مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،26 آبان 93
1. رفتم قصابی سه کیلو گوشت خریدم،شد نود و هفت هزار تومان. صندوق دار از کارت بانکی ام به اشتباه نه هزار و هفتصد تومان کم کرد. به خانه که رسیدم فهمیدم اشتباه کرده. اما دیر وقت بود، فردا هم جمعه. تا بقیه پول را ببرم پس بدهم دو سه روزی به درازا کشید. در این میان، موضوع را با چند تنی در میان گذاشتم. یکی از آنها گفت حالا می خواهی بروی پول را پس بدهی؟ گفتم بله. تو چه می گویی؟ گفت اگر می خواهی با گوشتی که خریدی،نذری درست کنی و خیر کنی که برو بقیه پول را بده،خوراک نذری باید حلال حلال باشد. می خواهی نذری درست کنی؟ گفتم نه ،برای مصرف خودمان است. گفت پس نرو بده! قصاب ها وضع شان خوب است. اولش پنداشتم دارد شوخی می کند اما کمی که به حرف زدن ادامه داد دیدم نه، جدی می گوید. استدلال شگفت انگیزی بود. ساعتی درباره اش اندیشیدم که بنیاد این نگرش چیست؟ به این نتیجه رسیدم که او به رسم های آیینی و دینی و درست برگزار کردن آنها، بیش از اخلاق انسانی و رعایت آن اهمیت می دهد؛فراتر نشاندن آیین بر اخلاق.
2. شب مهمان یکی از آشنایان بودیم. از سر کار رفتم خانه شان. کتابی خریده بودم و در دستم بود. پس از احوال پرسی گفت ببینم چه می خوانی و این چه کتابی است که داری؟ کتاب را دادم. کمی اینور و اونورش کرد و گفت بد نیست اما ببین وقتی می خواهی کتاب بخری کتابی بخر که جلد مرتب و قشنگ داشته باشد تا وقتی می گذاری در کتابخانه،به چشم بیاید و نما داشته باشد. بعد دستم را گرفت و برد در آنور اتاق و گفت ببین،اینجوری کتاب بخر. دیدم دو قفسه کامل کتابخانه اش،کتاب های ذبیح اله منصوری است و همه،هم اندازه و مرتب،کنار هم چیده شده اند و معلوم بود که ماه ها و شاید سال هاست که دست نخورده اند و لایشان هم باز نشده است. گفتم درسته خیلی مرتبه اما فلانی به گمانم کتابخانه را با دکور عوضی گرفته ای و کتاب را با بلور!
3. گفتم نوشته های تارنمای تان زیاد کیفیت ندارد. باید بکوشید نوآورانه و گیراتر بنویسید. نوشتنم هم تمرین می خواهد. اگر برای تمرین در روان نوشتن،منبع خوب،جمع و جور،و کاربردی هم می خواهید داریوش آشوری دارد و در اینترنت هم هست. جمله هایی را از رسانه های فارسی برگزیده و ویرایش کرده است. برای پرهیز از بیش از اندازه دراز شدن جمله ها و جمع شدن چند فعل در پایان جمله،می توانید از آن بهره بگیرید. گفتند بابا ما می خواهیم در این تارنما،درد دل کنیم و می خواهیم که بسا فرادستی آن را بشنود. نمی خواهیم که نویسندگی مان را به رخ بکشیم. ما می خواهیم دردهایمان را بازگو و گاهی هم فریاد بزنیم حالا تو آمده ای و می گویی اینجوری نگوییم و آنجوری بگوییم؟! گفتم اگر می گویید فرادستان به این تارنما نظر دارند بهترنویسی،بهتر نیست؟ یادتان نرود که به گفته ی فردوسی : " سخن ماند از تو همی یادگار / سخن را چنین خوارمایه مدار."
http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=100&pageno=20#
مهدی بهلولی،روزنامه آرمان،26 آبان 93
در میان فرهنگیان، کمتر کسی یافت می شود که نسبت به شرایط آموزش و پرورش و کم و کاستی های گوناگون آن انتقاد نداشته باشد. در بیشتر مدرسه ها و در زنگ های تفریح،از آموزگاران تازه کار بگیر تا پیشکسوتان و بازنشستگان،همه به گونه ای،سخن از کارهایی می گویند که باید در آموزش و پرورش انجام بگیرد و نمی گیرد و برخی از برنامه های گذشته و کنونی آموزش و پرورش را نقد می کنند. این که از آغاز سال تحصیلی امسال، زنگ های آموزشی به نود دقیقه افزایش یافته- کاری که به خستگی بیش از پیش دانش آموزان می انجامد و بر بیزاری دانش آموزان از مدرسه می افزاید- نمونه ای از همین انتقادهایی است که این روزها بسیار گفته و شنیده می شود. یا این که با گذشت پنج ماه،هنوز نیمی از حق التدریس اردیبهشت و همه حق التدریس خردادماه امسال پرداخت نشده است- بگذریم از این که شوربختانه،در سال های گذشته،حق التدریس خرداد به بیست روز و پس از آن به پانزده روز کاهش یافت- نمونه ای است دیگر. اما آنچه مایه شگفتی است فرهنگ شفاهی فراگیر و گسترده ای است که در آموزش و پرورش چیره است و بی تمایلی و حتی بیزاری بسیاری از آموزگاران در نوشتن گلایه،انتقاد،و اندیشه های شان. شگفتی از این رو که آموزش و پرورش نهادی است که خواندن و نوشتن می آموزاند اما بسیاری از دست اندرکاران و آموزش دهندگان آن،به دور از آن خواندن و نوشتن بسر می برند!
