X
تبلیغات
رایتل

آموزش؛ و پرورش نایافتگی شهروندان در بحران

چهارشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1395

محمدرضا نیک نژاد، روزنامه جهان صنعت، 6 بهمن ماه 95

( این یاداشت با عنوان "آسیب شناسی اجتماعی فاجعه پلاسکو" منتشر شد)

در روزهای گذشته و با رخداد تلخ ساختمان پلاسکو شاید مهمترین چیزی که خود را در گستره اجتماعی ما نشان داد کم توانی و یا ناتوانی ساختار آموزشی، در پرورش شهروندانی آگاه، مسئول و هوشیار بود. در ساعت های نخستین آتش سوزی و ریزش ساختمان پلاسکو بیشترین حجم خبر رسانیِ دست اندرکاران امدادی، تاکید بر خلوت کردن مسیرها و جلوگیری از افزایش جمعیت پیرامون محل رویداد برای کُند نشدن آهنگ تلاش های امداد و نجات بود. اما شوربختانه آن چنان این سفارش ها در دل و جان شهروندان بی اثر یا کم اثر بود که چاره ای جز به کارگیری نیروهای انتظامی و ارتش نماند. هجوم تماشاچیان برای دیدن آتش سوزی ساختمان پلاسکو و گرفتن عکس سلفی با شعله های برکشیده از آن، چنان فراگیر بود که راه برای تلاش های امدادگران و آتش نشانان بسته و یا دست کم تنگ کرده بود. بر کسی پوشیده نبوده و نیست که مدیریت بحران، امکانات رویارویی با بحران و آمادگی نهادهای مسوول به اندازه ای نیست که بتوانند این دست بحران ها را کنترل کنند و البته در رویداد پلاسکو بیش از گذشته این ضعف هویدا شد. اما نباید فراموش کرد که از سویی دست اندرکاران در هر رده کشوری بخشی از مردمند و برآمده از زیرساخت های اجتماعی و فرهنگی آن؛ و از دیگر سو در هر رویدادی بی گمان نقش کنش های فردی به عنوان واحدی اجتماعی، چشم پوشیدنی نیست. در رویداد پلاسکو این نقش ویرانگر را از بیمه نبودن بیش از 80 درصد از واحدهای تجاری، بیمه نبودن کارگران ساده و فروشنده ها و مخالفت کارفرمایان با آن، فرسوده بودن ساختمان و دور زدن یا راضی کردن ماموران نهادهای مسئول در بازدیدها و بازرسی های فنی و ساختمانی و .... تا همکاری نکردن با امدادگران و آتش نشانان و نیروی انتظامی و گوش ندادن به درخواست های پی در پی آنان برای باز گذاشتن مسیرهای امدادرسانی و ... می توان دید و آن را با همه درد حس کرد. اما ریشه چنین نابسامانی های رفتاری در دو سوی جامعه، یعنی دست اندرکاران و شهروندان عادی، در چیست؟

 بی گمان در جهان کنونی دو نهاد خانواده و مدرسه مسوول پرورش کودکان امروز و شهروندان فردایند. خانواده به عنوان کوچک ترین نهاد اجتماعی، با وجود پیوندهای عاطفی و احساسی توانمند می تواند اثرگذارترین نهاد بر اندیشه و رفتار و کردار کودکان باشد؛ به ویژه این که اوج یادگیری کودکان زیر 5 سالگی است. گرچه نمی توان چشم بر آموزش ها و پرورش های خانواده بست اما به دلیل های فراوان، خانواده در جهان امروز کارایی گذشته در پرورش شهروندان آینده را ندارد. برای نمونه گسترش نقش اجتماعی و دگرگونی های این نقش برای زنان و مردان به عنوان مادران و پدران و عدم تمرکز درخور روی فرزندان از سویی و پرورش نایافتگی خودِ پدران و مادران در رفتارهای شهروندی، دو نمونه از دست اندازهای پرورش کودکان و نوجوانان در خانواده هاست. در این وضع دومین نهاد تاثیرگذار بر پرورش های فردی و اجتماعی یعنی آموزش و پرورش خود به خود به جایگاه نخست می رود و جامعه می ماند و نهادِ آموزش و کودکان امروز و شهروندان فردا. اما شوربختانه این نهاد در ایران آن چنان که شایسته و بایسته است نتوانسته از سویی ناکارآمدی خانواده در پرورش فرزندان را جبران کند و از دیگر سو به هدف های ذاتی خویش دست یابد. آموزش و پرورش بر خلاف نام ارزشمند و درخورش نتوانسته است در راستای آموزش و پرورش شهروندان چندان گامی بردارد. اگر از آموزش دانسته ها و آگاهی ها در گستره دانش بگذریم، پرورش نیز در پیچ و خم ناکارآمدی آموزش تن به ناکارآمدی خطرخیزی داده است. امروز وظیفه ذاتی و اصلی نهاد آموزش که همانا پرورش شهروندان دانا و توانا و اخلاق مدار است جای خویش را به یادگیری غیر سودمند کتاب های کمک درسی، انباشت دانسته هایِ نه چندان به درد بخور آموزشی، به دست آوردن نمره ها و معدل های بی بنیاد، فراوانیِ عنوان های درسی و درونمایه هایی که نه به درد آینده حرفه ای شهروندان می خورد و نه رفتارهای شهروندی و اخلاق مدار آنان، فشارهای آموزشی از سوی خانواده و مدرسه به ویژه در دوره دبستان دانش آموز را از هر چه آموزشِ رسمی و غیر رسمی در دوره های بعدی گریزان می کند، از این رو امروز بر خلاف گذشته کمتر دانش آموزی را می توان دید که کتابخوان باشد و اهل آموزش های غیررسمی و .... گمانی نیست که گام نخست برونرفت از این پرورش نایافتگی، پژوهش و بررسی ریشه های آن، برنامه های کوتاه و میان و بلند مدت برای پرداختن به آموزش های شهروندی، گنجاندن دست کم یک سوم زمان مدرسه به این گونه آموزش ها به شکل مستقیم و در برنامه درسی، و جا دادن آنها به گونه ای غیر مستقیم در دل درس های دیگر، دنبال کردن شعارهای فراموش شده رییس جمهور درباره زنگ های گفت و گو و کتابخوانی و انشا، فراهم کردن زمینه برگزاری کلاس های دایره ای و بحت و گفت و گو درباره ارزش های اخلاقی و اجتماعی و فردی، پرداختن به آموزش پدر و مادرها و آماده کردن آنان برای پرورشِ فرزندان خویش و از همه مهمتر بردن جامعه به سویی که درخواست برای این گونه آموزش ها به خواستی عمومی و اجتماعی بدل شود و ....

 باشد که خواست اجتماعی به سویی رود که دست اندرکاران سیاسی- آموزشی هر چه زودتر و با قدرت به سوی اجرای آموزش های شهروندی پیش روند و جامعه را از گرفتاریِ پرورش نایافتگی شهروندان برهانند.

http://www.jahanesanat.ir/77341-آسیب‌شناسی-اجتماعی-فاجعه-پلاسکو.html