مهدی بهلولی/ص آخر روزنامه شهروند/17 فروردین 94
از زمان کودکی،از دیدن فیلم های حیات وحش چندان خوشم نمی آمد. البته منظورم فیلم هایی است که در آنها شکار و کشتن حیوان ها به نمایش درمی آید. این که آهو،گوزن و یا گاوی دارد به همراه بچه اش می رود و به یک باره گله ای شیر به آنها حمله می کنند و جلوی چشم مادر- یا گاهی هم پدر و مادر- بچه اش را می درند. در دیدن این فیلم هاهمیشه حسی دوگانه داشته ام. از یک سو زیبایی های و گیرایی های طبیعت هست و از سوی دیگر برخی واقعیت های دهشتناک و دردآور طبیعت. می خواستم ادامه دهم که پرید وسط حرفم و گفت به گمانم نوجوانی ات را فراموش کرده ای که با تفنگ بادی می افتادی در کوچه و خیابان،و گنجشک و سار و کفتر می زدی. یک بار هم زده بودی به یک کلاغ،که به گفته ی خودت تا در خانه تان دسته ی کلاغ،و رفیق و رفقای کلاغ تیرخورده،گرد سرت می چرخیدند! حالا می گویی از کودکی از کشتن و شکار حیوان ها،بیزار بودی؟! گفتم راست می گویی و در نوجوانی و جوانی این حس بیزاری از کشتن حیوان ها را گویی از دست دادم و شاید هم از کشتن آنها لذت می بردم. یک شب هم به همراه دوستی داشتیم می رفتیم که با سنگی زدم به سر موشی در جوی آب و آن را کشتم. یادم هست که آن شب هم از کشتن موش،دست کم بدم نیامد اگر نگویم کیف کردم. اما دارم راستش را می گویم. در کودکی و هم اکنون- دست کم از بیست سال پیش- از کشتن حیوان ها بیزار بوده و هستم. گفت خب،پس نباید گوشت مرغ و ماهی و گوسفند و گاو هم بخوری،اما می خوری،نمی خوری؟ گفتم می خورم اما ماهی زنده نمی خرم تا جلوی چشمم جان بدهد. کشتن مرغ و گوسفند و گاو را هم نگاه نمی کنم. نظرم هم این است که در کشتن اینها،اگر راهی پیدا شود که حیوان به هنگام کشته شدن،دست کم درد نکشد،درست تر و انسانی تری است. گفت داری خودت را کلک می زنی؟ گفتم آره. گفت از واقعیت زشت زندگی هراس داری؟ مگر نه این است که واقعیت زندگی،همین کشت و کشتارهاست. فیلم تازه ی جنایت های داعش را ندیده ای؟ گفتم چند روز پیش دیدم که کنار خیابان سی دی اش را می فروشند اما نه آن را دیده ام و نخواهم دید. راستش به جز یکی دو صحنه و عکس از جنایت های داعش،چیزی از وحشی گری های آنان ندیده ام و نخواهم دید. گفت تو از آنهایی هستی که از واقعیت زندگی می گریزی. در همین زمانی که من و تو داریم گفت و گو می کنیم هزاران هزار حیوان در خشکی و دریا یکدیگر را دریدند اما تو گوش ها و چشم هایت را بسته ای و نمی بینی و نمی شنوی،و می خواهی زندگی را گل و بلبل ببینی! گفتم در واقعیت زندگی هم زشتی هست و هم زیبایی. آیا رویش درختان در فصل بهار را نمی بینی؟ واقعیت و حقیقت جهان هم یک دست نیست. بستگی به تو دارد که دوست داری کدام را بیشتر ببینی. این که با دیدن و ندیدن تو،واقعیت دگرگون می شود یا نمی شود یک مسآله است و این که دو روزه ی زندگی را به دیدن کدام واقعیت بگذرانی مساله ای دیگر. حقیقت زشت زندگی را تا جایی ببین که آن را سراسر زیبا نبینی و ندانی.
http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=206&pageno=20