ناگفته پیداست که این شرایط، ریشه های گوناگونی دارد و نباید همه را تنها بر گردن آموزگاران انداخت. این که چندان گوش شنوایی نیست و نوشتن بی فایده است،و یا این که دشواری های اقتصادی همیشگی فرهنگیان جایی برای پرداختن به نوشتن و خواندن نگذاشته ،ریشه یابی های آشنا و زبانزدی است از این وضعیت؛که البته هر کدام بخشی از حقیقت را نیز بازگو می کنند. به هر رو،آموزش و پرورش ما،هم اکنون سال هاست که از فضای خواندن،نوشتن،و پژوهش،به دور است. در این شرایط و به خاطر نبود بنیادهای بایسته،برخی از برنامه های ارزشمند نیز،جنبه های صوری و سطحی می گیرند. برای نمونه "پرسش مهر" که به جامانده از دوران اصلاحات است،هم اکنون سال هاست که در آموزش و پرورش دارد انجام می گیرد. اما در برابر پرسش مهر،پرسش های بنیادینی نهفته است. از عمر"پرسش مهر" یک دهه و نیم می گذرد،آموزش و پرورش،برای برانگیختن بیشتر دانش آموزان،آموزگاران و دانشجو- آموزگاران به نوشتن،تاکنون چه کرده است؟ آیا به گسترش فرهنگ خواندن و نوشتن در مدرسه ها پرداخته است؟ آیا در راستای راه اندازی کتابخانه های مدرسه ها،کار مفید و اثرگذاری کرده است؟ آیا مدرسه های ما،کتابخانه و کتابدار داشته و دارند؟ آیا به دانش آموز،آموزگار و آموزگار- دانشجو بن کتابی،داده است؟
این نگارنده از سر تجربه و مشاهده های خودم می توانم بگویم که پرسش های بالا،پاسخ های مثبت و امیدوارکننده ای نمی گیرند. از این رو،شاید زمان آن رسیده باشد که کارگزاران پرسش مهر،به یک ارزیابی و آسیب شناسی دست بزنند و به ویژه دستآوردهای این چند ساله ی پرسش مهر را به نزد افکار عمومی روشن سازند. نباید از یاد برد که "بی مایه فطیر است" و اگر به راستی آموزشی پژوهش مدار و نوآور می خواهیم باید زمینه ها و پیش نیازهای مادی و فرهنگی آن را هم فراهم نماییم.
http://www.armandaily.ir/?NPN_Id=743&pageno=5
محمدرضا نیک نژاد،روزنامه آرمان،25 آبان ماه 93
کلاس به پایان رسید. یکی از دانش آموزان خود را به من رساند و
گفت: آقا امسال خیلی بد اخلاق شده اید! بر خلاف سال گذشته امسال با کوچک ترین سر و
صدا از کوره در می روید و داد و بی داد می کنید. با این سخنان در اندیشه فرو رفتم
و از خود پرسیدم چرا بچه ها چنین برداشتی از رفتار امسال من دارند؟ با کمی کند و
کاو فهمیدم که ریشه اش افزایش شمار به 42 تن است. در کلاسِ 42 دانش آموزی با کوچک
ترین بازیگوشی بچه ها و حتی خوش و بش با آنها،کلاس به هم می ریزد و برگرداندنش به
حالت نخست کاری بس دشوار است. بنابراین بهتر است سر سنگین باشم و گاهی نیز ادای
آموزگاری تند خو و کم حوصله را در آورم تا بتوانم کلاس را در دست بگیرم!
اما چرا این تجربه را یادآوری کردم؟ چند روز پیش در روزنامه آرمان خواندم که "حدود یک ماه بعد از آنکه دیوان عدالت اداری کشور ممنوعیت تنبیه بدنی در مدارس را تائید کرد،معاون وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد:موارد تنبیه بدنی در مدارس اندک است و اگر گزارشی به دست ما برسد با خاطیان برخورد میکنیم" (روزنامه آرمان،19 آبان 93) اما پرسش های که پیش می آید این است که آیا تنبیه بدنی در مدرسه ها انک است؟ زمینه های آن چیست؟ و آیا با بخشنامه و آیین نامه می توان از آن جلوگیری کرد؟ بی گمان تنبیه بدنی در مدرسه ها وجود دارد و گاه گداری نمایش عکسی،پخش فیلمی و یا درز خبری،آن را به جامعه گوشزد می کند و چند روزی سر زبان هاست و پس از مدتی به فراموشی سپرده می شود. این رخداد زشت و تلخ با دور شدن از پایتخت و رفتن به کنج مدرسه های روستایی و شهرهای کوچک افزایش یافته و چهره واپسگرای خویش را شدیدتر و عریان تر نشان می دهد. گرچه هر از گاهی از شهرهای بزرگ هم ندایی به گوش می رسد اما همین تک صداها در شهرهای کوچک و روستاها شنیده نمی شود. اما ریشه های این گونه رفتار را باید در جای دیگری پیگیری نمود. عامل هایی مانند محیط های آموزشی خسته کننده و درونمایه های آموزشی دور از زندگی روزمره،روش های سنتی آموزش و ارزشیابی، کلاس های رنگ و رو رفته و کسالت آور،کنترل های خشک و شادی زدای آموزشی،فرهنگیان درگیر با دشواری های اقتصادی و شغلی گوناگون و از همه مهمتر تراکم بیش از ظرفیت چهار دیواری کلاس در بروز خشونت و آشکاری تنبیه بدنی کارگر است. آموزگاری که در یکی از دبستان های استان البرز کار می کند می گفت که شمارِ دانش آموزان در کلاس های اول دبستان اش نزدیک به پنجاه تن است! از چند و چون یادگیری در چنین کلاس هایی در می گذریم و از کیفیت آموزش درونمایه های درسی در این کلاس ها چشم می پوشیم. اما آموزگاری که با 50 دانش آموز پر جنب و جنبش سر و کار دارد و برنامه های آموزشی از پیش تعیین شده اند و در پایان نیز باید بیلان کار به بالا دستی ها ارائه دهد،چگونه و با چه ابزاری باید این همه بچه را کنترل کند؟ آیا ابزاری به جز خط و نشان کشیدن و زبانم لال تنبیه باقی می ماند؟ آیا نوجوانان و جوانانی که در خانواده،جمع دوستان و درونِ جامعه با ابزارهایی مانند تهدید و تنبیه و ... بزرگ شده اند،زبانِ خوش و خواهش را درک می کنند؟ آن هم در کلاس هایی با تراکم 40 – 50 دانش آموز و در برخورد با جوانانی که بخش مهمی از زمان کلاس و مدرسه را زمانی برای خوش گذرانی و تفریح به شمار می آورند و برای گریز از محیط و درونمایه های خسته کننده به هر دری می زنند! بی گمان این یاداشت در پی توجیه تنبیه در مدرسه ها نیست بلکه در پی شناساندن زمینه هایی است که با وجود بخشنامه های سفت و سخت آموزش و پرورش - و به تازگی دیوان عدالت اداری – سبب بازدارندگی این گونه رفتارهای غیر آموزشی و غیر اخلاقی نشده و نمی شود. امیدواریم که کاربدستان آموزشی هم زمان که در پی برخوردهای اداری و قضایی با چنین رفتارهایی هستند،در پی از بین بردنِ زمینه های بروز چنین رفتارهایی نیز باشند. بیم آن می رود که با وجود چنین زمینه هایی،صدور چنین بخشنامه ها و آیین نامه هایی نیز کارکرد خویش را از دست دهد!
