجام دهند، بهترین برنامه ها، پایانی نگران کننده خواهند داشت. راه آشنایی با حقوق و وظایف شهروندی هم، آموزش کارا و فراگیر کودکان، نوجوانان و جوانان است. دست اندرکاران محیط زیست باید بدانند که امروز، همان بیست سال آینده است با شرایطی بسیار بدتر از گذشته! نسل امروز تشنه یادگیری زیستِ آگاهانه، آرام و پاک در آینده است. پس امروز، و آموزش کودکان و نوجوانان کنونی را هم از دست ندهیم، که شاید فرصتی باقی نباشد!http://bonyadtaban.com/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%D8%9B-%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D9%85/