مهدی بهلولی روزنامه ی اعتماد،1 آذر 92
«اگر آزمونها از دانشآموزان بخواهند که مسالهها را به روشی حل کنند که امروزه در زندگی واقعی حل میکنند، سامانه
آموزشی برای همیشه دگرگون خواهد شد. این تغییر سیاست کوچکی است اما مورد نیاز است. اجازه دهید که در طول آزمون، از اینترنت و کار گروهی بهره گرفته شود. اگر ما با آزمونها، این کار را انجام دهیم، برنامه درسی بایستی متفاوت شود. ما دیگر نیازی به تاکید بر حقایق یا نمودارها یا دادهها نخواهیم داشت. برنامه درسی بایستی پرسشهایی باشد که پاسخهایی ناآشنا و گیرا دارند.» «زبان از کجا میآید؟»، «چرا هرمها ساخته شدند؟»، «آیا زندگی روی زمین، پایدار است؟»، «هدف تئاتر چیست؟» پرسشهایی که فراگیران را درگیر جهان ناشناختهها میسازد. پرسشهایی که ذهنهایشان را در ساعتهای بیداری و گاهی هم خواب، مشغول میسازد. یادگیری در محیطی که در آزمونها به اینترنت و گفتوگو اجازه میدهد متفاوت خواهد بود. توانایی یافتن چیزها، به شتاب و با دقت، به مهارت چیره درخواهد آمد. توانایی فرقگذاری میان گزینهها، پس از آن گردآوری حقایق برای حل مسالهها، مهم خواهد بود. این همان مهارتی است که کارفرمایان آینده، بیاندازه به آن آفرین خواهند گفت... ما نیازمند بهبود مدرسهها نیستیم. ما نیازمند بازآفرینی آنها برای زمانهمان، نیازهایمان و آیندهمان هستیم. ما نیاز به کارمندان کارآمد برای سوخترسانی به ماشین اداریی نداریم که دیگر نیازی به آن نیست. ماشینها آن را برای ما انجام خواهند داد. ما نیاز به مردمی داریم که بتوانند هنجارگریزانه، رو در روی «نظمها»ی کهنه همبسته با ایدههای همه تودههای انسانی، بیندیشند. ما نیاز به مردمی داریم که بتوانند همانند کودکان بیندیشند.» اینها بخشهایی از نوشته سوگاتا میترا، استاد هندی دانشگاه تکنولوژی آموزشی دانشگاه نیوکاسل است که در پانزدهم ژوئن 2013 در روزنامه گاردین در نوشتهیی با عنوان «ظهور گوگل، یعنی اینکه ما باید بر رهیافتمان به آموزش بازاندیشی کنیم»به چاپ رساند. البته میترا چندی پیش، جایزه یک میلیون دلاری بنیاد غیرانتفاعی TED(تکنولوژی، سرگرمی و طرح) را هم از آن خود کرده بود. ناگفته پیداست که میتوان به ارزیابی سخنان میترا پرداخت و درستی یا نادرستی آنها را سنجید. و تا آنجا که این نگارنده میداند تاکنون برخی نویسندگان آموزشی غربی هم نقدهایی جدی به آن زدهاند. پس هدف از آوردن این دیدگاه، تایید بیکم و کاست آن نیست. هدف اشاره به این نکته است که آموزش و پرورش، فضای گستردهیی برای نظریهپردازیهای آموزشی، فلسفی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دارد اما در کشور ما بسیار کم به آن پرداخته میشود. در رسانههای ایران، آنچه بیشترین نمود گستره آموزش و پرورش است کم و کاستیهای مادی و مالی است: کمبود بودجه، پایین بودن حقوق فرهنگیان، ندادن سرانه آموزشی به مدرسهها، ندادن اضافه کاری فرهنگیان، نامناسب بودن بیمه طلایی فرهنگیان شاغل و بازنشسته، و دشواریهایی دیگر از این دست. باری، با این درآمد، اگر به سخنان حسن روحانی، رییسجمهوری محترم، در روز آغاز بازگشایی مدرسهها برویم ارزش رویکرد نوین ایشان به آموزش و پرورش نمود برجستهتری مییابد- رویکردی که به ویژه در میان فرادستان سیاسی کشور تاکنون کمتر دیده شده است. البته اگر سخنان وی را در کنار سخنان پیش از انتخابات ایشان درباره آموزش و پرورش بگذاریم با اطمینان بیشتری هم میتوانیم از «دیدگاههای نوین آموزشی رییسجمهور» سخن بگوییم؛ چرا که روحانی در پیش از انتخابات هم، کمابیش، در سپهر و گفتمان آموزشی نوینی به آموزش و پرورش پرداخته بود. در سخنان روحانی، نشانههای بسیاری وجود دارد که نشان میدهند آموزش شایسته به نزد وی، آموزشی است که شخص را شهروند آشنا به حقوق و وظایف مدنی خود، و اخلاق مدار بار میآورد. تاکیدی که ایشان بر گفتوگو، مطالعه کتاب و برگزاری نشستهای گروهی گزارش کتاب، انتقاد، و گسترش توانایی نوشتن در میان دانشآموزان دارد گواه درستی این ارزیابی است. با این همه سخنان و پیشنهادهای ایشان، نیازمند این هستند که از زاویههای گوناگون آموزشی بررسی شوند. برای نمونه، پیشنهاد «زنگ گفتوگو»، که پیشنهادی کلی و درخور درنگ است اما جزییات آن روشن نیست. در اینجا بگذارید کمی بیشتر درباره این پیشنهاد سخن بگوییم. در آموزش، هم از آموزهها و درونمایههای درسی سخن میرود و هم از فرآیندهای آموزشی. از زنگ گفتوگو آنچه بیشتر به ذهن میرسد تاکید بر روند و فرآیند گفتوگوست تا درونمایه گفتوگو. به دیگر سخن، در این زنگ، دانشآموز بیشتر با فرآیند گفتوگو آشنا میشود تا اینکه بخواهد با گفتوگو، آموزهیی آموزشی را فراگیرد. روشن است که گفتوگو در اینجا، گونهیی سخن گفتن هدفمند و با قانون و روش ویژه است که با دیگر گونههای سخن گفتن فرق دارد.
http://etemadnewspaper.ir/Released/92-10-01/93.htm#262038