http://armandaily.ir/?News_Id=96327
عزتالله مهدوی،ص اندیشه ی روزنامه اعتماد،22 آبان 93
محمدحسین
طباطبایی مشهور به علامه طباطبایی از جمله اندیشمندانی است که بر جریان فکری - دینی
معاصر تاثیر بهسزایی داشته است، بهطوری که بعضی از صاحبنظران اذعان کردهاند که
اندیشه وی «تقریبا در همه حلقههای جنبش اصلاحگری مسلمانان شرکت فعالانه دارد». اهمیت
ایشان نه تنها در تشکیل کلاسها و محافل تفسیری و فلسفی و نشو و نمای شاگردانی است
که بعدها در تعبیر و ایضاح اندیشههای اسلامی صاحب نام وآوازهیی شدند، بلکه در گرم
نگه داشتن فضای اندیشه عقلانیت دینی در دورهیی است که نخبگان جامعه ایرانی بهطور
خاص و محافل علمی مسلمانان بهطور عام تحت تاثیر جریانهای فکری متفاوتی بودند که عمدتادر
نقد اندیشههای مذهبی رایج اتفاق نظر داشته و در این زمینه فعالیت میکردند. این مساله
وقتی شدت یافت که حرکتهای اصلاحطلبی و انتقاد از وضعیت موجود به اندیشههای مادی
گرایی رغبت بیشتری نشان دادند و این تا حدودی همزمان بود با گرایش به فلسفههای حسی
و پوزیتیویستی. البته کمتر استادی این فرصت را یافت که در دوران تسلط بیمنازعه فقه
و اصول بر حوزههای علمیه بتواند همزمان در تفسیر قرآن و حکمت و فلسفه شهرتی بیابد.
ضرورت مقابله با جریان مادیگرایی منبعث از تعالیم مارکس و تفسیری که شاخصترین حزب
سیاسی ایرانی بعد از جنگ جهانی دوم (حزب توده) از علم و واقعیت جهان هستی ارایه میکرد
و حمایتی که بلوک شرق از این تفکر حزبی مینمود، رهبران حوزههای علمیه را مجاب میساخت
که شیوههای پاسخگویی سنتی، کارآمد نیست و فعالیت حوزه درسی طباطبایی میتواند راههایی
برای پاسخگویی به شبهات و انتقادات ریز و درشت نظری این حریف تازه نفس بیابد. اما فعالیت
فکری ایشان صرفا در چنین میدانی محدود نماند وی با طرح بحث فلسفه و سفسطه و تبیین فلسفه
اصالت وجود در قالب تعریف جدیدی از رئالیسم، به سنگربندی فکری، در مقابل اندیشههای
فلسفی اصالت تجربی و حسی مبادرت کرد. به نظر میآید که طباطبایی نه همچون ابن رشد
(فیلسوف مسلمان) درصدد توجیه و حتی حفظ فلسفه در مقابل دیانت باشد، بلکه وی در حمایت
از اندیشگی دینی سعی کرد با تجهیز به فلسفه، به چنین میدانی بیاید، خاصه آنکه به تعبیر
بعضی از بزرگان، وی اختلاف فلسفه وکلام را نه در «غایت» آن، که صرفا اختلافی در «روش»
میشمرد. طباطبایی همزمان به مبارزهیی دیگر نیز فرا خوانده میشد. تبری جستن ساحت
اندیشه دینی از قشریگری و ظاهربینی. اگر بپذیریم که وی از لفظ فلسفه، «تفکر» را مراد
میکرد، بهتر میتوان برای سپهر اندیشههای او توضیح سازوارهتری یافت. برای طباطبایی
حقیقت انسان در مراتب هستی شناسانه، مشتمل بر سه ساحت است که هرکدام ظل دیگری قرار
میگیرند. اگر ایشان از طبیعت بشری و نحوه تعامل با جهان پیرامونش سخن میگوید و فیالمثل
مساله «استخدام» و کاربرد آن را درمبحث ادراکات اعتباری مطرح میکند در عمق اندیشه
خود، آن را در سایه ساحت عقلانی تفسیر میکند. ساحت سوم آنجایی است که مخلوق در ظل
عنایت خالق قرار میگیرد و ساحت قرب نامیده میشود. به این ترتیب طباطبایی برای نهضت
عقلانی خود در بطن شریعت راهی گشاده مییابد و ضمنا با نمایندگان فلسفه پیشرو معاصر
که در کار نقد فلسفههای مد روز بودند نیز باب گفتوگویی را باز میکند که در گسترش
اندیشههای عقلانی شیعه در حوزههای فکری غربی موثر واقع میشود. توجه به نقش «تاویل»
در معرفت، از آن جمله است که برای کسانی که با «رویکردهای هرمنوتیکی» آشنا بودند جذاب
مینمود. عجیب نیست اگر بعضی از مباحث ابتکاری وی در ظاهر ولفظ به برخی ازاندیشههای
فلسفه غربی شباهت پیدا میکند. طباطبایی در عمق اندیشه خود به سنت مأثوره فلسفی پایبند
میماند و طریقی را که سنت صدرایی گشوده، تقویت میکند. البته وی در کنار «کتاب وسنت
قطعیه»، «عقل صریح» را نیزحجت معتبر میشمارد. درباره این روش عقلانی میگوید: «معرف
یک بحث فلسفی این است که با استمداد از یک سلسله قضایای بدیهی یا نظری که مولود همان
بدیهیات است (افکاری که شعور و درک انسانی نمیتواند در آنها به خود شک وتردیدی راه
دهد) با منطق فطری در کلیات جهان هستی بحث میکند. طباطبایی نه تنها برای قرآن قایل
به باطنی است (سطوح معرفتی که در عمق یک زبان نهفته است و میتوان از ظاهر، سلوکی به
باطن آن داشت) بلکه مفسر حقیقی آن را «امام» میداند. لذا شأن مرجعیت علمی ائمه (ع)
همواره تذکاری است تا مبادا اندیشمندان بینگارند که توشه اندکشان میتواند راه تحقیق
وپژوهش علمی را بر دیگران ببندد.
http://etemad.vipserver.ir/Default.aspx?NPN_Id=9&PageNO=7
محمدرضا نیک نژاد،24 آبان ماه 93
توضیح:
روزهای شنبه هر هفته در صفحه آخر روزنامه شهروند یاداشت هایی از من چاپ می شود. این
هفته یاداشت زیر را برای کار کردن در ستون هفتگی فرستاده بودم که مسئول صفحه در
ایمیلی با کلی عذرخواهی خبر داد که مدیر مسئول آن را رد کرده است. حساسیت کار
روزنامه نگاری و حرکت بر لبه تیغ روزنامه ها کاملا قابل درک است.با انتشار این
یاداشت در این صفحه آن را به همه دختران درد کشیده و ستم دیده ی سرزمینم تقدیم می
کنم. و اکنون یاداشت:
پدر و مادر،برادران، نقاش نامدار و کشیش مسئول تفتیشِ عقایدِ شهر دور یک میز نشسته اند و درباره دخترِ خانواده که چند روز پیش از سوی کلیسای کاتولیک بازداشت و شکنجه می شود،گفتگو می کنند. هنگامی که مادر از کشیش علتِ بازداشت دخترش را جویا می شود،پاسخ می شنود که گوشت خوک نخورده است و البته ریشه های غیر مسیحی اش او را واداشته که این کار را انجام دهد. اما پدر و مادر آن را رد می کنند و بر باورهای مسیحی خویش و دخترشان پای می فشارند. کشیش:او خود به این گناه اعتراف کرده و دیگر نمی شود کاری کرد. برادر: اعتراف ها زیر شکنجه بوده است و ارزش ندارد. کشیش: اگر کسی بی گناه باشد حتی با شکنجه نیز اعتراف نمی کند. نقاش: اگر من زیر شکنجه باشم حتی به بوقلمون بودن خود نیز اعتراف می کنم. کشیش: تو مرد خدایی و چنین نمی کنی،اصلا باورهای دینی ات اجازه نمی دهند. نقاش: اگر دردها بزرگتر از اعتقادم باشد،چه!؟ پس از کمی سکوت،کشیش می گوید: بی گمان خدا راهی جلوی تو خواهد گذاشت تا باورهایت آسیب نبینند. پدر: آیا شما تاکنون مورد چنین پرسش هایی قرار گرفته اید؟ کشیش: نه. پدر برای آن که به کشیش نشان دهد که شکنجه چه ها که نمی کند،برگه ای آماده امضا به دست اش می دهد که در آن کشیش اعتراف می کند که فرزند میمون است! کشیش از امضا سرباز می زند. به دستور پدر،مچ های کشیش را با طناب می بندند و او را از کتف به سقف می آویزند و .... پس از چند دقیقه - تنها پس از چند دقیقه - برگه امضا می شود! ... این سکانسی از فیلم ارزشمند "اشباح گوُیا" است که به زندگی نقاش نام آورِ اسپانیایی،فرانسیسکو گویا می پردازد. داستان او با زندگی دخترکی اشرافی،آشفته بازار اسپانیا در میانه جنگ های داخلی،حمله فرانسه ی ناپلئونی و دست به دست شدن قدرت در آن کشور درآمیخته است. سال ها پس از دیدن این فیلم گاهی اندیشه ام درگیر گفتگوهای این سکانس می شود. انسان تا هنگامی که خود در برابر یک بیماری،یک ستم،یک نابرابری،یک تجاوز،یک درد و یک ... قرار نگیرد،نمی تواند دریابد که آن بیماری،آن ستم،آن نابرابری،آن تجاوز و آن درد چه بلایی بر سرش می آورد. بی گمان هیچگاه نمی توان خود را به جای کسی نشاند و همه دردها و رنج های او را چشید و حس کرد،اما شاید با کمی اندیشه بتوان دستکم بخشی از دردها را فهمید. در چند روز گذشته دیدن عکس هایی از دانش آموزان شین آبادی،کودکانی که بر اثر انفجار مین پای خویش را از دست داده بودند،فقر باور نکردنی سیستان و بلوچستان و دانش آموزانی که کلاس شان بیابان بود و زیر اندازشان زمین و سقفشان آسمان، و درد و رنج و هراس از آینده ای پنهان به زیر باند پیچی های زنان و دختران اسیدپاشی شده و ... همه و همه پس از سال ها سکانس تاثیر گذار بالا را به یادم آورد. به راستی اگر بچه من در شین آباد می سوخت،یا در یکی از مرزهای کشور پایش را از دست می داد،یا مجبور بودم در روستاهای سیستان و بلوچستان زندگی کنم و یا همسر یا خواهرم بجای یکی از زنان اصفهانی بود،اکنون چه می کردم و چه می توانستم بکنم؟ از دولتمردان چه می خواستم؟ براستی اگر دمی خود را بجای این درد کشیدگان بگذاریم چه می شود؟ آیا کمرمان زیر بارِ درد و رنج و نگرانی از آینده تاب می آورد؟ نمی دانم!
بیش از دو ماه است بیماری جانش را می آزارد. روزهای میانی شهریور بود که خبردار شدیم به بیمارستان برده شده است و پس از چند روز رفت و آمد میان خانه و بیمارستان،دکترها بر تن بیمارش تیغ جراحی کشیدند. دو ماه است یک پایش در خانه است و یک پایش در بیمارستان آتیه. نمی دانم هزینه های درمانش چه اندازه شده است ولی بی گمان برای معلمی ساده و پر تلاش هر چه باشد، سنگین است! برای دیدارش در خانه، بارها از خانواده اش اجازه خواستیم و به سبب بدی شرایط نتوانستیم او را ببینیم. اما چند باری تلفنی با او گپ و گفتی داشتم و صدای ضعیف اش از آن سوی خط کمی آرامش دهنده بود و امیدوارکننده. اما امروز پس نزدیک دو ماه در بیمارستان آتیه من و بهلولی به دیدارش رفتیم . بیماری تاب و توانش را گرفته بود. جراحی های پیاپی و بیماری قند او را آنچنان تکیده کرده بود که به سختی می توانستی او را بشناسی. اما این شناختی صوری است. سال هاست که او را می شناسیم. معاونی سخت کوش و صمیمی،معلمی توانا،مدیری خوش نیت و دوستی از برادر نزدیکتر. بی گمان در دوستی سنگ تمام گذاشته بود. در این ده – دوازده سال همکاری، کمتر کسی را دیده بودم که از او ناخشنود باشد. در نشست های شورای دبیرستان - که من به عنوان نماینده ی دبیران شرکت می کردم - سخنانش را به نام معلمان آغاز می کرد و به نام معلمان پایان می داد. با این که سال ها معاونت و مدیریت کرده بود بر خلاف بسیاری از مدیران،همواره تاکید می کرد که اگر می خواهیم آموزش درست شود و دبیرستان پیشرفت کند،باید قدر دبیران را بدانیم و برای آنها هزینه کنیم- برخلاف بسیاری دیگر از مدیران که نسبت به معلمان بد گمان بودند و همه کاستی ها را به معلمان نسبت می دادند،او همواره خوبی های دبیران را می دید و با آنها خوب بود و حتی بارها دیدم که به خاطر معلمانش جلو معاون ها می ایستاد. امروز با بهلولی رفتیم به آتیه و سمیعی مهربان و خوش نیت را دیدیم. سمیعی بسیار ناتوان می نمود اما نگاه هایش همچنان صمیمی و کارگر بود. دلم گرفت از این که 30 سال سختی و تلاش،30 سال سر و کله زدن با دانش آموز و معلم و پدر و مادرها، 30 سال حضور همیشگی در مدرسه و 30 سال .... قرار بود پس از این 30 سال آرامش بیند و خوشه های درخت زندگی اش یعنی فرزندان خویش را بچیند و از آن بهره ببرد- بی گمان فرزندانش از نیکان روزگارند. امیدوارم هر چه زودتر خوب شود و به دبیرستان باز گردد که بسیار جایش خالی است. خیلی دلم گرفته است، نمی دانم برای اوست یا برای خودم و یا همه معلمانی که بهترین سال های زندگی خویش را در چهار دیواری کلاس و مدرسه می گذرانند به امید روزهای خوب!اما آیا روزهای خوبی در راه است !؟ گمان نمی کنم. به امید بازیابی سلامتی دوست و همکار و برادر گرامی ام سمیعی.
محمدرضا نیک نژاد،روزنامه شهروند،22 آبان ماه 93
واگذاری 24 مدرسه دولتی در تهران و 900 مدرسه در
سراسر کشور به بخش خصوصی،خرید صندلی از مدرسه های غیر دولتی،کاهش نیرو در آموزش و
پرورش،فروش ساختمان های فرسوده با موقعیت تجاری و ... از برنامه هایی هستند که
بارها و بارها از وزیر آموزش و پرورش و زیردستانش شنیده شده است. اما این یاداشت
درباره آسیب های پدیده آمده از اجرای این
برنامه ها نیست،بلکه به بهانه کیفیت بخشی آموزشی است که همواره پیامد اجرای
این گونه طرح ها خوانده می شود! پرسش این جاست که کیفیت آموزشی چیست؟ و دولت و بخش خصوصی چه برنامه هایی دارند که می
تواند کیفیت آموزشی را بالا ببرند؟
بر پایه آنچه که از زبان بسیاری از کاربدستان آموزشی شنیده می شود،کیفیت آموزشی بالا بردن سطح نمره و معدل در پایه های گوناگون آموزشی و در بهترین حالت یادگیری درونمایه های کتاب های درسی و حتی کمک درسی است و مدرسه یا آموزگاری که در این کار کامیاب باشد،در ارزیابی های اداری یا آموزشی کامیاب ترین مدرسه یا آموزگار به شمار می آید. این دیدگاه که شوربختانه دهه هاست بخشی از فرهنگ آموزشی کشور نیز شده است،بزرگ ترین هدفِ آموزش و پرورش را کامیابی در کنکور و پذیرش در دانشگاه می داند. بنابراین دیدگاه،آموزش و نهاد آن باید زمینه های سخت افزاری و نرم افزاری چنین فرهنگی را فراهم نمایند. بی گمان بخشی از زمینه های سخت افزاری باید کتاب های کمک درسی با درونمایه های دشوارتر از کتاب های رسمی،آموزگارانی آشنا با کوتاه ترین و کارآمدترین روش ها و نکته های کنکوری و مدرسه هایی که افزون بر برگزاری آزمون هایی سفت و سخت و دوره ای،دارای پیشینه های درخشان در آزمون های نهایی و کنکورهای مرحله ای و سراسری باشند. این رویکرد سال هاست که آموزش کشور را به بیراهه برده است و می برد. بروندادهای نهادهای آموزشی در بهترین شکل،انبارهایی از دانسته های تئوری و آموخته های بیهوده می باشند که پس از دوره ای کوتاه به فراموشی سپرده شده و انگار نه انگار که بسیاری از دانش آموختگان،بهترین سال های عمر خویش را در جایی به نام مدرسه گذرانده اند! در جهان پیشرونده کنونی کیفیت آموزشی بیش از آن چیزی است که فرادستان آموزشی بر آن پای می فشارند و دنبال می کنند. از این روست که سال گذشته و در زمان برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل،شانزده نهاد آموزشی جهان با انتشار بیانیه ای،سران کشورها را به حق برخورداری از آموزش توجه داده و از آنها خواستند زمینه برخورداری آموزش کیفی را برای کودکان و نوجوانان جهان فراهم آورند. در یکی از بندهای این بیانه که درباره کیفیت آموزشی است چنین می خوانیم :
"کیفیت آموزشی،بخش جدایی ناپذیری از حق برخورداری از آموزش است و باید به گونه ای چند بُعدی نگریسته شود. از جمله شامل تمرکز بر ورودی های آموزشی و فرایندهای آن،و دست آوردهای کوتاه،میان و بلند مدت آن می شود. کیفیت آموزشی با دانش سنجشگرانه،توانایی و مهارت های مورد نیاز برای پرسش،درک و حل مسائل جاری در سطح منطقه ای و جهانی افراد را آماده برای زیست نوین می سازد. کنوانسیون حقوق کودک تاکید دارد که نباید تنها بر درونمایه های برنامه درسی توجه شود،بلکه باید فرایندهای آموزشی،روش ها و محیط های آموزشی،هم ردیف با مبانی،به گونه ای شفاف مورد توجه قرار گیرد. پس مهم است که آموزش و پرورش بتواند تحول آفرین،هماهنگ ساز با عدالت اجتماعی و محیطی،دموکراتیک کننده ساختارهای قدرت،گستراننده برابری،احترام به حقوق بشر،آزادی های بنیادین و عدم تبعیض باشد. یادگیری در یک رویکرد کوته بینانه،اندازه گیری نتایج آموزش در حساب و سوادآموزی دانسته می شود،که می تواند به کنارگذاشتن ابعاد اصلیِ کیفیت و دست کم گرفتن مهارت های ضروری دیگر و ارزش ها و روابطی همچون خلاقیت،کنجکاوی،اندیشه سنجشگرانه،جامعه اندیشی، همبستگی،همکاری،خود- چیرگی،اعتماد به نفس،مسئولیت گروهی،گفتگو،محبت،همدلی و دلسوزی،شجاعت،خودآگاهی،نرمش پذیری،خود- رهبری، فروتنی، صلح وهماهنگی با طبیعت بینجامد. بنابراین تمرکز بیش از اندازه به لایه های سطحی آموزش،ما را از دستیابی به هدف های ژرفتر آن باز خواهد داشت. هماهنگ با این دیدگاه،ارزشیابی های،باید کل نگرانه و سازنده،استوار بر پارامترهای ملی و احترام به گوناگونی زبانی و فرهنگی باشد. در همان حال ارزیابی ها باید بر ساختارها- به عنوان یک کلِ توسعه یابنده- بر درگیر نمودن کنشگرانه معلمان،دانش آموزان و خانواده ها تمرکز کند."*
گرچه اکنون زمینه های سخت افزاری و نرم افزاری چنین آموزش کیفی ای در آموزش و پرورش ما فراهم نیست اما این بهانه خوبی هم نیست که کاربدستان آموزشی در همراهی با موسسه های آموزشی سودگرا،پدر و مادرهای بی اطلاع و فرهنگ آموزشی واپس گرا بر طبلِ آموزش های سنتی بکوبند و در پی نمره و معدل و کنکور باشند. آنچه که از کاربدستان آموزشی دولت تدبیر و امید انتظار می رود دست کم دگرگونی در دیدگاه ها و دورخیز برای فراهم نمودن زمینه های آموزشی کیفی و مدرن است که در شعارهای پیش از انتخابات و روزهای نخست سال های آموزشی در سخنان رییس جمهور روحانی نیز بازتاب یافته بود.
*حق برخورداری انسان از آموزش و پرورش در برنامه توسعه پس از 2015،نشریه چشم انداز ایران - شماره 84،برگردان،محمدرضا نیک نژاد
http://shahrvand-newspaper.ir/?News_Id=12712
دیدار از نمایشگاه مطبوعات 22 آبان ماه 93 عزت اله مهدوی،مهدی بهلولی و محمدرضا نیک نژاد
غرفه دوماه نامه چشم انداز ایران
محمدرضا نیک نژاد،تارنمای کانون صنفی معلمان ایران
وزیر آموزش و پرورش در یکی از واپسین سخنانش،ساماندهی نیروی انسانی در آموزش و پرورش را مطرح نموده و آرزو کرده است که بتواند نسبت یک به یازدهِ معلمان به دانش آموزان را به یک به پانزده برساند. اما :
نسبتِ یک به یازدهِ
معلمان به دانش آموزان،از تقسیم ساده انگارانه بیش از یک میلیون نیروی آموزش و
پرورش به بیش از دوازده میلیون دانش آموز بدست آمده است بی گمان چنین نگاهی در
ساماندهی نیروی انسانی بسیار ساده انگارانه است. برای نمونه نزدیک به 380 هزار از حقوق
بگیران سامانه آموزشی،کارمندان ادارات، ادارات کل،وزارتخانه یا
مدیر،معاون،سرایدار،مشاور،مربی امور تربیتی و ... می باشند که گرچه نیروی رسمی
هستند،اما نمی توان آنها را معلم بشمار آورد. پس این تقسیم بندی چندان درست نیست و
فرادستان نمی توانند با تکیه بر چنین آماری به ساماندهی نیروی انسانی بپردازند.
پراکندگی جغرافیایی نیروی انسانی در آموزش و پرورش از پیچیدگی فراوانی برخوردار است. چنین نگاه ساده سازی شده ای،شاید بتواند گره ای از دشواری های اقتصادی آموزش و پرورش باز کند! اما بی گمان دشواری های آموزشی تازه و پیچیده تری را پدید خواهد آورد. برای نمونه در کلان شهرها و شهرهای بزرگ نسبت معلم به دانش آموز،بی گمان بیش از یک به سی است و نگارنده به عنوان یک معلم در کلاس با 44 دانش آموز در تهران کار کرده و اکنون نیز کلاس زیر 35 دانش آموزی ندارد! از سوی دیگر در برخی روستاها و مناطق دور افتاده،این نسبت بسیار کمتر بوده و گاهی کلاس ها چند پایه ای می باشند و یک آموزگار و در یک کلاس و یک زنگ،چند پایه را آموزش می دهد. بنابراین تعدیل نیرو – معلم - در شهرها بی معنی بوده و گویا کاربدستان برای اجرایی کردن نقشه خویش رو به روستا ها و مناطق دور افتاده خواهند نمود. اما این کار نمونه ای شکست خورده در دولت های پیش دارد. در دوران وزارت علی احمدی دولت برای سامان دهی نیروی انسانی،مدرسه های روستایی را در طرحی بنام تجمیع با هم درآمیخت. در این طرح قرار بود که چند روستای نزدیک به هم،دارای یک مدرسه شوند. این طرح با دست اندازهای گوناگونی روبرو شد. برای نمونه گرایش به آموزش و یادگیری در روستاها آنقدر نیست که فرزندان خویش را – به ویژه در سرما و گرما – در راه های پر خطر رها کنند. این دشواری بی گمان بخشی از کودکان و نوجوانان در این مناطق را از آموزش باز می دارد و آن ها را از حق برخوردای از آموزش محروم می کند. به ویژه این فرایند بیش از پسران به آموزش دختران آسیب رسانده و آنها را از آموزش باز خواهد داشت.
در پایان باید افزود که بی گمان نهاد آموزش نیازمند ساماندهی نیروی انسانی است،اما ساده سازی و چشم بر پیچیدگی های موجود بستن،نمی تواند آغازگاه درخوری برای این ساماندهی باشد. برای نمونه بسیاری از نیروهای ستادی و وزارتی با برخورداری از امتیازات ویژه و حقوق های بالا بار مالی فراوانی به آموزش و پرورش تحمیل می کنند و کارایی چندانی در بهینه سازی آموزش و یادگیری ندارند. اما گویا دیواری کوتاه تر از معلم نیست! از دیگر سو بی گمان بنیان این کاهش نیرو بر جبران کسری بودجه و گرفتاری های اقتصادی در آموزش و پرورش است و شوربختانه مجریان خود را پسِ بهانه هایی مانند کیفیت بخشی آموزش و رفاه فرهنگیان پنهان می کنند. از این رو این طرح را باید در راستای دیگر برنامه های اقتصادی وزیر ارزیابی نمود و با توجه به تجربه های پیشین،ساختار بی اعتمادِ سامانه آموزشی و البته به بازی نگرفتن فرهنگیان در این برنامه ها،بیمِ آن است که پافشاری کاربدستان برای اجرا،بر گرفتاری های سامانه آموزشی بیفزاید. پس بهتر آن است مانند گذشتگانشان دچار شتاب نشوند که بی گمان شرایط را آشفته تر از امروز خواهند دید.
http://moaleman.org/index.php?option=com_k2&view=item&id=789:2014-11-12-03-58-25
گزارش از مسعود تقیآبادی،روزنامه آرمان 19 آبان ماه 93
حدود یک ماه بعد از آنکه دیوان عدالت اداری کشور ممنوعیت تنبیه بدنی در مدارس را تائید کرد، معاون وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد: «موارد تنبیه بدنی در مدارس اندک است و اگر گزارشی به دست ما برسد با خاطیان برخورد میکنیم». اگرچه در سالهای گذشته با توجه به اطلاعرسانی و آگاهیبخشیهای مطلوب در زمینه تربیت بدنی موارد تنبیه در مدارس سراسر کشور به نحو چشمگیری کاهش یافته است اما، با توجه به این کاهش چشمگیر بازهم در مواردی شاهد تنبیه لفظی و بدنی توسط معلمان و ناظمان در بعضی از مدارس کشور هستیم. از طرف دیگر، این نوع تنبیهها در برخی از مدارس شکل دیگری یافته است و تنبیه بدنی جای خود را به تنبیه روحی و روانی و لفظی و ... داده است که میتوان از آنها تحت عنوان «تنبیههای سفید» یاد کرد.
ضربالمثلهای اشتباه
از دوران کودکی ضربالمثلی که همیشه ذکر لب معلمان و والدین دانشآموزان بود تا به این طریق رفتارهای غلط خود را در قبال تنبیه کردن دانشآموزان توجیه کنند ضربالمثل «چوب معلم گل است» بود که همین استفاده غلط از این مثل قدیمی به خوبی نمایانگر این مهم است که هنوز در فرهنگ کشور ایران تنبیه بدنی و لفظی آنچنان که باید و شاید مورد قبح نیست. حتی در بسیاری از موارد این ضربالمثل سرلوحه کار معلمان قرار گرفته است و تنها روش مفید برای اداره دانشآموزان در اداره کلاس را استفاده از تنبیههای بدنی میدانند. اگر چه بساط تنبیههایی از جمله فلک کردن، تنبیه با ترکه و چوب و امثال آن که در مدارس قدیم کشور از جمله مکتبخانهها متداول بود برچیده شده است اما، بازهم بهرغم کمتر شدن تنبیهها برخی از معلمان و مدیران سعی در آن دارند تا با اختیار خود به تنبیه دانشآموزان به انواع گوناگون بپردازند. با وجود این، قوانین و مقررات سخت و پیشگیرانهای در رابطه با ممنوعیت تنبیه بدنی در مدارس کشور وضع شده است که تا حدی از این رفتارناشایست در قبال دانشآموزان جلوگیری میکند.
تنبیه بدنی در ایران و جهان
در کشور ما تنبیه بدنی که به چوب و فلک و ترکه آلبالو شهره بود. از زمان مدارس سنتی مانند مکتبخانهها تا دوران پهلوی که مدارس مدرن در ایران دایر شد باقی ماند. سنت فلک، چوب زدن کف دست و قلم لای انگشت گذاشتن در کنار تنبیههای نو آمده دیگر همچنان باقی ماند و به میراث مدارس بعد از انقلاب رسید.
ممنوعیت تنبیه بدنی
25 مهر امسال هیات تخصصی پژوهشی و فرهنگی دیوان عدالت اداری درخواست ابطال ماده 77 آییننامه اجرایی مدارس مبنی بر ممنوعیت اعمال تنبیه در مدارس را رد کرد و بدین ترتیب، تنبیه بدنی در مدارس ممنوع است. به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دیوان عدالت، در گردش کار این پرونده آمده است که فردی به موجب دادخواستی به طرفیت شورایعالی آموزش و پرورش، ماده 77 آییننامه اجرائی مدارس که طی آن اعمال هرگونه تنبیه از قبیل اهانت، تنبیه بدنی و تعیین تکالیف درسی را که جهت تنبیه ممنوع شده، خلاف شرع دانسته به همین جهت خواهان ابطال آن شده است.
کاهش تنبیه بدنی در مدارس
روز گذشته معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش درباره چگونگی برخورد با افرادی که اقدام به تنبیه بدنی دانشآموزان در مدارس میکنند، اظهارکرد: کمیته مقابله با تنبیه بدنی با مسئولیت مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش تشکیل شده است. وی ادامه داد: معاونان و مدیران کل وزارت آموزش و پرورش عضو این کمیته هستند که این کمیته دارای شعبی در استانهاست که اقدام به رصد تنبیه بدنی، شناسایی خاطیان و مقابله با آنها میکند.
کاهش تنبیه؛ انگیزه بخش
یک عضو کانون صنفی معلمان در گفتوگو با آرمان میگوید: در آییننامههای داخلی آموزش و پرورش تنبیه ممنوع است اما، فرهنگ تنبیه همچنان در بین معلمان و مدیران وجود دارد زیرا، تنبیه بدنی توسط آموزش و پرورش ایجاد نشده است که با قانون بتوان آن را برداشت. محمدرضا نیک نژاد ادامه میدهد: تنبیه بدنی متاسفانه نهتنها در مدارس بلکه در جامعه نیز وجود دارد که اکثر والدین و معلمان برای ترغیب دانشآموز به تنبیه و تشویق مبادرت میورزند که اکثر مواقع با تنبیه بدنی همراه است. او تصریح میکند: این فرهنگ تنبیه ابتدا از خانوادهها به مدارس راه یافت به همین دلیل، با تصویب این طرح شاید بتوان امیدوار به تغییراتی در مدارس شهرها و روستاها باشیم. این کارشناس آموزش و پرورش میافزاید: اگر تنبیهها در مدارس کاهش یابد منجر به افزایش انگیزه دانشآموزان برای تحصیل میشود به همین دلیل، حل مشکل با قانونگذاری امکان پذیر نیست. او همچنین خاطرنشان میکند: ریشه بعضی از این تنبیهها به رفتارهای دانشآموزان برمیگردد و اینکه خیلی از دانشآموزان با فرهنگ تنبیه بزرگ شدهاند. معلمان از روی ناچار برای اداره کلاس خود و برای جلوگیری از سروصدای دانشآموزان به تنبیه لفظی یا بدنی آنها مبادرت میورزند.
عضو کانون صنفی معلمان با اشاره به راهکارهای حل این مشکل میگوید: یکی از راههای حل این مشکل کم کردن تعداد دانشآموزان در هر کلاس و ایجاد فضای شاد و انگیزشی است و درصورتی که با مشکلات معلمان آشنایی یابیم و درصدد حل آن برآییم میتوان به حل این مشکل امیدوار بود.
اثر منفی تنبیه بدنی
یک روانشناس هم در گفتوگو با آرمان میگوید: همه روانشناسان در اینباره متفقالقولند که سیستمهای تنبیهی تاثیر بدی بر رفتار دانشآموزان میگذارد و روش مناسبی برای ایجاد نظم برای دانشآموزان نیست. فرید براتیسده ادامه میدهد: این رفتار بیشتر از آنکه اثربخش باشد و در از بین بردن رفتار نامطلوب مفید باشد باعث خشم و کینه میشود و اثری در ایجاد رفتار مطلوب موردنظر ندارد که با رفتار تنبیهی در قبال دانشآموزان این عمل باعث میشود که بچهها به سمت آن رفتار سوق پیدا کنند، در صورتی که والدین تصور میکنند که با این رفتار میتوانند فرزند را بهکار موردنظر خود بکشانند. او میافزاید: منابع علمی روانشناسی تربیتی نشان میدهد که در ایجاد انگیزه در دانشآموزان بر انجام تکالیف روشهای تکمیلی موثرتر است. این روانشناس بیان میکند: با انجام سیاستهای تنبیهی دانشآموز از انجام آن باز خواهد زد اما، با توجه به اینکه این رفتار در او درونی نمیشود این رفتار با اصول آموزشی در تناقض است. او در پایان خاطرنشان میکند: در موارد کودکآزاری تنبیهاتی وجود دارد از جمله تنبیهات بدنی و روانی که تاثیر بدی دارد اما، درمورد تنبیهات روانی این مورد را باید گفت که همیشه تنبیهات روانی اثرات تخریبکننده بیشتری دارد هرچند که تنبیه جسمی نیز تاثیرات فراوانی را دارد.
http://armandaily.ir/?News_Id=95672